نقد امیرحسین ثابتی بر مهدی نصیری در برنامه حافظه تاریخی ایرانی بر این اساس بود که در سالهای گذشته تناقضات زیادی داشته، بدون آنکه توضیح قانع کننده ای در این باره به مخاطب بدهد.
https://eitaa.com/sabeti/2939
او نصیری را نقد نکرده یا مواضعش را با استدلال به چالش نکشیده است. فارغ از ادبیات ثابتی که میتوانست مستحکمتر باشد، او دقت نکرده که تناقض در سیر زمان میتواند تغییر در دورانهای فکری نامیده شود و اینگونه تغییر ذاتاً نیازی به اقناع ندارد مگر اینکه وضع فعلی فارغ از تغییرات، قانعکننده نباشد. ولی اگر سخنان نصیری که در یک دوره فکری بیان شده را مقایسه کنیم تناقضات او را بیان کردهایم.
نصیری در گذشته در مورد آوینی تناقض داشت و اکنون در نظریه عصرحیرت خود تناقض دارد و از همه مهمتر استناد او به قرآن و حدیث تناقض دارد.
https://eitaa.com/rezakarimi/989
اکنون عدهای عزای خود را جایگزین عزای حسین کردهاند و میگويند عزای ما محرم نیست، آبان و شهریور و ... است. آنها که ایران را سیاه میکردند حالا میگویند مشکی نپوشید. عدهای دیگر عزاداری را مبارزه با ظلم میدانند و برای بیان مصداق ظلم هم فقط یکجا نشانه رفتهاند. امام رضا فرمود اشکها را به اشک بر حسین تبدیل کنید نه برعکس. این خودخواهیها فقط لجاجت سیاسی نیست کوچکپنداشتن عظمت حسین به انداره ظرف کوچک ماست.
البته همچنان عزاداری باید علیه فقر و فساد و تبعیض باشد و نباید اجازه داد سنت اصلاح و امربهمعروف و نهیازمنکر اسیر مصلحتهای دروغین شود. روضهخوانی که منصفانه در مورد شمر زمانهاش نگوید از وسعت امام بهره نبرده است. فقط باید جلاد و شهید را اشتباه نگیریم.
@rezakarimi
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرا به لاک سیاه همان زنی که پشت دستههای عزای تو میرود ببخش؟!
اگر رحمت واسعه امام سبب شد از اشتباهات ما بگذرد، چرا او را به آن اشتباهات قسم بدهیم؟! رحمت واسعه گذشتن از خطا و اشتباه است نه تقدیس آن.
شاعر نیستم ولی کاش به جای قسم دادن به این طور چیزها که بوی سوءتفاهم و اباحهگری میدهد، شاعری با این مضمون شعری بگوید: با آن گذشت از لاک سیاه زن دسته عزا، سیاهی من مدعی عزا را هم ببخش.
@rezakarimi
هدایت شده از استنطاق
سخنان ابن عربی با تدبر بیشتر در آیات ذبح اسماعیل و مدد از احادیث امام رضا علیهالسلام حقایق مهمی درباره عاشورا به ما نشان میدهد. او در اشعارش در فصوص الحکم می گوید ای کاش می دانستم که چگونه و با چه میزان کبش (گوسفند) جایگزین انسان خلیفه الرحمن می شود؟ او در ادامه مبحثی را مطرح می کند که معنایش این است چون موجودات بسیط، قید کمتری دارند به همان اندازه به خدا نزدیکترند. ابن عربی گوسفند را بالاترین درجه حیوانات می داند چون یک گوسفند فدایی نبی خدا شد ولی در جایی دیگر خدا صد شتر را فدای نبی کرد. امام رضا ع به ریان فرمود:فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ. سخن امام را معمولاً اینگونه می فهمند که امام را به سادگی یک گوسفند (بدون تردید در اینکه انسانی با این عظمت را نباید کشت) ذبح کردند یا اینکه همه مانند دیدن ذبح یک گوسفند، بی تفاوت نظاره کردند. اما پس از مقایسه با آیه فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ و حدیث امام، معنی عمیق تر این است که امام در اوج تسلیم بود. میتوان گفت: حضرت ابراهیم که در خواب دید که فرزندش را ذبح می کند. به جای فرزند دور (امام حسین) فرزند نزدیک را تصور کرد. امام در حدیثی دیگر آیه وَفَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ را طور دیگری تفسیر میکند و میفرماید: خونبهای پسر ابراهیم با بیتابیاش بر روضه حسین داده شد.
متن کامل:
https://estentagh.blog.ir/post/135
@estentagh
غزل اول حافظ.m4a
زمان:
حجم:
4.5M
اقتباس و تصرف حافظ در شعر یزید
هشتم محرم ۱۴۰۲
حافظ در ابتدای دیوان اشعارش شعر یزید را تکرار کرده است. شاعر عرشی به فاسد لعین چه کار دارد؟ جالب اینجاست که اقبال لاهوری هم به مصرع دیگر بیت یزید اشاره کرده است. میتوان نتیجه گرفت یزید قدرت ادبی بالایی داشته که حافظ و اقبال از شعرش اقتباس کردهاند. یزید را نباید یک فرزند ناخلف و عیاش معاویه تصور کرد. او گرچه مانند پدرش ظاهرساز و حیله گر نبود اما توانایی های شیطانی مخصوص به خود را داشت. شهید مطهری این نقل را که حافظ مال کافر را بر خورد حلال دانسته بیان کرده ولی ظاهراً آن را جدی نگرفته و نقد دیگران را هم بر آن نقل کرده است که ربودن لقمه از دهان سگ برای شیر عیبی عظیم است. اما تصرف اهل فرهنگ در فرهنگ بیگانه بهرهمندی از ظرفیتهایی است که مانند حکمت در سینه منافق، به دست نااهلان افتادهاند. اگر قبول کنیم غزل حافظ چند ارجاع به واقعه کربلا دارد، آن وقت بهتر میتوان گفت حافظ رندانه در شعر یزید تصرف کرده است و سخن آن ملعون را مال خود کرده و علیه او به کار گرفته است. نکته مهم دیگر این است که حافظ از یزید برای سخن گفتن از حقیقت گردش ساغر (تنازع کاسه) در قرآن لایقتر است.
یادداشت کامل:
http://r1001.blog.ir/1402/05/04
خبر ایبنا
https://www.ibna.ir/fa/gozaresh_poosheshi/343112
@rezakarimi
عاشورا؛ شادی یا غم؟
اشعار مولوی که روز عاشورا را وقت شادی امام و يارانش میداند، ناشی از نفهمیدن حقیقت اشک و بلاست:
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانک بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه چون دریم ، چون خاییم دست
چونک ایشان خسرو دین بودهاند
وقت شادی شد چو بشکستند بند
آیتالله میرباقری گفته است که: ادعای لزوم شادی از اساس باطل است چون هرگز نمیتوان با خنده از بلا بهرهمند شد (ضیافت بلا، ص۶۸). نقد ایشان از اینجهت درست است که انکار گریه غلط است ولی در شادی و سرور شهدای کربلا شکی نیست و نباید آن را پنهان کرد یا با گریه غیرقابل جمع دانست و گفت: کسی که چنین نگاهی دارد آن چه میبیند توهمات و تخیلات بیش نیست (ص۷۰). از مرحوم دولابی در کتاب مصباحالهدی نقل شده که میگوید: "عصر عاشورا پس از به شهادت رسیدن تمامی اصحاب و خود اباعبدالله «علیه السلام» و به آتش کشیده شدن و غارت خیمهها، در عالم حقیقت، مولایمان امام حسین «علیه السلام» بلند شدند و سر مبارکشان را به بدن خود ملحق فرمودند. سپس سرهای یک یک اصحاب را نیز به بدنها ملحق نمودند و آنها پیرامون حضرت نشستند. آنگاه حضرت کف یکی از دستان خود را به صورت پیاله در آورده و از انگشتان دست دیگرشان آبی درون آن جاری ساختند و همهی اصحاب را سیراب نمودند. آنگاه مجلسی برپا شد که پیامبر خاتم و امیرمؤمنان و حضرت زهرا و امام مجتبی و همهی انبیا و اولیا «علیهم السلام» در آن حضور داشتند و امام حسین «علیه السلام» به شکرانهی موفقیتی که خداوند در روز عاشورا نصیب آن حضرت و اصحاب بزرگوارش نموده بود، مهمانی برگزار کردند و از همهی انبیا و اولیا پذیرایی نمودند".
ولی آیا این شکر و شادی نافی اشک و زاریست؟ سید بن طاووس هم متوجه مسئله شادی در کربلا بود و در مقدمه لهوف گفت: اگر بیتابى و مصیبتزدگى برای از بین رفتن نشانههاى هدایت، تأسیس پایههاى گمراهى و ...از توصیههای پیامبر(ص) و کتاب خدا نبود، ما در مقابل این نعمت بزرگ، جامههاى سرور و بشارت به تن میکردیم، ولى چون در نالیدن به این مصیبت، رضایت صاحب روز معاد و منفعتی برای نیکوکاران به دنبال دارد، ما هم جامه گریستن پوشیدیم و با اشک ریختن انس گرفتیم».
سیدبن طاووس متوجه هر دو بعد غم و شادی عاشورا بود ولی مولوی فقط شادیاش را دید.
اما سیدبنطاووس اثر گریه را تحلیل نکرده و در سخنش به نحو تعبدی و نقلی گریه را اثبات کرده است. گریه اعتراف به اراده خداوند است و تضرع هدف ابتلائات است. اگر مولوی که گفت: در عشق زاریها نگر وین اشک باریها نگر، میدانست خداوند با بلا انسان را به تضرع وامیدارد و ما به عزای عاشورا برای تداوم زاری و اشک نیازمندیم.
گر ز جبرش آگهی زاریت کو
بینش زنجیر جباریت کو
بسته در زنجیر چون شادی کند
کی اسیر حبس آزادی کند
دولابی علت شادی در عاشورا را شکر میداند. جمع شکر و عزا در زیارت عاشورا هم هست. حمد و شکر در سجده بیان میشود نه در حالت عادی. شاید این نشانهای باشد بر این که ساحت شکر و شادی ورای ساحت عادی عاشوراست که مخصوص اشک و عزاست. وجود عوالم و ساحات ذومراتب در هستی در فلسفه و عرفان مورد توجه قرار گرفته و آیات و روایات آن را تایید میکند. مثلاً ملاصدرا خلق ارواح قبل از ابدان را به ساحت جمعی و کلی خلقت ربط میدهد و معتقد است در عالم کثرت خلقت برعکس است یعنی نفس جسمانیهالحدوث است. او بین اين دو تفسیر از نفس انسان جمع میکند. مثال دیگر، ساحت خلیفگی انسان است که ساحتی بالاتر از وسوسه او توسط ابلیس و ظلم و هبوط او بود. همانطور که این ساحات با هم منافاتی ندارند، شادی و عزای عاشورا هم قابل جمع است. درک این دو ساحت عاشورا با درک صحیح از عوالم و ساحات خلقت ممکن است.
مرحوم دولابی بین گریه و خنده جمع کرده است: "در این امت، امام حسین «علیه السلام» خالق گریه است.
در بارگاه قرب که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
و در عین اینکه خالق گریه است، ذات مؤمنین را میخنداند. عصر عاشورا بعد از همهی عزاداریها و گریهها، بچهها و جوانترها، اگر بزرگترها مانعشان نشوند، بی اختیار شوخی میکنند و میخندند، در حالی که عصر عاشورا آغاز مصائب اهل حرم و بازماندگان شهدای کربلاست و باید مغموم باشند. این بهجت و سرور ذاتی مال امام حسین «علیه السلام» است".
@rezakarimi
هدایت شده از استنطاق
نامه۳۱-۲۵.m4a
زمان:
حجم:
3.5M
معرفی دو کتاب عاشورایی از استاد میرباقری
تحلیل عزاداری عاشورا با نظریه «سلوک با بلای ولیّ»
مطالعه متن کامل در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا):
ibna.ir/fa/note/344486
@rezakarimi
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این تحلیل در مقایسه کربلا و مکه که با اشاره به حرکت امام از مکه، نسبت آنها را روح و جسم میداند، زیبا و صحیح است و ایشان مانند همیشه اطلاعات شنیدنی به ما اضافه میکند.
برخی مبانی این مقایسه را در یادداشت کربلا و قبله توضیح دادم.
https://eitaa.com/rezakarimi/266
فقط اینکه ایشان میگوید در راه کربلا خون از کسی نمیآید، با اساس کربوبلا نمیسازد و ممکن است حوادث احتمالی خلاف این ادعا، کل این مقایسه را به چالش بکشد. اینکه اکنون در کربلا و نجف امنیت برقرار است به این دلیل نیست که امنیت ظاهری در راه ولایت همیشه تضمین شده است. بلکه راه عاشقی با فداکاری و جانبازی همراه است.
عاشوراپژوهی شهید آوینی
شنبه۱۸ شهریور ساعت۱۷
https://www.skyroom.online/ch/researchpl/sb
فهرست تفصیلی (@varastgi).pdf
حجم:
7M
📗 فهرست تفصیلی کتاب بر نامه فیلسوف
متن و حواشی نامه دکتر داوریاردکانی به دبیرخانه هماندیشی علم دینی
(چاپ اول ۱۴۰۲، ۸۴۴ صفحه، ۳۹۵۰۰۰ تومان، نشر کتاب فردا، قم)
به همراه یادداشت اینجانب در ص۱۷۹
https://r1001.blog.ir/1396/12/07
📗 یادداشت دکتر داوری اردکانی به عنوان مقدمه کتاب بر نامه فیلسوف
https://eitaa.com/varastgi/514
@rezakarimi
موضوع مستند "سرپَتیها" مهجوریت تاریخ مشروطه در کرمانشاه است ولی سرشار از ناگفتههاست. در این مستند بافت ایلیاتی و عشایری کرمانشاه مانع موفقیت مشروطه معرفی میشود.
نگاه عمیق به مشروطه این است که افق پرسش از ماهیت غرب در آن مطرح شود یا حداقل نسبت مشروطه و مشروعه بررسی شود. ولی این مستند در این حال و هوا نیست!
در اواخر فیلم میبینیم که یارمحمدخان، به عنوان قهرمان مشروطه، اکنون گمنام مانده و مقبرهاش تعطیل و مخروبه شده است. البته زمانی قبل از تاریخ ساخت مستند مراسم یادبود او برگزار و خیابانی به نام او نامگذاری شد. در همان ایام نقاط منفی شخصیت او در رسانهها مطرح شد. اما مستندساز نه خواسته از تلاش برخی کرمانشاهیها برای بزرگداشت یارمحمدخان بگوید و نه نقدهای جدی وارد بر او را بررسی کند و ترجیح داده با ناگفتههای بسیار، با یک سکانس و نوای احساسی با موضوع "مهجوریت قهرمان مدنظرش" به کارش پایان دهد.
دانلود
نقد تفصیلی:
farsnews.ir/news/14020621000043
@rezakarimi