#حضرت_علی_اصغر_شهادت
قلب سنگ ، از اشک خیمه آب شد
تیر سمت آسمان ، پرتاب شد
در حرم میگفت چشمی اشکبار
رحم کن ای تیر ، بر این شیرخوار
نیست غیر از تشنگی تقصیر او
رحم کن بر مادر بی شیر او
یا بگو جرمش چه باشد این صغیر
یا بده آب و سپس جانش بگیر
تیری اما ،زخم تو چون خنجر است
آن گلو از برگ گل نازکتر است
گر ننوشد آب ، پر می گیرد او
گر بنوشد آب هم ،می میرد او
مرگ می گردد پی گهواره اش
مانده مادر...تا چه سازد چاره اش
جای لب بر هم زدن این ماه وش
گر زبانی داشت می گفت العطش...
#میثم_مومنی_نژاد
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی
به روی برگ گل شبنم نشسته
به سوگ تشنه ای زمزم نشسته
به روی حنجر ششماهه با تیر
سه تا بوسه کنار هم نشسته
......
پر قنداقه را در خون کشیدند
ز دستان سحر، مهتاب چیدند
دل آهن به حال آن گلو سوخت
که با تیر سه شعبه ، سر بریدند
......
عطش را روی لب تفسیر داری
نخوابیدی ، ولی تعبیر داری
نمی دانم چه کرده تیر با تو؟
که بر حنجر ، خط شمشیر داری
#میثم_مومنی_نژاد
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
بر آن تاریکیِ مطلق زَر آورد
به روی دست طفلی مضطر آورد
نیازش چند قطره آب شد که
سه شعبه بین حرفش سر درآورد
چه بود اینکه برید از گوش تا گوش
نبیند خیر با خود خنجر آورد
اگر خون علی را آسمان برد
خدا بر مقتل خود جوهر آورد
علی را خاک کرد ، اما پلیدی
ز پشت خیمه با نیزه سر آورد
رباب آتش گرفت ، آتش بگیرد
عدو گهواره را بی اصغر آورد
همینکه آب را آزاد کردند
همه شش ماه اش را یاد کردند
#حامد_آقایی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
مادر نه طفل تشنهء خود را به باب داد
مهتاب را، فلک به کف آفتاب داد
چون قحط آب، قحط وفا، قحط رحم دید
چشمش به لعل خشک وی از اشک، آب داد
بر طفل و باب او چو جوابی نداد کس
یک تیر، هر دو را، به سه پهلو جواب داد
خون گلوی طفل نه، ایثار را ببین
آن گل، نخورد آب و به گلچین گلاب داد
هم عندلیب سوخت و، هم باغبان که خصم
آبی به گل نداد، ولی گل به آب داد
پرپر چو مرغ می زد و تا پر، نشسته تیر
اما به خنده، باز تسلای باب داد
او خنده کرد و عالم ازاین خنده، گریه کرد
نگرفت آب و، آب به چشم سحاب داد
اصغر به لای لای ندارد نیاز و، تیر
او را به خواب برد و به مهد تراب داد
#علی_انسانی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
هوهوی تیر آمد و قلبی شکسته شد
چشمان شیرخواره فقط باز و بسته شد
از تند باد آتش تیر سقیفه ای
چشم حسین کاسه ی در خون نشسته شد
چون شاخه ای که دست خوش خشک سالی است
راحت گلوی نازک و نرمش شکسته شد
یکباره جمع شد گلویش از فشار تیر
تنها گلو نه...پیکرش از هم گسسته شد
تاریخ شرمسار شد از این سه شعبه تیر
شیطان هم از شرارت این قوم خسته شد
#حسن_کردی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی
از فرط عطش نفس بگیرد ،سخت است
رحمی دل دشمن نپذیرد سخت است
این را همه ی حرمله ها می دانند
بر دست پدر ، پسر بمیرد سخت است
#میثم_مومنی_نژاد
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
او آب را به دست خودش آفریده است
دریا عقیق سرخ لبش را مکیده است
روشن ترین دعای قنوت حسین شد
نوری که از گلوی سپیدش دمیده است
حتی فرات حق لبش را ادا نکرد
غیر از سه شعبه ای که نوکش آب دیده است
تیر از میان آن همه مضمون گریه دار
معنای نازک گلویش را گزیده است
طفلی هنوز راه نیفتاده است...آه
خون با شتاب بر رخ پاکش دویده است
وقت تلظی لب او آب می شود
دریا که منت از برهوتی کشیده است
تشییع پیکرش به عبا احتیاج داشت
مانند پیکری که بریده بریده است
او رفت و آب خوردن مادر عذاب شد
جرعه به جرعه طعم عطش را چشیده است
از آسمان حنجر زخمی و تشنه اش
بر خاک عرش ،خون گلویش چکیده است
قطعا که گاهواره او عرش کبریاست
درصحن سینه ی پدرش آرمیده است
چاووش نیزه ای شده لالایی رباب
حالا که طفل تشنه به دستش رسیده است
#محسن_حنیفی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
باز هم نوبت آن است قمر در آيد
يك تنه آمده تا پشت پدر در آيد
آمده يارى بابا بكند اى جانم
آمده بلكه از او نيز سپر در آيد
چون پدر تشنه لب است آب نمى خواست على
اين چنين از گل ارباب پسر در آيد
به روى دست گرفته ست على را بالا
يك نفر مرد از آن قوم مگر در آيد
حرمله چله رها كرد گلو درهم شد
داد بى داد از آن دم كه خبر در آيد
آنقَدَر تير فرو رفت كه ديگر اصلا
چاره اى نيست به جز اينكه ز پر در آيد
نيزه دارش سر او را به زمين مى انداخت
تا كه از مادر او خون جگر در آيد
-
حرمله خير نبينى چِقَدَر بى رحمى
تير بر قلب زدى تا ز كمر در آيد
#آرما_صائمی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
چشمه ای پا نمیشود مادر
خاک دریا نمیشود مادر
خواب از چشم تو گریزان است
گریه لالا نمیشود مادر
نه به یاری تشنه گان امروز
آسمان پا نمیشود مادر
خیمه در خیمه گشتم اینجا را.....
آب پیدا نمیشود مادر
تشنه هستی و شیر میخواهی
حیف حالا نمیشود مادر
ای مسیح ای ذبیح ای تشنه
شانت املا نمیشود مادر
چشمه زیر قدوم تو جاری
میشود یا نمیشود مادر...؟؟
از عطش جز زمان ذبح شدن
چشم تو وا نمیشود مادر
آب نه ، غیر تیر پایی به
حنجرت وا نمیشود مادر
درگلوی تو تیر حرمله هم
بیش از این جا نمیشود مادر
پشت بابای تو پس از اکبر
بیش از این تا نمیشود مادر
خواب دیدم جوانی ات را باز
صدقِ رویا نمیشود مادر
سیر میبوسمت که بر نیزه
صبح فردا نمیشود مادر
لحظه ای سرد ، داغ جانسوزت
در دل ما نمیشود مادر
مرهم زخم خشکی لبهات
آب حتی نمیشود مادر
لبت از تشنگی سفید شده
شرحش اینجا نمیشود مادر
#محمدعلی_بقایی
@raziolhossein
#امام_حسین_مناجات
#روضه
بسم رب النور رب العشق رب العالمین
بسم احمد ، بسم زهرا و امیرالمؤمنین
.
بسم رب الجود بسم مجتبی بسم کریم
بسم ثارالله بسم الله رحمن الرحیم
.
السلام ای بهترین ماه ای محرم السلام
السلام ای بهترین ارباب عالم السلام
.
از تو ممنونم که از غم راحتم کردی حسین
با تمام روسیاهی دعوتم کردی حسین
.
تا شدم مجنون تو عقلم دو چندان رشد کرد
در محرم نور ایمانم فراوان رشد کرد
.
ذره ای هستم که از مهر شما آکنده ام
شک اگر کردم به درمان شما شرمنده ام
.
آنکه اهل حرف بود و در عمل جا زد منم
آنکه دائم پای عشقت رنگ می بازد منم
.
تو همان آقایی و روضه همان دارالشفاست
گریه بر داغ تو بر هر درد بی درمان دواست
.
قطره ی اشکی سبب شد کور بینا بازگشت
با عصا آمد به سوی روضه با پا بازگشت
.
هست مدیون تو سر تا پا وجودم یا حسین
بی نگاهت صد کفن پوسانده بودم یا حسین
.
حرف پیر زیرکی همواره در یاد من است
مثل او این حرف در طوفان فریاد من است
.
” هر که هستم هر چه هستم بر کسی مربوط نیست “
جود اربابم حسین بن علی مشروط نیست
.
پیرهن مشکی به تن کردن عبادت کردن است
یا حسینِ ما همان قرآن تلاوت کردن است
.
واجب عینی است گریه قابل تبدیل نیست
کعبه هم تعطیل باشد روضه ات تعطیل نیست
.
می شود این روضه ها بی سایبان هم برقرار
برتر از عرش است روضه سقف می خواهد چه کار
.
چادر زهرای اطهر سایبان روضه هاست
بانوی پهلو شکسته میزبان روضه هاست
.
روضه ای را که به پا کرده در این دنیا خودش
اختیارش نیست دست هیچ کس الا خودش
.
پس به پای هم چرا بیهوده می پیچیم ما
پای زهرا که وسط باشد همه هیچیم ما
.
ما تأسی می کنیم امسال بر بانو رباب
سینه زن خواهیم شد حتی به زیر آفتاب
.
بی اراده غرق ناله بی امان بی اختیار
گریه باید کرد مثل مادران داغدار
.
گریه های مادرانه یادگار فاطمه است
روضه خواندن کار ماها نیست کار فاطمه است
سوختی در آتش صحرا بُنَیّ سوختم
رفت غارت آن لباسی که برایت دوختم
کاش در گودالِ خون عطشان نبودی لااقل
پیش چشم این و آن عریان نبودی لااقل
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
همچو روی طفل من، بی رنگ و رو، مهتاب نیست
بخت من در خواب و چشم کودکم را خواب نیست
گفتم از اشکم مگر ای غنچه نوشی آب لیک
از تو معذورم که اشک من به جز خوناب نیست
در حرم، هر سمت باشد قبله، اما بهر من
غیر رویت قبله و جُز ابرویت محراب نیست
خیمه بیت و کعبه مهد و، در طواف اهل حرم
این طواف حج عشق است و جُز این آداب نیست
هفت بار آمد صفا و مروه هاجر، آب جُست
من که ده ها بار در هر خیمه رفتم، آب نیست
قسمتی از راه را با هروله هاجر برفت
من همه ره را دویدم، کام تو سیراب نیست
#علی_انسانی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر
خنجر به دست سمت گلو میدوید تیر
زه را چنان کشید که چون خواهش امام
انداخت پشت گوش و هراسان جهید تیر
قلب امام، یا دل بیچارهی رباب
بین مسیر خود به دو راهی رسید تیر
رویت سیاه حرمله زیر سر تو بود
در امتحان خویش نشد روسفید تیر
ساحر! به تیر غیب دچارت کند خدا
چندان شتاب داشت که شد ناپدید تیر
از بار غصه بود، و یا شدت اثر؟
وقتی رسید بر هدف خود خمید تیر
یک کشته هم به خیل شهیدان اضافه شد
تا کرد حرف خون خدا را شهید تیر
در این شهود چشم خداوند بسته شد
تا از گلوی نازک طفلش کشید تیر
این ماجرا تمام نشد تا به قتلگاه
جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر
#میلاد_حسنی
@raziolhossein