#حضرت_علی_اصغر_شهادت
همچو روی طفل من، بی رنگ و رو، مهتاب نیست
بخت من در خواب و چشم کودکم را خواب نیست
گفتم از اشکم مگر ای غنچه نوشی آب لیک
از تو معذورم که اشک من به جز خوناب نیست
در حرم، هر سمت باشد قبله، اما بهر من
غیر رویت قبله و جُز ابرویت محراب نیست
خیمه بیت و کعبه مهد و، در طواف اهل حرم
این طواف حج عشق است و جُز این آداب نیست
هفت بار آمد صفا و مروه هاجر، آب جُست
من که ده ها بار در هر خیمه رفتم، آب نیست
قسمتی از راه را با هروله هاجر برفت
من همه ره را دویدم، کام تو سیراب نیست
#علی_انسانی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر
خنجر به دست سمت گلو میدوید تیر
زه را چنان کشید که چون خواهش امام
انداخت پشت گوش و هراسان جهید تیر
قلب امام، یا دل بیچارهی رباب
بین مسیر خود به دو راهی رسید تیر
رویت سیاه حرمله زیر سر تو بود
در امتحان خویش نشد روسفید تیر
ساحر! به تیر غیب دچارت کند خدا
چندان شتاب داشت که شد ناپدید تیر
از بار غصه بود، و یا شدت اثر؟
وقتی رسید بر هدف خود خمید تیر
یک کشته هم به خیل شهیدان اضافه شد
تا کرد حرف خون خدا را شهید تیر
در این شهود چشم خداوند بسته شد
تا از گلوی نازک طفلش کشید تیر
این ماجرا تمام نشد تا به قتلگاه
جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر
#میلاد_حسنی
@raziolhossein
#امام_حسین_مناجات
#روضه
هرچه را خواهی بگیر از ما ولی غم را مگیر
غم دوای دردهای ماست مرهم را مگیر
منعمان هرگز مکن از همنشینی با خودت
از فقیران بهترین لذات عالم را مگیر
صد بلا رد می شود با قطره اشکی بر حسین
پس خدایا در بلاها اشک نم نم را مگیر
چند ماهی می شود تنها دعای ما شده …
ای خدا از عاشقان ماه محرم را مگیر
بیرقت را سال ها در دسته ها برداشتیم
یا حسین از دست ما امسال پرچم را مگیر
گریه بین روضه های دست جمعی بهتر است
نعمت مرثیه خواندن های با هم را مگیر
فیض می بردیم از یک آه سوزان بر حسین
یارب از سینه زنان فیض دمادم را مگیر
#آرش_براری
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
جان به پیکر داشت وقتی مشک ها جان داشتند
کاش می شد ابرها آن روز باران داشتند
کاش می شد قطره ی آبی به خیمه می رسید
آب ها هم کاش که حرّ پشیمان داشتند
آب باعث شد که مردی آب شد پیش همه
آب ها از شمر گویا اذن میدان داشتند
کودکی آرام شد با لای لای تیرها
بعد از آن گهواره ها خواب پریشان داشتند
سوره ی کوچک که روی دست بابا ذبح شد
مجلس مرثیه ای آیات قرآن داشتند
بند قلب آسمانی ها به مویی بند بود
بر نخ قنداقه اش از بس که ایمان داشتند
چون خدای کعبه بود و لایق تسبیح بود
آن که را زیر عبای عرش پنهان داشتند
هیچ داغی مثل داغ کودک شش ماهه نیست
اهل بیت از حرمله بغض دو چندان داشتند
نیزه ها در پشت خیمه خاک بر سر ریختند
ماه های روی نیزه چشم گریان داشتند
#محسن_حنیفی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
تشنه ای با تشنه ای آمد سپاهی رفت عقب
لشگر آماده ی کوفه ز آهی رفت عقب
رو زد اما روی اورا برزمین انداختند
بچه ترسید از صدای طبل شاهی رفت عقب
حرمله زانو گرفت و زانوی آقا خمید
تیر دربین کمان جاشد نگاهی رفت عقب
صید را شش ماهگی راحت شکارش میکنند
پرت شد قلاب تا!لبهای ماهی رفت عقب
حجم تیر و یک گلوی نازک اصلا جور نیست
گردن افتاده اش خواهی نخواهی رفت عقب
یک پدر بود و سری بر پوست آویزان شده
گاه گاهی پیش آمد گاه گاهی رفت عقب
قطعه ای را پشت خیمه وقف اصغر کرد و بعد
کند با خنجر برایش سرپناهی رفت عقب
#سید_پوریا_هاشمی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_دودمه
#دودمه
بر گلوی شیرخواره تیر شد همچون سنان
العجل صاحب زمان
مانده بین معرکه ارباب ما قامت کمان
العجل صاحب زمان
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
آنقدر تب کردهای که آفتاب آتش گرفت
آنقدر لب تشنهای جانم که آب آتش گرفت
کاش میشد هرچه بود این قمات اینجا نبود
شرمگینم کاش میشد که فرات اینجا نبود
با دلم دارم غم این سرزمین را میکشم
آه دارم بر گلویت آستین را میکشم
روی دستم خنده کردی خندهات تغییر کرد
آه دیدی حرمله آخر پدر را پیر کرد
کاش عمو عباس بود و مشک آب اینجا نبود
کاش میشد هرکه بود اما رُباب اینجا نبود
تیر بر حلقِ تو نه زد بر دل من حرمله
رویِ زخم اکبرم زد مستقیماً حرمله
تا نفس شاید کشی از حنجرت خون میکشم
تیر را از آن طرف دارم به بیرون میکشم
#حسن_لطفی
@raziolhossein
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اصغر
#اصحاب_الحسین
مَرا بَرای خودَش اِنتِخاب کرد حسین
گِرفت غوره ی دِل را، شَراب کرد حسین
.
مِنَ الغَریب... بَرایم شَبی که نامه نِوِشت
مَرا شَبیهِ حَبیبَش حِساب کرد حسین
.
زُهِیر بودم و از او فَرار می کردَم
به خِیمه بُرد مَرا، اِنقِلاب کرد حسین
.
که مُدَّعی است که شُد حُرّ و توبه اَش رَد شُد؟
که را اَز این حَرَم خود جَواب کرد حسین؟
.
عَجب سُلوکِ سَریعی! غُلامِ تُرکَش را
به گوشه ی نَظَر عالیجِناب کرد حسین
.
هِزار مِثلِ مَن از ذَرّه کَمتَریم اَمّا
به لُطفِ خود همه را آفتاب کرد حُسین
.
امامِ سینه زَنان عابِس است! "سینه سِپر...
...زَمین که خورد"، به سویَش شِتاب کرد حسین
.
اَز آن دَمی که سَرِ جُون را به شانه گذاشت
بغل گِرِفت مَرا، فَتحِ باب کرد حسین
.
چُنان هِلال، شَبی روضه خواند دَر گوشَم
دلِ مَرا زِ غَمِ خود کَباب کرد حسین
.
وَهَب چگونه مُواسات کرد با مَعشوق؟
بُریده شُد سَرِ عاشِق، ثَواب کرد حسین!
.
تُرابِ کرب و بلا ارزِشَش به این اَشک است
گرفت اشکِ مَرا و تُراب کرد حسین
.
که ام که خُرده بگیرم به نَقشِ کرب و بلا؟
خُدا کِشیدَش اَزَل، بَعد قاب کرد حسین
.
به ما چه! مَحشر اَگر شِمر هم شِفاعَت شد!
به حَرفِ فاضِل دَربَند، عِتاب کرد حسین!
.
بَرای روضه ی گودالِ او گِریسته سَنگ
دِلی نَماند، که آن را مُذاب کرد حسین
.
کنار مِهریه ی مادَر اَلعَطَش می گُفت
فُرات را زِ خِجالَت چه آب کرد حسین...
.
حَنا نَبَست اَگَر او، مَحاسنِ خود را
به خونِ حَنجَرِ اَصغر خِضاب کرد حسین
.
#رضا_رسول_زاده
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#شب_هفتم
آهی کشید آهن و در روضه آب شد
وقتی که ختم روضه ی مجلس رباب شد
سرخی بیرق حرمش ناله میکند
مردم سه شعبه قسمت عالیجناب شد،
طفل و کبیر آل پیمبر برابرند
حق است شرح زندگی اش صد کتاب شد
شش ماهه بود بر سر نی،موسپید شد
وقتی رباب وارد بزم شراب شد
گاهی به سمت خیمه و گاهی طریق جنگ
شرمنده از نگاه غمین رباب شد
در روز حشر تا که بگویند چه داشتی
سر برکند حسین و بگوید حساب شد
#سعید_طاهری
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی
#شب_هفتم
گل نشکفته که چیدن نداره
پسر مرده که خندیدن نداره
سه شعبه با گلویت کرد کاری
که دیگه جای بوسیدن نداره
......
من این راهی که رفتم راه سخته
غم داغ پسر والله سخته
به روی خاک قبر تو نوشتم
که دفن کودک شش ماهه سخته
......
گل من از چه تاب و تب نداری
چرا یک خنده هم بر لب نداری
از آن در خاک پنهانت نمودم
که تو تاب سم مرکب نداری
.......
#حضرت_رباب
نشد آخر ببوسم من سرت رو
ببندم پارگی حنجرت رو
یه جرعه آب دادن تا نمیرم
با این یک جرعه کشتن مادرت رو
#عبدالحسین
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#شب_هفتم
آنقدر تب کردهای که آفتاب آتش گرفت
آنقدر لب تشنهای جانم که آب آتش گرفت
کاش میشد هرچه بود و این قُماط" اینجا نبود
شرمگینم کاش میشد که فرات اینجا نبود
با جگر دارم غم این سرزمین را میکشم
آه دارم بر گلویت آستین را میکشم
روی دستم خنده کردی خندهات تغییر کرد
آه دیدی حرمله آخر پدر را پیر کرد
کاش عمو عباس بود و حرف آب اینجا نبود
کاش میشد هرکه بود اما رُباب اینجا نبود
اولین بار است بابا حرف مُنّو زد علی
بر همه رو زد علی بر حرمله رو زد علی
تیر بر حلقِ تو نه زد بر دلِ من نانجیب
رویِ زخم اکبرم زد مستقیماً نانجیب
تا نفَس شاید کشی از حنجرت خون میکشم
تیر را از آن طرف دارم به بیرون میکشم
وایِ من از حنجرِ تو خون کشیدن مشکل است
تیر را از سینهات بیرون کشیدن مشکل است
یک سهشعبه آمد و در سینه باهم گیر کرد
تیر رد شد از تو و در بینِ قلبم گیر کرد
کاش میشد دخترم با مَشکِ آب اینجا نبود
کاش میشد هرکه بود اما رُباب اینجا نبود
پشت خیمه پیشِ تو بر خاک زانو میزنم
تا نیاید مادرت بر عمهات رو میزنم
در زمین گهوارهات را با غلافی میکَنَم
تو که خیلی کوچکی اما اضافی میکَنَم
با غلاف و با نوکِ شمشیر کَنَدم حیف حیف
پیش چشم نو عروسی پیر کَنَدم حیف حیف
بعدِ من از پشتِ خیمه خاک با خون میکشند
بچه با شمشیر غارت کرده بیرون میکشند
کاش میشد مادرت در آفتاب اینجا نبود
کاش میشد هرکه بود اما رُباب اینجا نبود
#حسن_لطفی
@raziolhossein1
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی
غمت غوغای محشر بود عزیزم
رخت مهتاب مادر بود عزیزم
سرت دیدم به نی با خویش گفتم
برایت تیر بهتر بود عزیزم
#علی_سلطانی
@raziolhossein