eitaa logo
رِفام .
725 دنبال‌کننده
170 عکس
3 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧https://eitaa.com/joinchat/691471905C162f966734
مشاهده در ایتا
دانلود
نام مارا به خطا برد و خودش میدانست ؛ به فراموشی ما داشت تظاهر میکرد .. :)
رِفام .
میدونی رِفامم .. آدم وقتی می‌بازه ، فقط به طرفِ مقابلش نمی‌بازه .. به خودش می‌بازه . به تمامِ اون با
اما حالا ؟ حالا بویِ بارون برای من بویِ تعفنِ خاطراتی رو می‌ده که تویِ قفسه‌ی سینه‌ام کپک زده . هر بار که نفس می‌کشم ، انگار تیکه‌های شکسته استخون‌های سینه‌ام می‌ره تویِ ریه‌ام . طعمِ این نفس‌ها ، طعمِ خونِ تازست .. طعمِ همون قلبی که خودم می‌خواستم بمونه ، ولی عقلم مثلِ یک جلاد ، سرش رو زیر گیوتینِ منطق گذاشت . من هر شب تو قنوتم ، جایِ حاجت‌هایِ دنیوی ، ملتمسانه دعا می‌کنم که خدا این حب رو از دلم بکِشه بیرون ، اما انگار سوختن و تموم شدن توی این عشق تنها امتحانِ زندگیه منه . میدونی ، فرقِ مشتاق بودن و محتاج بودن رو فقط کسی میفهمه که نیمه‌شب ، وقتی اکسیژنِ دنیا تموم میشه ، بفهمه که اون تنها منبعِ تنفسش رو ، با چشمای خودش بدرقه کرده .. :)
هدایت شده از پلی رِفام .
XRecorder_20260611_05_1.mp3
زمان: حجم: 6.9M
درد داشت .. :)
رِفام .
اما حالا ؟ حالا بویِ بارون برای من بویِ تعفنِ خاطراتی رو می‌ده که تویِ قفسه‌ی سینه‌ام کپک زده . هر ب
مرگ .. آره ، مرگ رو می‌گم . از پنجره زل می‌زنه بهم و چشمک می‌زنه . انگار می‌گه هنوز موندی ؟ هنوز داری با این جنازه‌یِ تویِ قلبت زندگی می‌کنی ؟ و من .. چقدر کوتاه بودی عشق ، و چقدر درازه این جاده‌یِ یک‌طرفه‌یِ فراموشی که هیچ‌وقت به مقصد نمی‌رسه . :) من از تمومِ آدم‌هایی که می‌خواستم براشون بمیرم ، گذشتم و حالا دارم از خودم رد می‌شم . این آخرین نفس‌هایِ منه رِفام . نه به خاطرِ نداشتنِ تو ، به خاطرِ اینکه فهمیدم برایِ تو ، هیچ‌وقت بودن یا نبودنِ من ، تفاوتی نداشت . :) حالا .. حالا سکوت کن . بگذار این خونِ تویِ سینه ، همه‌چیز رو تموم کنه ..
اگر به انتظار تو نشسته ام هنوز ؛ به دیگری اگر که دل نبسته ام ببخش . :)
انقد که ایرپادم تو گوشمه شبا خون از گوشم سرازیره .🗿🎀
نبابا دلت تنگ شده چیه دیگه ، من همه جونم براش تنگ شده . :)
رِفام .
نام مارا به خطا برد و خودش میدانست ؛ به فراموشی ما داشت تظاهر میکرد .. :)
چشم بر خاطره‌ها بست ولی پیدا بود ؛ با همان یاد ، شبش را به تاثر می‌کرد . :)
از داستان لیلی و مجنون اینجوری تعریف میکنن که ؛ در سرزمینی که نام و ننگ ، از دل و عشق فربه‌تر بود ، لیلی چون گلی در برهوتِ قبیله شکفت و مجنون ، با دیدنِ او جهان را در چشمانش گم کرد . عشقی که شعله‌اش با هیچ پندی خاموش نشد ، تنها خشمِ متعصبان را برافروخت ؛ میانشان دیواری از سنگ و سنت کشیدند و هر دو را در تنهاییِ بی‌پایانِ خویش دفن کردند .. مجنون ، آواره‌یِ کوی و بیابان شد ، با دیده‌ای که گویی چشمه‌ای از اشک بود ، و لیلی ، در حصارِ اجبار ، میانِ بازوانِ غریبه ، قلبش هنوز در بیابان‌هایِ مجنون می‌تپید . :)💔 سرانجام ، این عشقِ بی‌وصال نه با شمشیر ، که با زخمی از جنسِ هجر ، جانِ لیلی را ذره‌ذره جوید . و آنگاه که مجنون خبرِ پرکشیدنِ ماه را شنید ، فهمید که دیگر حتی فراق هم برایش باقی نمانده است . او نه از جهان ، که از تهی شدنِ هستی رخت بربست .. :) این قصه ، نه حکایتِ دو عاشق ، که مرثیه‌یِ دو دلِ بی‌گناه است که در مسلخِ بی‌مهریِ جهان قربانی شدند ؛ عشقی که جهان را شکست نداد ، اما در آتشِ خویش خاکستر شد ؛ دریغ که از آن همه‌یِ شور ، تنها غباری از حسرت برایِ تاریخ ماند . :)
هدایت شده از پلی رِفام .
Sina Sarlak | موزیکدلSina Sarlak - Adam Barfi (128).mp3
زمان: حجم: 2.8M
دنیا نخواد لیلی بخواد قصه قشنگه . :)