eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
14.5هزار دنبال‌کننده
916 عکس
8 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
دشمنانش همه درمانده و نیرنگ زدند به تلافی جمل، ضربه هماهنگ زدند دوره کردند، دویدند سویش با عجله دسته ای که همه جا، پای ولا لنگ زدند جای نُقل شب دامادی او، با دلِ پُر... نوه ی فاطمه را از همه سو سنگ زدند یوسف نجمه، نقابش به روی خاک افتاد گرگ ها بر بدن زخمی او چنگ زدند پهلویش بوی حسن داشت، بوی فاطمه داشت نیزه بر پهلوی او قومِ نظر تنگ زدند اسب ها جای حنا بر سر و بر صورت او تاختند آن قدر از خون، به رخش رنگ زدند نعل ها داغ که گشتند جگرسوز شدند با صدای ترکِ سینه اش آهنگ زدند جای یک جرعه فقط آب، هزاران ضربه... بر دهانی که شده تشنه ی از جنگ زدند نجمه ماند و دل خون... تا که پس از ساعاتی شعله بر چادر آن مادرِ دلتنگ زدند @raziolhossein
عمّو به غربت من، چشم مرحمت وا کن بیا و قاسم دل خسته را تماشا کن گرفته راه ز هر سو، سپاه سنگین دل نظر به قاسم و، سیر هجوم اعدا کن به جز تو هیچ کسی، در غم یتیمان نیست بیا دمی به سرم، عقده از دلم وا کن رضا مشو که به‌حسرت روم به حجلۀ‌خاک بساط شادی داماد خود مهیّا کن عمّو به جای پدر، کن برای من پدری ز لطف، بزم نشاط مرا تو برپا کن ز تیغ و تیر، شده زخمدار، پیکر من بیا جراحت جسم مرا مداوا کن! ز سمّ اسب نگردیده تا تنم پامال مرا ز لطف، رها از هجوم اعدا کن چو گشت شادی قاسم عزا دگر «صامت» ز دست دور فلک، مرگ خود تمنّا کن @raziolhossein
پیش نگاه مضطر من دست و پا مزن در موج خون ، کبوتر من دست و پا مزن ای قد کشیده زیر سم اسب ، داغ تو تیغی است روی حنجر من دست و پا مزن عطر مدینه می وزد از زخم های تو آیینه ی برادر من دست و پا مزن اینسان عمو مگو که کار از عمو گذشت ای بسمل برابر من دست و پا مزن خون می چکد ز پهلو و بازو و سینه ات زخمی ترین چو مادر من دست و پا مزن دشمن دوباره دید که من گریه میکنم ای وای علی اکبر من دست و پا مزن @raziolhossein
می رفت میدان و زره شد شرمگینش آیینه بود و سنگ کینه در کمینش آغوش گرم او ضریح مجتبی بود او را زیارت کرد امام سومینش او با امام خویشتن معراج می رفت می‌خواست روی نیزه باشد هم نشینش مقتل روایت میکند که کشت او را دلواپسی لحظه‌های واپسینش دلواپسی خیمه ها و گوشواره یک دشت گل با داس های لاله چینش بر روی لب آوای "اَحلی مِن عسل" داشت لبیک جاری بود از زخم جبینش "العِزّهُ لله" روی خاک افتاد یعنی شکست انگشتری، نقش نگینش سینه به سینه نقل قول نعل ها بود شرح حدیث سینه و آه حزینش بین غبار نیزه گم شد آستانش می جست او را نوعروس از آستینش * انگار تابوت حسن بر شانه میرفت برگشت سوی خیمه جسم نازنینش * اشاره به نقلی دارد که در آن آمده، نوعروس حضرت قاسم علیه السلام از ایشان پرسید روز قیامت به چه نشانی تو را بیابم. قاسم گوشه ای از آستین خود را پاره نمود و فرمود: به این نشان که در کنار پیامبر (صلی الله علیه وآله) می‌باشم و به این آستین پاره شده. @raziolhossein
هست قالو به لبش گر که بلامی آید از سما نعره لا حول و لا.. می آید از حرم آمده و قبله نما می آید بر دل کفر ببین شیر خدا می آید داده با هُرم عطش خنجر خود را صیقل هر کجا حمله برَد رفته به آن سمت اجل رجز اوست نهفته به کفِ شمشیرش اَلفرار است فقط هر طرف شمشیرش وای بر آنکه شود او هدف شمشیرش زنده و مرده نشسته به صف شمشیرش ذوالفقارست بحق ، لایقِ این شه زاده شده در رزم عمو ، عاشقِ این شه زاده رفت میدان که دگر ، جان عمو حفظ شود این شده حرف پدر ،‌ جان عمو حفظ شود ضربه گر خورد به سر، جان عمو حفظ شود سینه شد خورد اگر ، جان عمو حفظ شود باز یک نقطه پر از نیزه و خنجر شده است باز دور بدنی غارت پیکر شده است پیکرش حرف دلم را به معما آورد غربتش باز غمِ آل عبا را آورد باز انگار دلم روضه زهرا آورد مرکبی سینهٔ او را به صدا تا آور‌د گو به زینب که دوباره به برش طشت آرد جگرِ خون حسن را زِ زمین بردارد @raziolhossein
بارش ابر و جوشش دریا گرچه در امر من بود یکسر صبر باید کنم ، ببینم که کودکم ، از عطش زند پرپر بوسه بر طفل حق هر پدر است حق من سهم تیرها گردید تیر با تیر و تیر....شمشیر است یعنی اینکه سرش جدا گردید از پدر بودنم دگر سیرم بسکه شرمنده از پسر گشتم گاه سوی حرم ، گهی میدان رفتم اما دوباره برگشتم خون او چون کبوتر از دستم پر کشید و به سمت بالا رفت آبرویم نریخت بر روی خاک آبرویم به آسمانها رفت @raziolhossein
قلب سنگ ، از اشک خیمه آب شد تیر سمت آسمان ، پرتاب شد در حرم میگفت چشمی اشکبار رحم کن ای تیر ، بر این شیرخوار نیست غیر از تشنگی تقصیر او رحم کن بر مادر بی شیر او یا بگو جرمش چه باشد این صغیر یا بده آب و سپس جانش بگیر تیری اما ،زخم تو چون خنجر است آن گلو از برگ گل نازکتر است گر ننوشد آب ، پر می گیرد او گر بنوشد آب هم ،می میرد او مرگ می گردد پی گهواره اش مانده مادر...تا چه سازد چاره اش جای لب بر هم زدن این ماه وش گر زبانی داشت می گفت العطش... @raziolhossein
به روی برگ گل شبنم نشسته به سوگ تشنه ای زمزم نشسته به روی حنجر ششماهه با تیر سه تا بوسه کنار هم نشسته ...... پر قنداقه را در خون کشیدند ز دستان سحر، مهتاب چیدند دل آهن به حال آن گلو سوخت که با تیر سه شعبه ، سر بریدند ...... عطش را روی لب تفسیر داری نخوابیدی ، ولی تعبیر داری نمی دانم چه کرده تیر با تو؟ که بر حنجر ، خط شمشیر داری @raziolhossein
بر آن تاریکیِ مطلق زَر آورد به روی دست طفلی مضطر آورد نیازش چند قطره آب شد که سه شعبه بین حرفش سر درآورد چه بود اینکه برید از گوش تا گوش نبیند خیر با خود خنجر آورد اگر خون علی را آسمان برد خدا بر مقتل خود جوهر آورد علی را خاک کرد ، اما پلیدی ز پشت خیمه با نیزه سر آورد رباب آتش گرفت ، آتش بگیرد عدو گهواره را بی اصغر آورد همینکه آب را آزاد کردند همه شش ماه اش را یاد کردند @raziolhossein
مادر نه طفل تشنهء خود را به باب داد مهتاب را، فلک به کف آفتاب داد چون قحط آب، قحط وفا، قحط رحم دید چشمش به لعل خشک وی از اشک، آب داد بر طفل و باب او چو جوابی نداد کس یک تیر، هر دو را، به سه پهلو جواب داد خون گلوی طفل نه، ایثار را ببین آن گل، نخورد آب و به گلچین گلاب داد هم عندلیب سوخت و، هم باغبان که خصم آبی به گل نداد، ولی گل به آب داد پرپر چو مرغ می زد و تا پر، نشسته تیر اما به خنده، باز تسلای باب داد او خنده کرد و عالم ازاین خنده، گریه کرد نگرفت آب و، آب به چشم سحاب داد اصغر به لای لای ندارد نیاز و، تیر او را به خواب برد و به مهد تراب داد @raziolhossein
هوهوی تیر آمد و قلبی شکسته شد چشمان شیرخواره فقط باز و بسته شد از تند باد آتش تیر سقیفه ای چشم حسین کاسه ی در خون نشسته شد چون شاخه ای که دست خوش خشک سالی است راحت گلوی نازک و نرمش شکسته شد یکباره جمع شد گلویش از فشار تیر تنها گلو نه...پیکرش از هم گسسته شد تاریخ شرمسار شد از این سه شعبه تیر شیطان هم از شرارت این قوم خسته شد @raziolhossein
از فرط عطش نفس بگیرد ،سخت است رحمی دل دشمن نپذیرد سخت است این را همه ی حرمله ها می دانند بر دست پدر ، پسر بمیرد سخت است @raziolhossein