eitaa logo
کافه کتاب
2هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
657 ویدیو
408 فایل
🪩🫧ࡏـــــــــــߊ؋ۭۭۭۤۤﻬ ـکــتـ♪ـــاـبـــــــٰٰٖٖٖ͟ــ⸹ڪټـــــاﺑــــڅﯡاڼ♥️🫧 کتاب های روانشناسی، رمان ،تاریخی،ادبی و.. مشاعره، دل نوشته و هر چیزی که حال دلتون رو خوب کنه✨️ 🧚‍♀️همراهمون باشید ناشناسمون😉 https://eitaayar.ir/anonymous/Pq8N.Uo3vI
مشاهده در ایتا
دانلود
کافه کتاب
جان خوشست اما نمی خواهم که جان گویم تو را خواهــم از جــان خـوش تری یابم که آن گویم تــو را هلالی
آبشاري از کنار چتر من جريان گرفت مرز هاي تازه ام از جنس باران مي شود زهرا حاصلي
کافه کتاب
آبشاري از کنار چتر من جريان گرفت مرز هاي تازه ام از جنس باران مي شود زهرا حاصلي
دلی کـــز معرفت نــور و صفا دید به هر چیزی که دید اول خدا دید سلمان هراتی
کافه کتاب
دلی کـــز معرفت نــور و صفا دید به هر چیزی که دید اول خدا دید سلمان هراتی
دل من چون پرستوي بهاري ست از اين صحرا به ان صحرا فراري ست (فريدون مشيري)
کافه کتاب
دل من چون پرستوي بهاري ست از اين صحرا به ان صحرا فراري ست (فريدون مشيري)
تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت ( سعدی )
کافه کتاب
تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت ( سعدی )
تاسر زلف تودردست نسيم افتادست دل سودازده ازغصه دونيم افتادست چشم جادوي توخود عين سوادسحرست ليکن اين هست که اين نسخه سقيم افتادست حضرت حافظ
کافه کتاب
تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بین که همــی سپرم حافظ
مي گشايم دست اغوشت کجاست ؟ آه...اين اغوش گرم و نرم توست (فريدون مشيري)
کافه کتاب
مي گشايم دست اغوشت کجاست ؟ آه...اين اغوش گرم و نرم توست (فريدون مشيري)
تا تـــو مـــراد من دهی کشته مـــرا فراق تــو تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام رهی معیری
کافه کتاب
تا تـــو مـــراد من دهی کشته مـــرا فراق تــو تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام رهی معیری
من محال است به ديدار تــو قانع باشم کي پلنگي شده راضي به تماشا ازماه «فاضل نظري»
کافه کتاب
من محال است به ديدار تــو قانع باشم کي پلنگي شده راضي به تماشا ازماه «فاضل نظري»
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی استاد شهریار
کافه کتاب
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی استاد شهریار
یادم معطر میشود وقتی که یادت میکنم ای یاد تو مستانگی هشیار مگذارم مرا
کافه کتاب
یادم معطر میشود وقتی که یادت میکنم ای یاد تو مستانگی هشیار مگذارم مرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا