#حضرت_قاسم_شهادت
اول شهید عشق که پامال شد تنم
در صحنۀ منای تو جان عمو منم
روحم گشوده بال چه حاجت به مرکبم
حِرزم دعای توست چه حاجت به جوشنم
شد باز عقدهام،توچوبستی بهدستخویش
شمشیر را به قدّ و کفن را بگردنم
هر چند کوچکم به تو دل بستم ای حسین!
من عاشق تو هستم و فریاد میزنم
در خاک و خون فتاده یتیم برادرت
دست مرا بگیر که پامال دشمنم
جان عمو به دیدن قاسم شتاب کن
زان پیشتر که فاطمه آید به دیدنم
#سید_رضا_مؤید
@raziolhossein
#حضرت_قاسم_شهادت
نجمه در خیمه پریشان شدنت را چهکند
یک حرم چاک گریبان شدنت را چهکند
گفت دنبالِ تو عمه چقدر ماه شدی
حسرتِ مثلِ حسن جان شدنت را چهکند
سعی کردم که نفهمند چه شد با تو ، عمو
قدِ عباس نمایان شدنت را چه کند
بی زره رفتی و عباس به قربانت رفت
حال ای حنجره قربان شدنت را چهکند
اینقدر چگ مزن روی زمین پیشِ حسن
پدرت دست به دامان شدنت را چهکند
دیدم انگشت به دندان شدن لشکر را
مانده بود اینهمه طوفان شدنت را چهکند
کاش میشد که نفهمند یتیمی که نشد
نیزه هم ماند خرامان شدنت را چهکند
با همین پیرهنِ ساده تو را چشم زدند
سنگ فهمید به میدان شدنت را چهکند
آنقدر خورد که دندانِ تو را با خود بُرد
سنگ دانست که خندان شدنت را چهکند
هِی سپاه از روی تو رد شده و برمیگشت
حال این دشت فراوان شدنت را چهکند
سینهات نرم که شد مادرم آمد اما...
مادرم پارهی قرآن شدنت را چهکند
خوش دلم بود عزیزم ضربانم باشی
نوجوانم نشد آخر که جوانم باشی
#حسن_لطفی
@raziolhossein
#حضرت_قاسم_شهادت
سپرت سينۀ مجروح و زره پيرهنت
اجلت يار و عسل لختۀ خون در دهنت
سيزده سورۀ قرآن عمو با چه گنه
شسته با خون گلويت شده آيات تنت؟
روي هر زخم تو باشد اثر زخم دگر
جاي مرهم که گذارند به زخم بدنت
آب غسلت شده خون و کفنت زخمِ فزون
تو شهيدي، چهنياز است به غسل و کفنت؟
ميزند چاک، گريبان جگر را يوسف
گر ببيند که به خون شسته شده پيرُهنت
جگر سنگ بسوزد ز غمت چون دل من
تو چهکردي که شودسنگ، جواب سخنت؟
قتلگاه تو شده حجلۀ دامادي تو
ميچکد خونِ سر از زلف شکن در شکنت
چاک چاک است تنت چون جگر پاک حسن
اي ز سر تا به قدم حُسن ِ حَسن در حَسَنت
من نگه کردم و تو ديده به هم دوختهاي
جگرم سوخت از اين ديده به هم دوختنت
هر دلي شمع صفت سوخته در ماتم تو
چون دل «ميثم» دل سوخته در انجمنت
#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
#حضرت_قاسم_شهادت
این گلِ ترزچه باغیست که لب خشکیدهست؟
نوشکفتهست وبه هرغنچه لبش خندیدهست
روبروهمچودومصراع،دوابرویش بین
شاهبیتست وحق ازشعرحسن بگزیدهست
دید چون مشتریاش ماه شب چاردهم
«سیزده بارزمین دورقدش گردیدهست»
عازم بزم وصال ست،وحسن نیست دریغ!
تا که درحُسن ببیند چه بساطی چیدهست
سیزده آیه فقط سورۀ عمرش دارد
نام اخلاص براین سوره، وفا بخشیدهست
حسرتِ پاش به چشمان رکاب است هنوز
این نهالیست که بر سرو،قدش بالیدهست
سینه شدمجمر و اسپند،ز دل، مادر ریخت
تا«قیامت قد»خوددیدکفن پوشیدهست
گفت شرمنده احسان عمویم همه عمر
او که پیش ازپسرخویش مرا بوسیدهست
تن چاکش به حرم برد عمو، عمه بگفت:
خشک آن دست که این لالۀ ترراچیدهست
#علی_انسانی
@raziolhossein
#امام_حسین_مناجات
تپش تپش زدن قلب ما حسین حسین
پناه نوکر بی دست و پا حسین حسین
کسی که گریه کنش شد دگر چه میخواهد؟!
نوشته ایم به جای دعا حسین حسین
خدا سپرده همه چیز را بدستانش
سر قنوت بگو باخدا حسین حسین
بگو به حرمت نام حسین یا عباس
بگو به حرمت عباس یا حسین حسین
اگر نبود که دنیای ما جهنم بود
رفیق بی کلک هرگدا حسین حسین
تمام لذت گهواره تا شب قبرم
چه ابتدا و چه در انتها حسین حسین
صدای من که بگیرد فدای نام شما
همیشه میزنم آقا صدا حسین حسین
به طوس رفتم و ناله زدم غریب غریب
ندا رسید ز سوی رضا حسین حسین
خودت بگو چه کند خواهر تو بعد از تو
تنت به خاک و سرت نیزه ها حسین حسین
#سید_پوریا_هاشمی
@raziolhossein
#حضرت_قاسم_شهادت
#دوبیتی
کمی اسفند از این صحرا بیارید
برای این رخ زیبا بیارید
نمیبینید کوتاه است پایش
رکاب اسب را بالا بیارید
نگاهش معنی قلّ و دلّ بود
اگر کوچک ولی مرد عمل بود
برای زود رفتن بال میزد
برایش مرگ مانند عسل بود
و از بین غبار آمد صدایی
صدایی از گلوی مجتبایی
صدا از درد میپیچید و میگفت
عموجانم عموجانم کجایی
#عباس_شاه_زیدی
@raziolhossein
#امام_حسن_مناجات
مَرا سَری است که اُفتاده زیرِ پای حسن
به تَختِ سَلطَنتِ این دل اَست جای حسن
هِزار حاتَمِ طائی شود گِدای دَرَش
هَرآن کَسی که به دُنیا شَوَد گِدای حسن
دو دَست داده خداوند تا که سینه زَنَم
یکی برای حُسین و یکی بَرای حسن
دو چَشم داده خُداوند تا که گِریه کُنَم
شَبی بَرای حُسین و شَبی برای حسن
حُسین روضه ی هر روزه ی حَسَن بوده
تمامِ زندگی ام نَذرِ روضه های حسن
به ساحَتَش هَمه دَم اِحتِرام باید کرد
به پای خیزَد وَقتی علی به پای حسن
غُروبِ هَفتُمِ ماهِ صَفَر جِگرسوز است
نَوای حَضرتِ زَهرا به کربلای حسن
به عَرش، مادرِ او را که می کُند خوشحال؟
همانکه گِریه کند در غَمِ عَزای حسن
سُروده است چه بِیتی " عَلیِ مَشهوری "
که اَجرِ می دَهَدَش عاقبت خُدای حسن
"دو آرزو به دِلِ مادرِ جَوانَش ماند
کفَن بَرای حُسین و حَرَم برای حسن"
#رضا_رسول_زاده
@raziolhossein
#امام_حسن_مناجات
نام اعظم نه فقط عشق مسلّم حسن است
بهترین زمزمه ها نغمه ی جانم حسن است
آنکه تا آمده بخشیده و از روز ازل
شده آقای کریم همه عالم حسن است
بعد یا فاطمه اول از علی دم بزنید
بعد یا حیدر کرار مُقدّم حسن است
سر این سفره چه خوب است نشستن دارد
آب از این چشمه بنوشید که زمزم حسن است
صاحب و بانی هر روضه خود فاطمه است
آنکه در بزم حسینش زده پرچم حسن است
اولین گریه کن خون خدا فاطمه است
دومین گریه کن ماه محرم حسن است
ششمین شب شده و سائل دست حسنم
حَسَنیه است حُسنیه و ذکرم حسن است
#مهدی_شریف_زاده
@raziolhossein
#حضرت_قاسم_شهادت
دشمنانش همه درمانده و نیرنگ زدند
به تلافی جمل، ضربه هماهنگ زدند
دوره کردند، دویدند سویش با عجله
دسته ای که همه جا، پای ولا لنگ زدند
جای نُقل شب دامادی او، با دلِ پُر...
نوه ی فاطمه را از همه سو سنگ زدند
یوسف نجمه، نقابش به روی خاک افتاد
گرگ ها بر بدن زخمی او چنگ زدند
پهلویش بوی حسن داشت، بوی فاطمه داشت
نیزه بر پهلوی او قومِ نظر تنگ زدند
اسب ها جای حنا بر سر و بر صورت او
تاختند آن قدر از خون، به رخش رنگ زدند
نعل ها داغ که گشتند جگرسوز شدند
با صدای ترکِ سینه اش آهنگ زدند
جای یک جرعه فقط آب، هزاران ضربه...
بر دهانی که شده تشنه ی از جنگ زدند
نجمه ماند و دل خون... تا که پس از ساعاتی
شعله بر چادر آن مادرِ دلتنگ زدند
#محمدجواد_شیرازی
@raziolhossein
#حضرت_قاسم_شهادت
عمّو به غربت من، چشم مرحمت وا کن
بیا و قاسم دل خسته را تماشا کن
گرفته راه ز هر سو، سپاه سنگین دل
نظر به قاسم و، سیر هجوم اعدا کن
به جز تو هیچ کسی، در غم یتیمان نیست
بیا دمی به سرم، عقده از دلم وا کن
رضا مشو که بهحسرت روم به حجلۀخاک
بساط شادی داماد خود مهیّا کن
عمّو به جای پدر، کن برای من پدری
ز لطف، بزم نشاط مرا تو برپا کن
ز تیغ و تیر، شده زخمدار، پیکر من
بیا جراحت جسم مرا مداوا کن!
ز سمّ اسب نگردیده تا تنم پامال
مرا ز لطف، رها از هجوم اعدا کن
چو گشت شادی قاسم عزا دگر «صامت»
ز دست دور فلک، مرگ خود تمنّا کن
#صامت_بروجردی
@raziolhossein
#حضرت_قاسم_شهادت
پیش نگاه مضطر من دست و پا مزن
در موج خون ، کبوتر من دست و پا مزن
ای قد کشیده زیر سم اسب ، داغ تو
تیغی است روی حنجر من دست و پا مزن
عطر مدینه می وزد از زخم های تو
آیینه ی برادر من دست و پا مزن
اینسان عمو مگو که کار از عمو گذشت
ای بسمل برابر من دست و پا مزن
خون می چکد ز پهلو و بازو و سینه ات
زخمی ترین چو مادر من دست و پا مزن
دشمن دوباره دید که من گریه میکنم
ای وای علی اکبر من دست و پا مزن
#میثم_مومنی_نژاد
@raziolhossein
#حضرت_قاسم_شهادت
می رفت میدان و زره شد شرمگینش
آیینه بود و سنگ کینه در کمینش
آغوش گرم او ضریح مجتبی بود
او را زیارت کرد امام سومینش
او با امام خویشتن معراج می رفت
میخواست روی نیزه باشد هم نشینش
مقتل روایت میکند که کشت او را
دلواپسی لحظههای واپسینش
دلواپسی خیمه ها و گوشواره
یک دشت گل با داس های لاله چینش
بر روی لب آوای "اَحلی مِن عسل" داشت
لبیک جاری بود از زخم جبینش
"العِزّهُ لله" روی خاک افتاد
یعنی شکست انگشتری، نقش نگینش
سینه به سینه نقل قول نعل ها بود
شرح حدیث سینه و آه حزینش
بین غبار نیزه گم شد آستانش
می جست او را نوعروس از آستینش *
انگار تابوت حسن بر شانه میرفت
برگشت سوی خیمه جسم نازنینش
* اشاره به نقلی دارد که در آن آمده، نوعروس حضرت قاسم علیه السلام از ایشان پرسید روز قیامت به چه نشانی تو را بیابم.
قاسم گوشه ای از آستین خود را پاره نمود و فرمود: به این نشان که در کنار پیامبر (صلی الله علیه وآله) میباشم و به این آستین پاره شده.
#محسن_حنیفی
@raziolhossein