هدایت شده از مجتبی مجلسی
💠 میز کار هنرمندان اصفهانی مجمع طراحان گرافیک انقلاب اسلامی آیه در ایتا:
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
✍️ مهدی اشجع | کارشناس روانشناسی ، مدیر رسانه و موسس استودیو نیم خط
@ashja_art
@nimkhat_studio
✍️ علی افضلی |دانشجوی رشته گرافیک | دوستدار رشته هنر
@aliafzali4787
✍🏻ریحانه اکبری
@reyhanartt
✍️ علیرضا امروانی / هویت بصری، حروفنگاری، عکاسی
@mahdiyar_de
✍🏻 زهرا امیری/خرده روایت ها؛ گرافیست و عکاس
@ZahraAmiri_Art
✍️ مرضیه باقری/ طراحی گرافیک
@marziyebagherii
✍🏻 "بانوان هنرمند تودشک"(تولیدات جمعی) و" نخودبانو" ☺️(خرده روایتهای یک گرافیست مادر❤️؛ مرضیه رحیمی)
@honaritodeshk و @Nokhodbanoo
✍️ محمد صادق پیمانی
@mspeimany195
✍️ندا تجدّد / میزکار هنر و تجربه
@nedatajadodart
✍🏻 آموزشگاه هنرهای تجسمی تجدّد
@tajadodart
✍️ مهدی جهانبخش/ آرشیو آثار تصویرسازی و تایپوگرافی
@MJ_ARTWORKS
✍🏻 علیرضا حاج حیدری
@nakhl_studio
✍️ سعیده السادات حسینی
@sadat213_hoseini
✍🏻 آمنه حیدری / گرافیست و طراح گرافیک
https://eitaa.com/joinchat/213844832Ccb00fce78c
✍🏻منصوره حضوربخش | طراح گرافیک
@Haamimstudio
✍️ فاطمه خدابخشی /میز کار تصویرسازی
@f_khodabakhshi_artt
✍🏻فاطمه خسرویان
@vedaadd
✍️ مریم جلالی/ طراح گرافیک
@havakam
✍🏻 مسعود زمانیان/ پیرامون هرآنچه هستم در اتمسفر هنر
@masoudzamanian
✍️محمد شفیعی / آرشیو طرح ها و نوشته ها
@mshafiir
✍🏻 محدثه صرافان
@mohadesesarafann
✍️ علی عابدینی
@aliabedinigraphicdesign4417
✍🏻 مجید عزیزی/خوشنویس و کتیبه نگار
@azizi_Majid_art
✍️ گلناز علیجانی/ عکاس و گرافیست
@golnaz_alijani
✍️ نعیمه فاضلی / تصویرساز
https://eitaa.com/joinchat/3437953843C48382e9906
✍️ احمد فولادگر/ طراح گرافیک و فعال هوش مصنوعی
@ahmad_ai
✍🏻علی فقیهیان/کنجکاو
@Konjkave82
✍🏻زهراسادات قاضی عسگر | ارشد گرافیک، علاقه مند به برند و اسراتژی برند
@zahraghaziasgarr
✍🏻محسن کاظمی | طراح گرافیک
@MK_design
✍️ سمانه کریمی | مدرس دانشگاه،گرافیست و کارتونیست
@Samaneh_K_Art
✍🏻 ایمان ماندگاری / آرشیو پوستر و طراحی
@ImanMandegari
✍️ راحله محسنی | چاپ و بستهبندی
@Rahelehmohseni
✍🏻 محمدحسین محقق | نوجوان علاقمند به حروف نگاری
@habib_art
✍️ حسین مستأجران | تایپوگرافیست
@MastaArto
✍🏻 مسیح مسجدی | خط، کلمه، اتود، و غیره
@kelke_khiyal
✍🏻 مجتبی مجلسی / آرشیو نوشتهها و طراحیها
@mojtabaMajlesi57
✍️ حامد مغروری / زینب ربانی خواه / آتلیه گرافیک کارگاه
@kargahgraphic
✍️ حمید موسی رضایی
@cheeese
✍🏻 محمدهادی مهدویکیا/ دست به قلم شدن یک بندهی خدا
@hadii_mahdavikia
✍️فرزانهسادات ملکی / استودیو ابرک
@Studioabrack
✍️ایمان مغروری/طراح گرافیک
https://eitaa.com/joinchat/3954246455Cd0110b5063
✍🏻 عارفه نادری| دانشجو ارشد گرافیک
علاقه مند به تصویر سازی
@arefehn7
✍️ زهرا السادات ناظری/ خبرنگار و طراح گرافیک
@archivenazeri
✍🏻 امید نائینی
@naeini_me
✍️ زهرا نصر اصفهانی | طراحی و تصویرسازی
@mehrafarin64
✍🏻مائده نصراصفهانی / طراح
@maedehnasrr
✍️ زهرا هادیان
https://eitaa.com/joinchat/1264386311C20003c199b
✍️ راضیه سادات هاشمی/ هنر در خدمت عقیده
@reyhan_khat
✍️ هیربد گرافیک
میزکار مهرداد خلیفه، هاجر سادات میرسعیدی
@hirbodgraphic
✍🏻 حسین یساری | کلاشینکُفَم اینجاست!
@hossein_yasari
✍🏻 علیرضا یوسفی | طراح گرافیک
@alirezausef
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
👈👈 مجمع طراحان گرافیک انقلاب اسلامی؛ آیه
@graphic_aye
👈👈 محفل بهشت
@behesht_mahfel
👈👈 هیئت حضرت علیاکبر علیهالسلام؛ هیئت هنر اصفهان
@heyathonarisf
👈👈 مَعنا؛ مجمع عکاسان نسل انقلاب اسلامی
@maenaphoto
👈👈 سفیر / مجمع طراحان کاشان
@safir_kashan
👈👈 نهضت مردمی پوستر انقلاب
@postermovement_ir
این روزها تنها کاری که از دستم برمیاد ادامه دادنه...
ادامه دادن مسیری که سالهاست با عشق شروعش کردم:)
🟠 راحله محسنی | طراح گرافیک | چاپ و بستهبندی
بله:
https://ble.ir/rahelehmohseni
ایتا :
https://eitaa.com/Rahelehmohseni
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک تار موی محسن نامجو می ارزد به شش دانگ صدای بعضی وطن فروش ها...
تقریباً هر روز اطرافیانم میپرسن: «نمیشه امروز نری سر کار؟»
و من هر بار میگم: «نگران نباشید… چیزی نمیشه.»
امروز هم برای چندمین بار حوالی محل کارم مورد اصابت قرار گرفت.
انگار کمکم به این صداها عادت کردهایم.
فقط از هم پرسیدیم کجا خورده؟!
چند نفری که دیده بودند گفتند همان حوالی قبلی…
و بعد هرکدام برگشتیم سر کارمان...
راستش این روزها خیلی چیزها مثل دومینو به هم وصلاند؛
اگر یکی از آنها از حرکت بایستد، ممکن است زنجیرهای از نگرانی برای مردم شروع شود.
مثلاً اگر کارخانهای که مواد غذایی تولید میکند ظرف و بستهبندی نداشته باشد، چطور میتواند محصولش را سالم و مطمئن به دست مردمی برساند که دلشان میخواهد به تولیدات کشورشان دلگرم باشند؟
چطور میتوان انتظار داشت مردم با خیال راحت زندگی کنند، اگر همین حلقههای کوچکِ پشت صحنه از کار بیفتند؟
این روزها دوستانم هرکدام گوشهای از کار را گرفتهاند.
یکی پوستر میزند...
یکی عکس میگیرد...
یکی فیلم و کلیپ میسازد...
و من هم باید سنگر خودم را نگه دارم؛
سنگری که شاید در نگاه اول فقط به چاپ و بستهبندی ختم شود،اما در نهایت قرار است کمک کند محصولی به دست مردم برسد و نگرانیشان کمتر شود.
من کار دیگری بلد نیستم جز همین :)
همین را بلدم و در همین حوزه میتوانم مفید باشم.
شاید سهم من در این روزها همین باشد:
اینکه نگذارم چرخه طراحی، چاپ و بستهبندی از حرکت بایستد.
هرکسی به اندازه توانش...
و این، سهم من از ادامه دادن است.
در پاسخ به درخواست دختر بچه انقلابی:))))
امروز هم مثل خیلی از روزهای این مدت، کار کردن را انتخاب کردم؛
شاید برای اینکه کمی از استرس و نگرانیِ این روزها فاصله بگیرم.
اما بعضی روزها کار هم دوای درد نیست.
گاهی حتی انگار نمک روی زخم میپاشد.
سرگرم آماده کردن لیبلهای بستنی بودم، که یاد جملهای افتادم که بچهها در گروه گفتند…
پسران مدرسهی میناب…
یا دختران مدرسهی میناب…
ناخودآگاه در ذهنم تصور میکردم اگر آنها بودند، کدام طعم بستنی را انتخاب میکردند؟
شاید دخترها بستنی معجونِ ترش با سس شاتوت را بیشتر دوست داشتند، و پسرها وانیل با تکههای انبه را...
فکر میکنم این روزها هوای میناب هم کمکم رو به گرمی میرود؛ فصلی که بستنی طرفدارهای بیشتری پیدا میکند.
چه همان لحظه که لیبلهای بستنی را آماده میکردم و چه حالا که این چند خط را مینویسم، بغضی در گلویم نشسته است.
اما من باید در حد توانم وظیفهی خودم را انجام بدهم؛ وظیفهای که شاید کوچک به نظر برسد، اما میدانم از عهدهاش برمیآیم...
من هم باید سنگر خودم را حفظ کنم.
هرکس به اندازهی توانش…
و این، سهم من از ادامه دادن است.
شاید اگر از هرکسی بپرسی بدترین درد چیست، با توجه به تجربههای زندگیاش جواب متفاوتی بدهد؛
درد بیکاری،
درد بیپولی،
درد از دست دادنِ عزیز…
اما اگر از من بپرسند، میگویم دردِ تنهایی از همه بدتر است؛
چون تهِ همهی آن دردها، آخرش به تنهایی میرسد.
و اگر بخواهم شفافتر بگویم، بدترینش تنهاییِ بعد از دست دادنِ یک عزیز است.
یادم هست وقتی بچه بودم، برای آرام شدن و اینکه شبها بدون ترس از تاریکی بخوابم، دامنِ ساتنی را بغل میکردم.
نرمیِ الیاف و سردیِ پارچه به من آرامش میداد و کمک میکرد خواب بهتری را تجربه کنم.
امشب، که نمیدانم این حجم از غم از کجا سراغم آمده، داشتم فکر میکردم بعد از چهل روز، مادر و پدرِ آن دخترها و پسرهای مدرسهی شجره طیبه چه چیزی را در آغوش گرفتند تا آرام شوند؟
توانستند بعد از چهل روز لباس مشکیِ داغِ فرزندِ ماهپیکرشان را از تن دربیاورند؟
در این روزها چند بار با خودشان گفتند:
«مامان… کاش بودی…
حتی اگر شیطنت میکردی،
از دیوار راست بالا میرفتی
و من را کلافه میکردی…
فقط کاش بودی.»
تحمل دردِ تنهایی برای من سخت است؛
اما آنها چطور سکوتِ خانه و تنهاییِ بعد از رفتنِ فرزندشان را تحمل میکنند؟