eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
14.5هزار دنبال‌کننده
915 عکس
8 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم رب النور رب العشق رب العالمین بسم احمد ، بسم زهرا و امیرالمؤمنین . بسم رب الجود بسم مجتبی بسم کریم بسم ثارالله بسم الله رحمن الرحیم . السلام ای بهترین ماه ای محرم السلام السلام ای بهترین ارباب عالم السلام . از تو ممنونم که از غم راحتم کردی حسین با تمام روسیاهی دعوتم کردی حسین . تا شدم مجنون تو عقلم دو چندان رشد کرد در محرم نور ایمانم فراوان رشد کرد . ذره ای هستم که از مهر شما آکنده ام شک اگر کردم به درمان شما شرمنده ام . آنکه اهل حرف بود و در عمل جا زد منم آنکه دائم پای عشقت رنگ می بازد منم . تو همان آقایی و روضه همان دارالشفاست گریه بر داغ تو بر هر درد بی درمان دواست . قطره ی اشکی سبب شد کور بینا بازگشت با عصا آمد به سوی روضه با پا بازگشت . هست مدیون تو سر تا پا وجودم یا حسین بی نگاهت صد کفن پوسانده بودم یا حسین . حرف پیر زیرکی همواره در یاد من است مثل او این حرف در طوفان فریاد من است . ” هر که هستم هر چه هستم بر کسی مربوط نیست “ جود اربابم حسین بن علی مشروط نیست . پیرهن مشکی به تن کردن عبادت کردن است یا حسینِ ما همان قرآن تلاوت کردن است . واجب عینی است گریه قابل تبدیل نیست کعبه هم تعطیل باشد روضه ات تعطیل نیست . می شود این روضه ها بی سایبان هم برقرار برتر از عرش است روضه سقف می خواهد چه کار . چادر زهرای اطهر سایبان روضه هاست بانوی پهلو شکسته میزبان روضه هاست . روضه ای را که به پا کرده در این دنیا خودش اختیارش نیست دست هیچ کس الا خودش . پس به پای هم چرا بیهوده می پیچیم ما پای زهرا که وسط باشد همه هیچیم ما . ما تأسی می کنیم امسال بر بانو رباب سینه زن خواهیم شد حتی به زیر آفتاب . بی اراده غرق ناله بی امان بی اختیار گریه باید کرد مثل مادران داغدار . گریه های مادرانه یادگار فاطمه است روضه خواندن کار ماها نیست کار فاطمه است سوختی در آتش صحرا بُنَیّ سوختم رفت غارت آن لباسی که برایت دوختم کاش در گودالِ خون عطشان نبودی لااقل پیش چشم این و آن عریان نبودی لااقل @raziolhossein
همچو روی طفل من، بی رنگ و رو، مهتاب نیست  بخت من در خواب و چشم کودکم را خواب نیست  گفتم از اشکم مگر ای غنچه نوشی آب لیک  از تو معذورم که اشک من به جز خوناب نیست  در حرم، هر سمت باشد قبله، اما بهر من  غیر رویت قبله و جُز ابرویت محراب نیست  خیمه بیت و کعبه مهد و، در طواف اهل حرم  این طواف حج عشق است و جُز این آداب نیست  هفت بار آمد صفا و مروه هاجر، آب جُست  من که ده ها بار در هر خیمه رفتم، آب نیست  قسمتی از راه را با هروله هاجر برفت  من همه ره را دویدم، کام تو سیراب نیست  @raziolhossein
جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر خنجر به دست سمت گلو می‌دوید تیر زه را چنان کشید که چون خواهش امام انداخت پشت گوش و هراسان جهید تیر قلب امام، یا دل بیچاره‌ی رباب بین مسیر خود به دو راهی رسید تیر رویت سیاه حرمله زیر سر تو بود در امتحان خویش نشد روسفید تیر ساحر! به تیر غیب دچارت کند خدا چندان شتاب داشت که شد ناپدید تیر از بار غصه بود، و یا شدت اثر؟ وقتی رسید بر هدف خود خمید تیر یک کشته هم به خیل شهیدان اضافه شد تا کرد حرف خون خدا را شهید تیر در این‌ شهود چشم خداوند بسته شد تا از گلوی نازک طفلش کشید تیر این ماجرا تمام نشد تا به قتلگاه جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر @raziolhossein
هرچه را خواهی بگیر از ما ولی غم را مگیر غم دوای دردهای ماست مرهم را مگیر منعمان هرگز مکن از همنشینی با خودت از فقیران بهترین لذات عالم را مگیر صد بلا رد می ‌شود با قطره اشکی بر حسین پس خدایا در بلاها اشک نم نم را مگیر چند ماهی می ‌شود تنها دعای ما شده … ای خدا از عاشقان ماه محرم را مگیر بیرقت را سال ‌ها در دسته ‌ها برداشتیم یا حسین از دست ما امسال پرچم را مگیر گریه بین روضه ‌های دست جمعی بهتر است نعمت مرثیه خواندن ‌های با هم را مگیر فیض می‌ بردیم از یک آه سوزان بر حسین یارب از سینه زنان فیض دمادم را مگیر @raziolhossein
جان به پیکر داشت وقتی مشک ها جان داشتند کاش می شد ابرها آن روز باران داشتند کاش می شد قطره ی آبی به خیمه می رسید آب ها هم کاش که حرّ پشیمان داشتند آب باعث شد که مردی آب شد پیش همه آب ها از شمر گویا اذن میدان داشتند کودکی آرام شد با لای لای تیرها بعد از آن گهواره ها خواب پریشان داشتند سوره ی کوچک که روی دست بابا ذبح شد مجلس مرثیه ای آیات قرآن داشتند بند قلب آسمانی ها به مویی بند بود بر نخ قنداقه اش از بس که ایمان داشتند چون خدای کعبه بود و لایق تسبیح بود آن که را زیر عبای عرش پنهان داشتند هیچ داغی مثل داغ کودک شش ماهه نیست اهل بیت از حرمله بغض دو چندان داشتند نیزه ها در پشت خیمه خاک بر سر ریختند ماه های روی نیزه چشم گریان داشتند @raziolhossein
تشنه ای با تشنه ای آمد سپاهی رفت عقب لشگر آماده ی کوفه ز آهی رفت عقب رو زد اما روی اورا برزمین انداختند بچه ترسید از صدای طبل شاهی رفت عقب حرمله زانو گرفت و زانوی آقا خمید تیر دربین کمان جاشد نگاهی رفت عقب صید را شش ماهگی راحت شکارش میکنند پرت شد قلاب تا!لبهای ماهی رفت عقب حجم تیر و یک گلوی نازک اصلا جور نیست گردن افتاده اش خواهی نخواهی رفت عقب یک پدر بود و سری بر پوست آویزان شده گاه گاهی پیش آمد گاه گاهی رفت عقب قطعه ای را پشت خیمه وقف اصغر کرد و بعد کند با خنجر برایش سرپناهی رفت عقب @raziolhossein
بر گلوی شیرخواره تیر شد همچون سنان العجل صاحب زمان مانده بین معرکه ارباب ما قامت کمان العجل صاحب زمان @raziolhossein
آنقدر تب کرده‌ای که آفتاب آتش گرفت آنقدر لب تشنه‌ای جانم که آب آتش گرفت کاش می‌شد هرچه بود این قمات اینجا نبود شرمگینم کاش می‌شد که فرات اینجا نبود با دلم دارم غم این سرزمین را می‌کشم آه دارم بر گلویت آستین را می‌کشم روی دستم خنده کردی خنده‌ات تغییر کرد آه دیدی حرمله آخر پدر را پیر کرد کاش عمو عباس بود و مشک آب اینجا نبود کاش می‌شد هرکه بود اما رُباب اینجا نبود تیر بر حلقِ تو نه زد بر دل من حرمله رویِ زخم اکبرم زد مستقیماً حرمله تا نفس شاید کشی از حنجرت خون می‌کشم تیر را از آن طرف دارم به بیرون می‌کشم @raziolhossein
مَرا بَرای خودَش اِنتِخاب کرد حسین گِرفت غوره ی دِل را، شَراب کرد حسین . مِنَ الغَریب... بَرایم شَبی که نامه نِوِشت مَرا شَبیهِ حَبیبَش حِساب کرد حسین . زُهِیر بودم و از او فَرار می کردَم به خِیمه بُرد مَرا، اِنقِلاب کرد حسین . که مُدَّعی است که شُد حُرّ و توبه اَش رَد شُد؟ که را اَز این حَرَم خود جَواب کرد حسین؟ . عَجب سُلوکِ سَریعی! غُلامِ تُرکَش را به گوشه ی‌ نَظَر عالیجِناب کرد حسین . هِزار مِثلِ مَن از ذَرّه کَمتَریم اَمّا به لُطفِ خود همه را آفتاب کرد حُسین . امامِ سینه زَنان عابِس است! "سینه سِپر... ...زَمین که خورد"، به سویَش شِتاب کرد حسین . اَز آن دَمی که سَرِ جُون را به شانه گذاشت بغل گِرِفت مَرا، فَتحِ باب کرد حسین . چُنان هِلال، شَبی روضه خواند دَر گوشَم دلِ مَرا زِ غَمِ خود کَباب کرد حسین . وَهَب چگونه مُواسات کرد با مَعشوق؟ بُریده شُد سَرِ عاشِق، ثَواب کرد حسین! . تُرابِ کرب و بلا ارزِشَش به این اَشک است گرفت اشکِ مَرا و تُراب کرد حسین . که ام که خُرده بگیرم به نَقشِ کرب و بلا؟ خُدا کِشیدَش اَزَل، بَعد قاب کرد حسین . به ما چه! مَحشر اَگر شِمر هم شِفاعَت شد! به حَرفِ فاضِل دَربَند، عِتاب کرد حسین! . بَرای روضه ی گودالِ او گِریسته سَنگ دِلی نَماند، که آن را مُذاب کرد حسین . کنار مِهریه ی مادَر اَلعَطَش می گُفت فُرات را زِ خِجالَت چه آب کرد حسین... . حَنا نَبَست اَگَر او، مَحاسنِ خود را به خونِ حَنجَرِ اَصغر خِضاب کرد حسین . @raziolhossein
آهی کشید آهن و در روضه آب شد وقتی که ختم روضه ی مجلس رباب شد سرخی بیرق حرمش ناله میکند مردم سه شعبه قسمت عالیجناب شد، طفل و کبیر آل پیمبر برابرند حق است شرح زندگی اش صد کتاب شد شش ماهه بود بر سر نی،موسپید شد وقتی رباب وارد بزم شراب شد گاهی به سمت خیمه و گاهی طریق جنگ شرمنده از نگاه غمین رباب شد در روز حشر تا که بگویند چه داشتی سر برکند حسین و بگوید حساب شد @raziolhossein
گل نشکفته که چیدن نداره پسر مرده که خندیدن نداره سه شعبه با گلویت کرد کاری که دیگه جای بوسیدن نداره ...... من این راهی که رفتم راه سخته غم داغ پسر والله سخته به روی خاک قبر تو نوشتم که دفن کودک شش ماهه سخته ...... گل من از چه تاب و تب نداری چرا یک خنده هم بر لب نداری از آن در خاک پنهانت نمودم که تو تاب سم مرکب نداری ....... نشد آخر ببوسم من سرت رو ببندم پارگی حنجرت رو یه جرعه آب دادن تا نمیرم با این یک جرعه کشتن مادرت رو @raziolhossein
آنقدر تب کرده‌ای که آفتاب آتش گرفت آنقدر لب تشنه‌ای جانم  که آب آتش گرفت کاش می‌شد هرچه بود و این قُماط" اینجا نبود شرمگینم کاش می‌شد که فرات اینجا نبود با جگر دارم غم این سرزمین را می‌کشم آه دارم بر گلویت آستین را می‌کشم روی دستم خنده کردی خنده‌ات تغییر کرد آه دیدی حرمله آخر پدر را پیر کرد کاش عمو عباس بود و حرف آب اینجا نبود کاش می‌شد هرکه بود اما رُباب اینجا نبود اولین بار است بابا حرف مُنّو زد علی بر همه رو زد علی بر حرمله رو زد علی تیر بر حلقِ تو نه زد بر دلِ من نانجیب رویِ زخم اکبرم زد مستقیماً نانجیب تا نفَس شاید کشی  از حنجرت خون می‌کشم تیر را از آن طرف دارم به بیرون می‌کشم وایِ من از حنجرِ تو خون کشیدن مشکل است تیر را از سینه‌ات بیرون کشیدن مشکل است یک سه‌شعبه آمد و در سینه باهم گیر کرد تیر رد شد از تو و در بینِ قلبم گیر کرد کاش می‌شد دخترم با مَشکِ آب اینجا نبود کاش می‌شد هرکه بود اما رُباب اینجا نبود پشت خیمه پیشِ تو بر خاک زانو میزنم تا نیاید مادرت بر عمه‌ات رو می‌زنم در زمین گهواره‌ات را با غلافی می‌کَنَم تو که خیلی کوچکی اما اضافی می‌کَنَم با غلاف و با نوکِ شمشیر کَنَدم حیف حیف پیش چشم نو عروسی پیر کَنَدم حیف حیف بعدِ من از پشتِ خیمه خاک با خون می‌کشند بچه با شمشیر غارت کرده  بیرون می‌کشند کاش می‌شد مادرت در آفتاب اینجا نبود کاش می‌شد هرکه بود اما رُباب اینجا نبود @raziolhossein1