چهار شهید مذاکره دیشب . .
شهید عباس اسلامی
شهید حسین ستوده
شهید عبدالرضا گلزاری
شهید قدرت زرنگاری
گفــت:حاجــی دستتـو
بنــداز دور گردنــم ،
حاجــی جواب داد نــه
مـن دست دور گردن
هرکس انداختـم ،
شهید شـده:)
شناختیــد؟)
شهیـدمحمدحسینعزیزی. . .
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
گفــت:حاجــی دستتـو بنــداز دور گردنــم ، حاجــی جواب داد نــه مـن دست دور گردن هرکس ان
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سفربخیر؛جوونیکهشدیعاقبتبخیر:)
[شهیدمحمدحسینعزیزی]
https://eitaa.com/romanFms
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
🕐 عقربه زمان به عقب برنمیگردد
📝 عقربهی زمان به عقب برنمیگردد و ملّت ها و سرزمینهای منطقه، دیگر سپر پایگاههای امریکایی نخواهند بود. امریکا علاوه بر آنکه دیگر نقطهی امنی برای شرارت و استقرار پایگاه نظامی در منطقه نخواهد داشت، روز به روز از وضع سابق خود فاصله میگیرد.
✍🏼 بخشی از پیام رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت برگزاری حج | ۵ خرداد ۱۴۰۵
📲 @rahbar_enghelab_ir
رژیم متزلزل صهیونی و غدّهی سرطانی اسرائیل نیز به مراحل پایانی عمر منحوس خود نزدیک شده و به فضل الهی و مطابق با سخن قاطع و آیندهنگر ده سال قبل رهبر عظیمالشأن شهید قدسالله نفسهالزّکیّه، بیست و پنج سال بعد از آن تاریخ را نخواهد دید ، انشاءالله.🇮🇷
_رهبرمعظمانقلاب_
۵خرداد۱۴۰۵
#تولیدخودمونه
https://eitaa.com/romanFms
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینارو میبینی آقای رنگو؟
همشون منتظرن
جنگگ
شروع بشه
تا امتحان ندن.🦦
https://eitaa.com/romanFms
وازهراسهایدنیا،وگرفتاریهایآخرت
نجاتمبده:)
_دعایعرفه
https://eitaa.com/romanFms
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این قرآن ۵۰ سال من رو حفظ کرده؛
بزار یه بار منقرآن رو حفظ کنم:)🖤
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۷۵ رسول: چون عقب تر ایستاده بودم نمیشد
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۷۶
نازگل:بعد از رفتن آقا حامد و فرستادن مامان پیش خاله و نورا حالا تنها شده بودم.بابا هم که نیم ساعت بعد از اینکه اومد بیمارستان مجبور شد بره سرکار...
از پنجره ی گوشه ی راهرو نگاهی به آسمون کردم.
هوا رو به تاریکی میرفت.
چادرم رو مرتب کردم و به طرف اتاق رسول رفتم.در زدم و بعد از باز کردنش با چهره ای که سعی میکردم نگرانی درونش مشخص نباشه لبخندی زدم و گفتم:
اینجا یه مجنون منتظر لیلیش نیست؟
رسول: از دیدن نازگل و حرفش، لبخندی زدم و لب زدم:سلام .خوبی؟
نازگل: همونطور که به طرف تخت میرفتم و تخت رو بالا میآوردم گفتم: من خوبم.تو بهتری؟درد نداری؟
رسول: نه خوبم .
نازگل: به طرف یخچال گوشه اتاق رفتم و در حالی که آبمیوه رو در می آوردم و توی لیوان میریختم گفتم:خداروشکر. با دکترت صحبت کردم گفت باید خیلی مراقبت کنی .گردنت رو تکون نباید بدی و فشار زیادی به کمرت و پات وارد نکنی.
رسول:کی مرخص میشم؟
نازگل: لیوان رو جلوش گرفتم و با چشم اشاره ای بهش کردم :تو فعلا آبمیوه ات رو بخور بعد در مورد زمان ترخیصت صحبت میکنیم.
رسول: لیوان رو از دستش گرفتم و بت لبخندی گفتم:دختر حامد رو دیدی؟
نازگل:بی اختیار با به یاد آوردن چهره دلنشین محیا لبخندی زدم و با ذوق گفتم:وای اره.رسول نمیدونی چقدر ناز و قشنگه.مثل فرشته ها میمونه.
رسول: خدا حفظش کنه.قسمت نشد ببینمش امروز.
نازگل: روی صندلی کنار تخت نشستم و در حالی که چادرم رو روی شونه ام مینداختم گفتم:طوری نیست.بهتر که شدی باهم میریم خونشون دیدن محیا.
رسول: ان شاءالله
نازگل: خب دیگه چه خبر آقا رسول؟
خیلی وقته باهم حرف نزدیم :)
حالاهم که میخوایم حرف بزنیم موقعیتمون اینجوریه...
رسول: نگاهی به چهره ی دلخور و غمناک نازگل انداختم.شرمنده اش هستم و نمیدونم چطور باید ازش عذرخواهی کنم.
آهسته ،تکون ریزی خوردم و سعی کردم جای کمرم رو درست کنم تا قدری از دردش کاسته بشه و همونطور که انگشتم رو روی گچ دستم میکشیدم با صدایی آروم لب زدم:من خیلی شرمنده ام نازگل.
واقعا نمیدونم چطور باید ازت عذرخواهی کنم.
نازگل: دشمنت شرمنده.من این حرفو نزدم که شرمندگیت رو ببینم؛ فقط خواستم به این بهونه بگم خواهشا مراقب خودت باش.وقتی اتاق عمل بودی مردم و زنده شدم تا فهمیدم نفس میکشی و ترکم نکردی. من نمیگم هر روز بیا پیشم؛
حتی ازت نمیخوام مثل بقیه زن و شوهر ها بیای و باهم بریم خرید و گشت و گذار.
من فقط ازت میخوام از خودت مراقبت کنی.
میخوام مراقب باشی تا دوباره روی تخت بیمارستان نبینمت. رسول من و تو زن و شوهریم.چند وقت دیگه به امید خدا عروسی میکنیم و میریم سر خونه زندگی خودمون؛اما با این وضعیتی که تو در پیش گرفتی من ترسم از اینه که به اون روز ها نرسیم...
رسول: متوجه حرف هات هستم.به خوبی میدونم چه حالی داری و چه فشاری روت هست. حلالم کن عزیزم.ان شاءالله مرخص که شدم جبران میکنم .
نازگل: میون بغض،تک خنده ای کردم و گفتم:دفعه قبل هم گفتی مرخص بشم جبران میکنم .نیازی به جبران نیست...
فقط مراقبت کن تا زودتر خوب بشی و هم مرخصت کنن و هم بریم خونه نورا و آقا حامد که حلما رو ببینی:)
``````
پ.ن.قدرت عشق بنازم کـه به یک تیر نگاه؛
جانِ شیرین بسپارند دو بیگانه به هم!)
https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xmhbvx&btn=مدیریت.ره.رو.عشق
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم
@romanmfm
لینک پشت صحنه ره رو عشق
https://eitaa.com/joinchat/837551564C49b0063cf9
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما اگه تسلیم بشیم، همه چی به ما میدن...
ولی همون چیزی که به حیواناتشون میدن!
https://eitaa.com/romanFms