eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.9هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دقت کردید فردا چهارماهگی کانالمون هست؟؟ و من چقدر دلم میخواست مثل این سه ماه گذشته توی اون روز اعضامون رند شده باشن اما چه میشه کرد .دلم میخواست ۶۰۰ شده باشیم اما نشد .حالا ازتون میخوام توی این مدت کم تا فردا لطف کنید و دوستانتون رو هم به جمع کوچیکمون دعوت کنید تا لااقل به مناسبت چهارماهگی کانالمون ۵۵۵ بشیم 🙃❤️
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این هم یکی از فیلم های آقای وحید رهبانی به اسم بچه های گروهان بلال 🙂 یه ادیت عالی ❤️
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) (محمد) سعید چند تا گزارش آورده بود شروع کردم به خوندن پسر وزیر اقتصاد و با یکی از افراد خانواده وزیر بودجه با سفارت آمریکا دیدار داشتن که هم‌زمان معاونت انگلیس هم اونجا بوده معلوم شد کارشون از پسر اعضای خانواده سیاسیون شروع کردن که ترویج فرهنگ عقایدشون تأثیر قرار بدن کاری کنند با اون ها همکاری کنند ....... (ستایش) گاه گداری زیر شکمم درد می‌گرفت میدونستم ماه هفتم به بعد سنگین شدنم بیشتر شده و لگد های خانم کوچولو که هر چند دقیقه یک بار میزد امروز قرار بود سیسمونی ریحانه بیارن زنگ در حیاط زدن قرار شد دو تا آقا با یه خانم بیارن بالا خانم هام تو چیدن کمک کنه همه رو یکی یکی چیدن رفتن با همون خانم شروع کردم تمیز کردن چیدن حدوداً سه ساعت طول کشید بارفتنش رسول اومد از خوش حالی چشماش برق میزد . رسول داشت پرونده برام توضیح میداد همه چی قاطی شده بود رسول نمیشه با بچه هاشون حرف زد ؟؟ +نه مجوز رسمی نداریم ممکنه هیچی نگن یا برعکس عمل کنند _اها 👌 فهمیدم +ستایش این دختر من کی میاد می‌خوام صدام کنه بابا بیاد از سرکول منو تو بیاد بالا ببرمش پارک بازی کنه وایییییییییییییییییییییی ستایش موهاش بلند باشه خرگوشی ببندیمش........... _از دست تو بابا رسول عجله که نداری سه ماه مونده تحمل کن آلان جام راحته پیش مامانم 😜😁 بعد اون موقع میام پیش تو دیگه مو رو سرت نمیزارم......... (عطیه) از وقتی بچه رو از دست دادم تحت نظر دکتر بودم شاید دوباره یه فرشته کوچولو داد بهم جواب آزمایش و سونوگرافی بردم داخل اتاق دکتر دکتر با عینکی که روی صورتش داشت نگاه میکرد برگه هارو حس میکردم یه چیزی میلنگه درست نیست چند بار داشت نگاه میکرد شروع کرد به حرف زدن......... (دکتر) عطیه خانم متاسفانه چه جوری بهت بگم شما دیگه بچه دار نمیشید همون یک بار آخرین فرصت بود برای بچه دارشدنتون .......... (عطیه) کامل هنگ کرده بودم دیگه مادر نمی‌شدم یعنی این حس تا آخرین لحظه زندگی که نمیتونم مادر باشم حصرت برام میمونه نمیتونم دستای ضریفش بگیرم بوش کنم ...... ............................................................................. پ.ن1: بچه دار نمیشه پ.ن2: آروزی رسول پ.ن3: موهای خرگوشی 😂
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) ✨.............(سه ماه و سه روز بعد).............✨ (رسول) از دیشب تا حالا ستایش دردش گرفته بود همون آخر شب رفتیم بیمارستان بستری شد دکترش باهام حرف زده بود زایمان سختی داره با توجه به ناراحتی قلبی که داره ستایش آقای عبدی هم اومده بود ولی حدوداً دوساعت پیش رفتن جلسه شورای امنیت ستایش اتاق عمل بود پاهام ضربه میزدم روی سرامیک های کف سالن چند نفر دیگه با ساک بچه بیرون بودن اونا زود تر برده بودن اتاق عمل .............................👩🏻‍⚕️(اتاق عمل)👩🏻‍⚕️.......................... دکتر: آنژیوکت به مادر متصل کنید تا ، تا خون و درگیر مایعات و داروهای مورد نیاز در طول زایمان به بدن مادر تزریق بشه سریع دکتر بی هوشی تموم شد عمل شروع کنیم ؟؟ +شروع کنید ....... (رسول) به ساعتم نگاه کردم یک ساعت گذشته بود خبری نبود چند بار آقای عبدی زنگ زده بود خبر نیومدن ستایش دادم دراتاق عمل باز شد با اومدن چند تا پرستار با عجله بیرون رفتن سمت اتاق روبه روی اتاق عمل چند پاکت خون بردن داخل ترسی تو وجودم گرفته‌ بود اون خون برای ستایش من نخوان همه ی اون ها همسر بچه هاشون از اتاق عمل اومدن بودن بیرون فقط ستایش من مونده بود....... دکتر:برید رضایت عمل بدین همسرش پر کنه ممکنه جونش در خطر باشه سریع خون متصل کنید سریع تا حالا کلی خون از دست داده سریععععع........... بچه رو منتقل کنید داخل دستگاه تا بهتر بشه ضربان قلبش عادی بشه ......... (رسول) برگه ای جلوم گذاشتن تو دوراهی گذاشته بودنم نمی‌دونستم کدوم انتخاب کنم ستایش یا بچه نفس عمیقی کشیدم ستایش انتخاب کردم رضایت نامه بردن اتاق عمل + دکتر ضربان قلب نداره علائم حیاتی داره از بین میره........ دکتر:دستگاه شوک آماده کنید ۱۰۰ژول نشد ۲۰۰ ژول نشد بزار روی آخرین شوک ۵۰۰ژول +دکتر برگشت ولی شوک زیاد به قلب آسیب رسوند رفته تو کما متاسفانه 😞💔 دکتر: منتقلش کنید icuمستقیم تحت نظر باشه....... دستکش‌های خونی انداختم داخل سطل اشغال روپوش عوض کردم در ورودی باز کردم رفتم بیرون همسرش بیرون بود با دیدن من اومد سمتم.......... (رسول) همسرم بچه ام چطوره ؟؟؟ دکتر: آرامشتون حفظ کنید لطفاً آقای حسینی بچه به دنیا اومد ولی ضربان قلب یکم نامنظم بود منتقل شد تو دستگاه تا چند روز ولی همسرتون دچار خون‌ریزی رحم شدن خون بهشون تزریق کردیم ولی دچار آریتمی قلبی و از دست دادن ضربان قلب شدن با شوک برگشتن ولی متأسفانه رفتن تو کما داخل icu بستری میشن برای تحت مراقبت ویژه بعد از عمل هم برای قلبشون............ (رسول ): دراتاق عمل باز شد بچه رو داخل دستگاه گذاشته بودن آوردن بیرون شبیه ستایش بود گونه های سرخ مژه های بلند دست و پاهای سفید دست گذاشتم روی شیشه دستگاه خوش اومدی ریحانه بابا و مامان............ (آقای عبدی) جلسه تموم شده بود داشتم با چند تا از نماینده ها صحبت میکردم صدای آژیر قرمز میومد تمام محافظ ها دور تا دور حیاط جمع شده بودن چند نفر با اسلحه وارد شدن یکی یکی پس دیگری شلیک میکردن چشمام بستم شاید منم جزو اونا باشم شروع کردم اشهدام خوندن که با نشستن دو تا گلوله داخل کمر و گردنم و شکمم چیزی نفهمیدم فقط سقوط کردم روی زمین فقط آخرین چیز هایی که تصور میکردم حال ستایش بعد از من ندیدن اون بچه ........ (آقای شهیدی) گوشیم زنگ خورد با محمد نشسته بودیم بازجویی هارو برسی میکردیم بله بفرمایید....... یا سیدالشهدا............ این امکان نداره چطور این اتفاق افتاده الان حال عمومی خوبی دارن ؟ وایییییییییییییییییییییی نه 😭..................... محمد: آقا خوبید چی شده ؟ (آقای شهیدی) محمد امیر حسین و چند نفر شهید کردن 😭 امیر حسین داشت می‌رفت بیمارستان می‌خواست نوه اش ببینه به ستایش خانم چی بگن الان بهم گفتن تا اون لحظه امیر حسین چند نفر انتقال دادن بیمارستان رسول اونجا بوده دیده میگن اگه رسول و ستایش خانم رضایت داشته باشن میشه تا اعضای بدن آقای عبدی اهدای عضو کنند ........ محمد: پاهام جون نداشت سرپا باشم تحمل دیدن این لحظه نداشتم سایت بدون آقای عبدی تصور کنم گرمی صداشون حرف هاشون ......... ............................................................................... پ.ن1*: آقای عبدی 😭💔 پ‌.ن2*: کما ستایش پ.ن3*: اهدای عضو آقای عبدی......... پ.ن4*: ریحانه کوچولو داخل دستگاه پ.ن5*: آروزی دیدن بچه ستایش برای آقای عبدی..‌‌‌‌‌...... پ.ن6*: سایت بدون آقای عبدی
https://daigo.ir/secret/426876471 پاسخگو نویسنده رمان تکیه گاه امن بگوشم بفرمایید ✌🏻🇮🇷 آیدی نویسنده برای تبادل نظر و پیشنهاد و انتقادی : @Gomnam_labbeyk_ya_hussenin
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا