🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۱۶ محمد: به هیچ وجه دلمنمیخواست باها
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۱۷
رسول:محمد اصرار داشت که برم توی نمازخونه و کمی دراز بکشم.
خودمم حالم خوب نبود، اما دلم نمیخواست ضعف نشون بدم... اونم جلو محمد.
دلممیخواست خودم رو با پرونده و کارهایی که ریخته بود سرممشغول کنم. از طرفیهم دستم تیر میکشید، سوز میزد، نفسم یهجورایی بالا نمیومد.
با این حال لبخند زوری زدم و گفتم:
خوبم داداش... یه ذره فقط خستهم.
محمد فقط نگاهم کرد. اون نگاه سنگین و پر از نگرانیش که همیشه یهجور حس شرمندگی میریخت توی وجودم.حرفش درست بود باید مراقب خودم باشم نباید به خودم فشار بیارم ..اما هر کاری که میکنم تهش به درد و خستگی میرسه !
با همون نگاه منو نشوند گوشهی نمازخونه و دراز کشیدم ،بعد از دراز کشیدن حس کردم هر چی خستگی روی تنم بود یه کم ازم دور شد ! پتو رو انداخت روم.
آهسته روشنا رو از گوشه نمازخونه میون دستاش گرفت تا ببرتش پیش خانم ها.
همونطور که به طرف در نمازخونه میرفت گفت: یهکم بخواب. کاری داشتی بهم زنگ بزن بیام پیشت باشه ؟ولی سعی کن استراحت کنی .
سرم رو تکون دادم و چشمامو بستم.
صدای بسته شدن در نشون از خروجش میداد.
چند لحظه بیشتر نگذشته بود.در حالی که خستگی از بدنم داشت خارج میشد حسی بهم دست داد.
همهچی تار و تارتر شد.
هوا، نفس، دنیا...
خوابی که پیش چشمم اومد، آروم نبود. پر از کابوس بود، پر از هراس...
داشتم توی یه راهروی تاریک میدویدم. صدای سرفههام توی فضا میپیچید، سنگین و خفه بود ...
دستم رو روی قفسهی سینم فشار میدم و یه صدای آشنا توی گوشم میپیچه:
«اگه یه بار دیگه به بدنت بیتوجهی کنی، از دستت میدیم...» ترسیده بودم داشتم فرار میکردم از صدا ...یا از هر چی که باعث ترسم میشد!
رو به روم یه نفر رو دیدم. انگار با دیدنش گل از گلم شکفت. با دیدنش خوشحال شدم و حس آرومی بهم دست داد ،حامد بود ..نزدیکش شدم ولی صدای تیر من رو به زانو نشوند ...سر بلند کردم ولی چشمام به چیزی که میدیدم اطمینان نداشت. حامد روی زمین افتاده بود و دور تا دورش پر از خون بود !
گلگون شده بود .سرخی خونش کاری با قلبم کرد که با وحشت از خواب پریدم.
نفسهام بریده بریده بود.
دستم، اون دست لعنتی، داغ و تیرکشیده بود.
همزمان سردم شده بود و عرق کرده بودم.
حالت تهوع داشتم و انگار قلبم داشت از سینه ام بیرون میزد.
بلند شدم... تلوتلو خوردم... از نمازخونه زدم بیرون.نمیدونستم چرا حالم این طوریه !
صدای کیان و فرشید و داوود میاومد.
داشتن با هم شوخی میکردن.
اما من فقط یه چیزو حس میکردم:
نفس...
نمیتونستم نفس بکشم ....
محمد که کنار میز سعید ایستاده بود، اولین کسی بود که من رو دید .
قبل از این که حتی بخوام صداش بزنم، دنیا دور سرم چرخید و من افتادم.
محمد: تا دیدمش که از نمازخونه بیرون اومد، فهمیدم یه چیزیش شده.
رنگش مثل گچ دیوار شده بود.
عرق کرده بود، لبهاش کبود بود، و قدمهاش ناپایدار .ناباور لب زدم: رسول...؟
اون لحظه حتی صدام هم نمیرسید به گوشش.
داشت میافتاد که دویدم و گرفتمش.
نه! این پسر حالش خوب نبود. اصلاً خوب نبود.
صدازدم:فرشید ...سعید ... بچه ها .....بیاین کمک ...
وقتی که بچه ها اومدن پیشمون صداش زدن.اما من بی توجه بودم بهشون.چشمم خیره به صورتش بود.نگاهم مات پسری بود که یه تیکه از قلب گروه بود.
با کمک بچهها بردیمش طرف ماشین...
سعید و داوود همراهم اومدن.
حس میکردم تمرکزشون رو از دست دادن.اما نمیتونستم اجازه بدم پشت فرمون بشینن و با حال خرابی که دارن رانندگی کنن.
بنابراین خودم پشت فرمون نشستم و حرکت کردم.
بین راه از توی آیینه نگاهم رو به عقب دادم.سر رسول روی پای داوود بود و سعیدی که جلو نشسته بود در حال فرستادن صلوات بود و چند ثانیه یک بار نگاهش رو به طرف رسول روونه میکرد.
````````
پ.ن.حال بد رسول و خواب بد🥀
پ.ن.نگرانی محمد💔
https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://daigo.ir/secret/11495704018
اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:))
@Mahdis_1388_00
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
763.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خب الحمدالله این چالش ترند عراق شد 😎
و بزودی صدا سیما هم این چالش رو پوشش میده
https://eitaa.com/romanFms
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سردار امیر سید عبدالرحیم موسوی 🕶
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
این چالش بدون آقا که قشنگ نیست😎🤌🏻😉 https://eitaa.com/romanFms
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادامه حمایت چالش حمایت عراقیها از موشکهای ایرانی😁✌️🏻
https://eitaa.com/romanFms
آمدم با غزلی ساده ولی تکراری
لطف داری تو اگر دل به دلم بسپاری
من همه درد خودم را به تو گفتم جانا!
اینکه درمان بکنی یا نکنی؛ مختاری ...🙂💔
بخدا قاضیِ این محکمه ها عادل نیست
آنکه صدبار زده کشته مرا قاتل نیست؟💔
من دیگه یه شبگردم....
یکم گریه یه شب کردم:))
آروم شد دل ول کرد اما من🙂
حالا دیگه یه ولگردم:)🥀🖤
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
_
داده آرامش بہ قلبم ذکرِزیباے حسین
دردلم هرگز نمےگیرد کسے جاے حسین
درگلوعمریستجاخوشکردهآواےحسین
میشودخوشبخت آنکه پیرشد پاے حسین