هدایت شده از ؛ مَظلومعَلی.
سالروز پاکترین، زلالترین، شادترین
ومقدس ترین پیوند هستی مبارک باد. . ⚘
#فاطمهیعلی
هدایت شده از 🇮🇷 ๛شیفتهــ
#قمست_اول
#عاشق_های_عاقل_عامل
« یک تقلیل احساسی ناعادلانه»
حتماً شما هم این جمله را از شهید بهشتی شنیدهاید: «برادران، خواهران، عاشق شوید مثل علی، مثل فاطمه». این را چگونه برداشت میکنید؟ آیا علی عاشق فاطمه بود؟ فاطمه عاشق علی بود؟ این روزها بسیار میبینم در کانالهای مذهبی که به این نقل قول رجوع می کنند. برای تبریک روز ازدواج. البته ازدواج هم امر مبارکی بوده و هست. اما مقصود این عالم بزرگوار چه بود؟ تنها ازدواج!؟ به عنوان شخصی که سعی در فهم معارف این بزرگ داشتهام، این را دور از شأن میدانم که ایشان عشق علی را به فاطمه محصور بداند و عشق فاطمه را به علی. پس متن دو دقیقه از سخنرانی ایشان را با همان «برادران، خواهران، عاشق شوید» در ادامه ذکر کردهام که بخوانید.
شهید بهشتی:
«انواع و اقسام حیلهها و نیرنگها را به کار بردند. تهدیدها، تطمیعها را برای شما ملت به کار بردند. یقین داشتند که با محاصره اقتصادی، با نشان دادن این چنگ و دندان، نخست راهشان به آنچه که میخواهند باز میشود. دیدند نشد! مطمئن بودند که با حمله غافلگیرانه به طبس شما مردم سر خانه عقل میآیید! دیدند شما دیوانهاید، عاقل نیستید... دیوانهی چی؟ دیوانهی خدا، دیوانهی هدف... بله آمریکا، بدان! ایران کشور عاشقان است و نه کشور عاقلان. این رهِ عشق است، راه عقل نیست. کدام عقل؟ یعنی ما واقعاً عقل نداریم؟ نه، من این عقل حسابگرِ معاملهگر را میگویم که تا آدم این عقل حسابگرِ معاملهگر را از خانه تنش بیرون نکند، عشق خدا به خانه دلش قدم نگذارد. عاشق شوید! برادرها، خواهرها، عاشق شوید! مسلمان عاشق است، عاشق خداست، عاشق حق است، عاشق عدل است، عاشق انسان شدن است، عاشق ملکوت است و دنیا با همه زیبندگیها و فریبندگیها برایش صرفاً میدانِ ساخته شدن و ره پیمودن به سوی آن معبود و معشوق جاودان است.»
هدایت شده از کتابِ انارستان
💌
ای خدایِ مرتضی!
گَردی از گامهایِ فُتُوتِ مرتضی را
بر سر جهانیان بپاش
تا ریشهی نامردی در جهان بخُشکد.
• سیدمهدیشجاعی
#غدیر
#امیر_المومنین
📚🇮🇷 @anarestan_ketab
ماندهام احمد پیمبر بود یا عطار عشق ...؟!
بس که سلمان ها ؛ مسلمان کرد با بوی علی ♥️
عیدتون مبارک 💐
#غدیر
#امیر_المومنین
🪷 @raheniloofari
.
نفس کشیدن در زمانِ «اکنون»، نفس کشیدن در زمانهای است که بالاخره کاروان حق خواهان تاریخ، پس از عبور از گذرگاه های ناهموار و نفسگیر، تنها چند منزل با مأوای ابدی خویش فاصله دارد.
جای تعجب نیست اگر هنوز دزدان، در پی ربودن گوهر عشق، امید و انسانیت، راهِ کمال را بر انسانها میبندند و قصد جان کمالیافتگان را میکنند؛ چراکه این سنت تاریخ است که هرچه به غایت نزدیک تر میشود، پلیدی و سیاهی شدت میگیرد و گلوی ستارههای پرنور را بیشتر میفشارد.
اما این راهزنانِ متعفن که از قعر زمین سر برآوردهاند تا فروغِ حقیقتِ آسمانیان را خاموش سازند، خود، به زودی به جهنمی که از آن برآمدهاند، باز خواهند گشت.
.
چهار ماه است که پلیدترین عفریتهای جهنمی، قلبِ حبیبِ امام زمانهمان را هدف گرفتهاند؛
چهار ماه است که آن رهبر آسمانی که با نور خود، پهنه ظلمانی تاریخ معاصر را نورافشانی میکرد را از دست دادهایم؛
چهار ماه است در حسرت این لحظه میسوزیم که در فراق حبیب خدا بگریم و بر سر زنیم و فریاد خونخواهی و «این المنتقم» سر دهیم؛
چهارماه است که زمین و زمان در سوگ «اَبَریارِ ولی الله الاعظم»، در حسرت باریدن، به انتظار «اکنون» ایستاده است؛
و حالا، عاشقان را قلب در سینه نیست! تا درست در همین «اکنونِ بیمثال و تکرارناشدنی»، «حضور تاریخی» خود را ثبت کنند و جان را برسانند به مرکز عالم!
و مرکز عالم آنجاست که وجود مقدس حجت خدا و حسین زمان، مهدی زهرا (عج)، نیز آنجاست...
#راه_نوشت
#از_نور
#از_عشق #ایران 🇮🇷
#از_درد #آقا 🖤
🪷 @raheniloofari
ـراـهْـ ـنوشتـ
🔻 اربعینِ ایران
▪️ اولش دو دل بودیم برویم یا نه؟! دغدغه اصلیمان ریحانه بود که کوچک بود و شکننده... اما قلبمان طاقت نیاورد، گفتیم هرجور شده باید برویم، ولو برای چند دقیقه کوتاه نفس کشیدن در میان آن جمعیتِ قیام کننده و مبعوث شده!
او بر گردن همه ما حق پدری داشت، او حتی کسانی را که دوستش نمیداشتند را هم پدرانه دوست داشت. پس تصمیم گرفتیم و راهی شدیم.
از همان ابتدای مسیر، در دل تاریک و پررمز و رازِ جاده، حس کردم در مسیر اربعین هستم؛ و هرچه پیشتر میرفتیم، این احساس بیشتر تقویت میشد. شلوغیِ جاده در نیمه شبِ وسط هفته، آن موکبهای مردمیِ جوشیده از مِهر و آن پایْ پیاده های سرشار از لطف و ارادت خالص، انتقال دهنده این احساسِ دلانگیز بود.
▪️حدود ساعت ۶ صبح بود که به تهران، میعادگاه عاشقان، رسیدیم. شلوغی و ازدحام از همان مترو شروع شد، جایی که از شدت جمعیت، حتی هوا برای تنفس هم کم آمده بود و ریحانهی نازک اندام کوچکمان کمی بیحال شده بود... بعد از مشقت فراوان بالاخره از ایستگاه نواب آمدیم بیرون. متوجه شدیم از آنجا فقط چندصد متر با پیکر آقای بهشتیمان فاصله داریم. حس عجیبی داشتم! وقتی از پشت بلندگوها میگفتند: مردم! فقط چندصدمتر با پیکر آقا فاصله دارید! قلبم میلرزید! دلم میخواست زار بزنم که من دیدار آقا را میخواستم، اما نه اینچنین! وجودم شده بود نگاه و حیرت! از هر طرف که نگاه میکردم، پرچم سرخ انتقام میدیدم! همه آمده بودند! همه آنهایی که اندک انصافی در وجود خود داشتند و اندک صفایی در فطرت خود باقی گذاشته بودند! زمین تهران آغوش گشوده بود و این جمعیت سیاه پوشِ علم به دست را در بر گرفته بود و از زمین به آسمان، مهر و محبت و ارادت میبارید.
▪️ریحانه را گذاشتم پیش پدرش و خودم را در دریایِ بی انتهای خونینْ رنگِ جمعیت غرق کردم. اربعین بود! درست با همان اصالتهای نابش! اما اینبار در ایران!
هرکس به نحوی با آقای خویش خلوت کرده بود. یکی نشسته بود روی جدول و هق هق میگریست، یکی ایستاده بود و بدون خستگی نمادی از ایستادگی را در دستانش نگه داشته بود، یکی با ویلچر میرفت تا در خروشان جمعیت نگاه خود را به پرتویی از نور خورشید گره بزند، زنی عکس رهبر شهید را هنرمندانه و زنانه گلآذین کرده بود، پسری آب و بستنی پخش میکرد تا کمی از فشار هُرم آفتاب بر جسم زائران بکاهد، آن دیگری آرام اشک میریخت و زیر لب زمزمهای میکرد، هر قوم با لباس های سنتی خود به تهران آمده بودند و همه به سبک فرهنگ و باور خاص خود عزاداری میکردند. هرکس به سبک و سیاق خود با مولایش ارتباط میگرفت؛ اما آنجا که قرار بود شعاری داده شود، همه از لاک خود سربرآورده، مشتها را گره کرده و یکصدا فریاد خشم سر میدادند.
آنجا همه با هم آشنا بودیم، خواهران و برادران تنی که در سوگ پدر گرد هم جمع شده بودیم.
▪️پدری که سالها با حکمت و تدبیر خردمندانهاش، ایران و اسلام را در جهان عزت بخشید؛
و با چشمه جوشان مهر و محبتش، قلبهای ما را به یکدیگر پیوند داد؛
و با صبر و استقامتش، ریشههای امت مسلمان را آبیاری کرد تا در طوفان حوادث، همچنان پابرجا باشد و ثمر دهد.
و این قیامتِ امت هم هنر دست خودش بود. او بود که همیشه مردم را عزیز میداشت و تکریم میکرد و حالا همین مردم قدرشناس، اینچنین شکوهمندانه و عزتمندانه بدرقهاش میکردند تا بهشت.
▪️قسمت نشد چشمم به نور پیکرش روشن شود، باید برمیگشتم تا دخترم بیتابی نکند. بنا بود شب در قم بمانیم اما سیل جمعیت بی کرانی که از تهران روانه قم بودند، مانع شد و تصمیم گرفتیم برگردیم. در قم آخرین صحنهای که دیدم، فرود هلیکوپتر حامل پیکر مطهر آقایمان در جمکران بود. درد غریبی وجودم را گرفت! در آن لحظه تمام آنچه را که از صبح دیده بودم از نظر گذراندم؛
زندگیِ مجاهدانه آقای ما، سراسر تجلی اسماء مبارک الهی و تجسم عینی ذکر «الله اکبر» بود و حالا هم جمعیت این چند روز، اسم عزیز و منتقم خدا را به نمایش گذاشت تا به دوست و دشمن یادآوری شود که «عالم فقط از آنِ خداست و فقط اوست که حاکم حقیقی جهان است».
#راه_نوشت
#از_عشق #ایران 🇮🇷
#از_درد #آقا 🖤
🪷 @raheniloofari
هدایت شده از حَقُّ الْیَقین
🟢 برگرفته از مجموعه کتاب های ادب الهی(دفتر یکم تادیب نفس) از آیت الله مجتبی تهرانی (رحمته الله علیه)
ضبط خیال اولین گام در ادب نفس:
خیال مانند پرنده ای است در درون انسان که ازشاخه ای به شاخه ای دیگر میپرد، خیال یکی از ابزارهای شیطان برای اغوای انسان می باشد. اول خیال گناه میکند و بعد وارد عمل گناه میشویم، خیال هرزه است و انسان را به هرجایی میکشد. برای کنترل آن اگر دیدید به سوی باطل میرود جلوی آن را بگیرید و به سمت خوب برگردانید، خیال در دست خود انسان است و رابطه آن با انسان قطع نمی شود. انسان باید در مرز خیال خط شکن باشد، همه اعمال فاسد از خیال فاسد است. تادیب نفس و خیال امری ممکن ولی همت میخواهد، ترک موقعیت برگرداندن به خیال خوب وقبل از همه درخواست از خدا و پناه بردن به خدا برای موفق شدن در این راه واجب است.
📿 @haghoyaghin
ـراـهْـ ـنوشتـ
🟢 برگرفته از مجموعه کتاب های ادب الهی(دفتر یکم تادیب نفس) از آیت الله مجتبی تهرانی (رحمته الله علیه
حقالیقین، کانال یکی از نزدیکان هست که رویکرد عرفانی داره و مطالب عرفانی در کانال قرار میدند؛ اگه دوست داشتید دنبالش کنید 🙏🌹
سلام، وقتتون بخیر؛
امیدوارم حالتون خوب باشه 🌹
راهنوشت، از ابتدای تاسیس تا الان، محل و مأمن خوبی برام بوده تا بتونم آنچه رو که در ذهن و قلبم میگذره رو به رشته تحریر در بیارم.
اما مهمتر از راهنوشت، شما دوستای گلم هستید که همراه خوبی بودید و با وجود اینکه گاهی کانال راکد میشد، باز هم ماندید و الهام بخش من شدید ❤️
مدتیه که نیستم و فعالیتی ندارم.
احتمالا یه مدت دیگه هم قرار نیست پستی در اینجا قرار بدم.
چرا که ادامه مسیر، مستلزم توقف، بازاندیشی، خلاقیت، نوآوری و ایدهپردازی هست.
برای همین فعلا تا یه مدت، دکمه توقف فعالیت کانال رو زدم تا بعدا بتونم حضور متفاوتتر و پررنگتر، با ایدهای مشخص و منسجمتری داشته باشم.
اگر دوست داشتید همچنان در راهنوشت بمانید، قدمتان به چشم 🌱🌷
به قید حیات و خواست خدا، باز میگردم و دوباره درکنار هم هستیم 💞
در پناه خدا باشید
یا علی مدد