لینک ناشناس دلی هاتون 🌚
https://daigo.ir/secret/228539057
سلام شبتون بخیر قرار توی این هفته ممکنه فردا و طول هفته برم نایب الزیار شما پیش پسر شاه خراسان ضامن آهو شاهزاده حسین
اگه حرفی سخنی دلیتون بفرستید جلو ضریح بخونم اسمتون داخل ضریح بندازم🥺☺️
بفرستید تو لینک ناشناس یا پیوی خودم بفرستید
@Gomnam_labbeyk_ya_hussenin
ان شاءالله حاجت روا بشید 🤲🏻📿
#الّلهُمَّصَلِّعَلیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفَرَجَهُمْ
#اللّہُمَّعَـجِّللِوَلِیِّکَالفَࢪَج
#نیمه_شعبان
خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی اللهم عجل لولیک الفرج
#حضرت_عشق
♡بسم رب شهدا♡
✿آغوشـِ اَمنِ براـבر✿
پارت ۱۱۰
محمد: وقتی که بچه ها اومده بودن که ما رو نجات بدن هر دو کشته شدن.
رسول: چ...چی؟ واقعا کشته شدن😔
محمد: آره. چرا ناراحت شدی؟
حامد: رسول تو واقعا برای اون ناراحت شدی؟ سهیل همونی بود که این همه تو رو اذیت کرد .ما رو اذیت کرد .اون حتی با کاری که انجام داد باعث شد تو فلج بشی . رسول تو حتی مرده بودی ولی توی سرد خونه برگشتی. بعد الان برای مردن اون ناراحتی؟😤
رسول: درسته که اذیتم کرد .درسته که منو بازی داد .درسته پدرش بابام رو شهید کرد .درسته اتفاقات زیادی افتاد که مقصرش سهیل و خانواده اش هستن اما فقط همون چند وقتی که برام مثل یه برادر و رفیق بود و به حرفام گوش میکرد برام بهترین زمان بود .درسته که از همون اول با نقشه به من نزدیک شد اما شاید بهترین دوران برای من همون دوران بود😔💔
داوود: اما حالا تو ما رو داری . ما مثل اون نیستیم .ما همیشه باهات میمونیم🙂
رسول: ازتون ممنونم که پیشم موندید و ازتون معذرت میخوام که به خاطر من و اتفاقاتی که قبلا برای من و خانواده ام افتاده شما هم اذیت شدید و آسیب دیدید😔
محمد: خداروشکر همه اتفاقات بخیر گذشت . حالا یه خبر دارم براتون .
داوود: چه خبری؟
محمد: نه دیگه مشتلق میخوام 🙃
محسن: محمد جان بگو دیگه . دوست داری آدم رو حرص بدی؟😐
محمد : دوست که دارم اما چون میخوام آقا رسولمون رو بیشتر از همه خوشحال کنم میگم بهتون .
رسول: چی شده اقا محمد؟
محمد: با دکتر صحبت کردم .قرار شده اقا حامد فردا مرخص بشه .آقا داوود هم دو روز دیگه مرخصه.به خاطر زخم پات باید بمونی بیمارستان تا مطمئن باشن که حالت خوبه . آقا رسول هم باید سه هفته بیمارستان رو تحمل کنند 😁
رسول: چیییی؟ سه هفتهههه😱من نمیخوام سه هفته بمونم .آقا محمد توروخدا .من اینجا سکته میکنم 😥
محمد: آقا رسول اروم باش برادر .شوخی کردم . دکتر گفته یه هفته بمونی . به خاطر وضعیت قلب و ریه ات و کمرت .چون تیر خوردی.
رسول: مشکل دیگه ای نبود که من داشته باشم ؟ 😐
محمد: چرا بود .تا چند ساعت قبل حافظتون رو هم از دست داده بودید خداروشکر الان اون خوب شده😶
رسول: بله درسته 😬
محسن: خب آقا رسول گل .
رسول: جانم اقا🙂
محسن: از نظر من شما باید توبیخ بشید . محمد جان نظر تو چیه؟
محمد: بله درسته .دو تا توبیخ از طرف هر دو فرمانده .
رسول: ب..برای..چی؟😬 مگه چیکار کردم ؟
محسن: محمد این چی میگه ؟ ما رو سکته داده بعد میگه مگه چیکار کردم .ای خدا 😐 همشون به خودت رفتن😔 فکر میکردم این لااقل خوب باشه . امیدم به این یکی بود که از همتون بدتر از آب در اومد😐
محمد: اومدی تخریب کنی و بری؟😑
محسن: تخریب که کارمه برادر
محمد: بله مشخصه .
داوود: آقا حالا اینارو ول کنید .میخواستید رسول رو توبیخ کنید .
رسول: تو نمی تونی ساکت بشی؟ به تو چه اخه .چرا یادشون انداختی 😬
محمد: آهان راستی .خوب شد گفتی .محسن جان اول شما بگو .
محسن: خب از نظر من این آقا رسول باید یه هفته بعد از این که مرخص شد از بیمارستان ، توی خونه بمونه و استراحت کنه .به نگهبانی هم میسپارم اومدی دم سایت حق تیر دارن که بهت شلیک کنند😁
رسول: ی..یا خدا ا..اقا محسن شما که اینجوری نبودی😬
محسن: منم مثل شما ها اینجوری بودم اما نشون نداده بودم 😌
محمد: خب حالا توبیخ من 😈
رسول: آقا شما دیگه نه .خواهش میکنم🥺
محمد: نه دیگه آقا رسول .توبیخ شما از طرف من اینه که یه بغل هدیه بدی به فرمانده یا بهتره بگم داداشت😉
رسول: آقا محمد . 💔این داداش رسولتون حاظره جونش رو برای داداش محمدش بده🙂
محمد: من نمیخوام جونش رو بده .من داداشم رو سالم میخوام .الانم یه بغل ازش میخوام .
رسول: با کمال میل 🙃
محمد: آروم جلو رفتم و در آغوش گرفتمش . کنار گوشش گفتم:و باز هم من آغوش امن برادرم رو تجربه کردم .🙂
رسول: و باز هم منم آغوش ارامبخش فرمانده و برادرم رو تجربه کردم :)
پ.ن.وقتی یه برادر داری دیگه لازم نیست نگران هیچی تو دنیا باشی🙃
https://eitaa.com/romanFms