eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
4.5هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
چهار شهید مذاکره دیشب . . شهید عباس اسلامی شهید حسین ستوده شهید عبدالرضا گلزاری شهید قدرت زرنگاری
گفــت‌:حاجــی‌ دستتـو‌ بنــداز‌ دور‌ گردنــم ، حاجــی‌ جواب‌ داد نــه مـن‌ دست‌ دور‌ گردن‌ هرکس‌ انداختـم ، شهید‌ شـده:) شناختیــد‌؟) شهیـد‌محمد‌حسین‌عزیزی‌‌. . . https://eitaa.com/romanFms
🕐 عقربه‌ زمان به عقب برنمی‌گردد 📝 عقربه‌ی زمان به عقب برنمی‌گردد و ملّت ها و سرزمین‌های منطقه، دیگر سپر پایگاه‌های امریکایی نخواهند بود. امریکا علاوه بر آنکه دیگر نقطه‌ی امنی برای شرارت و استقرار پایگاه نظامی در منطقه نخواهد داشت، روز به روز از وضع سابق خود فاصله می‌گیرد. ✍🏼 بخشی از پیام رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت برگزاری حج | ۵ خرداد ۱۴۰۵ 📲 @rahbar_enghelab_ir
رژیم متزلزل صهیونی و غدّه‌ی سرطانی اسرائیل نیز به مراحل پایانی عمر منحوس خود نزدیک شده و به فضل الهی و مطابق با سخن قاطع و آینده‌نگر ده سال قبل رهبر عظیم‌الشأن شهید قدس‌الله نفسه‌الزّکیّه، بیست‌ و پنج سال بعد از آن تاریخ را نخواهد دید ، ان‌شاءالله.🇮🇷 _رهبرمعظم‌انقلاب_ ۵خرداد۱۴۰۵ https://eitaa.com/romanFms
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینارو میبینی آقای رنگو؟ همشون منتظرن جنگ‌گ‌ شروع بشه تا امتحان ندن.🦦 https://eitaa.com/romanFms
وازهراس‌های‌دنیا،و‌گرفتاری‌های‌آخرت‌‌ نجاتم‌بده:) _دعای‌عرفه https://eitaa.com/romanFms
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این قرآن ۵۰ سال من رو حفظ کرده؛ بزار یه بار من‌قرآن رو حفظ کنم:)🖤 https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۷۵ رسول: چون عقب تر ایستاده بودم نمیشد
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ نازگل:بعد از رفتن آقا حامد و فرستادن مامان پیش خاله و نورا حالا تنها شده بودم.بابا هم که نیم ساعت بعد از اینکه اومد بیمارستان مجبور شد بره سرکار... از پنجره ی گوشه ی راهرو نگاهی به آسمون کردم. هوا رو به تاریکی می‌رفت. چادرم رو مرتب کردم و به طرف اتاق رسول رفتم.در زدم و بعد از باز کردنش با چهره ای که سعی می‌کردم نگرانی درونش مشخص نباشه لبخندی زدم و گفتم: اینجا یه مجنون منتظر لیلی‌ش‌ نیست؟ رسول: از دیدن نازگل و حرفش، لبخندی زدم و لب زدم:سلام .خوبی؟ نازگل: همونطور که به طرف تخت میرفتم و تخت رو بالا می‌آوردم گفتم: من خوبم.تو بهتری؟درد نداری؟ رسول: نه خوبم . نازگل: به طرف یخچال گوشه اتاق رفتم و در حالی که آبمیوه رو در می آوردم و توی لیوان میریختم گفتم:خداروشکر. با دکترت صحبت کردم گفت باید خیلی مراقبت کنی .گردنت رو تکون نباید بدی و فشار زیادی به کمرت و پات وارد نکنی. رسول:کی مرخص میشم؟ نازگل: لیوان رو جلوش گرفتم و با چشم اشاره ای بهش کردم :تو فعلا آبمیوه ات رو بخور بعد در مورد زمان ترخیصت‌ صحبت میکنیم. رسول: لیوان رو از دستش گرفتم و بت لبخندی گفتم:دختر حامد رو دیدی؟ نازگل:بی اختیار با به یاد آوردن چهره دلنشین محیا لبخندی زدم و با ذوق گفتم:وای اره.رسول نمیدونی چقدر ناز و قشنگه.مثل فرشته ها میمونه. رسول: خدا حفظش کنه.قسمت نشد ببینمش امروز. نازگل: روی صندلی کنار تخت نشستم و در حالی که چادرم رو روی شونه ام مینداختم گفتم:طوری نیست.بهتر که شدی باهم میریم خونشون دیدن محیا. رسول: ان شاءالله نازگل: خب دیگه چه خبر آقا رسول؟ خیلی وقته باهم حرف نزدیم :) حالاهم که میخوایم حرف بزنیم موقعیتمون اینجوریه... رسول: نگاهی به چهره ی دلخور و غمناک نازگل انداختم.شرمنده اش هستم و نمیدونم چطور باید ازش عذرخواهی کنم. آهسته ،تکون ریزی خوردم و سعی کردم‌ جای کمرم رو درست کنم تا قدری از دردش کاسته بشه و همونطور که انگشتم رو روی گچ دستم میکشیدم با صدایی آروم لب زدم:من خیلی شرمنده ام نازگل. واقعا نمیدونم چطور باید ازت عذرخواهی کنم. نازگل: دشمنت شرمنده.من این حرفو نزدم که شرمندگیت‌ رو ببینم؛ فقط خواستم به این بهونه بگم خواهشا مراقب خودت باش.وقتی اتاق عمل بودی مردم و زنده شدم تا فهمیدم نفس میکشی و ترکم نکردی. من نمیگم هر روز بیا پیشم؛ حتی ازت نمیخوام‌ مثل بقیه زن و شوهر ها بیای و باهم بریم خرید و گشت و گذار. من فقط ازت میخوام از خودت مراقبت کنی. میخوام مراقب باشی تا دوباره روی تخت بیمارستان نبینمت. رسول من و تو زن و شوهریم.چند وقت دیگه به امید خدا عروسی میکنیم و میریم سر خونه زندگی خودمون؛اما با این وضعیتی که تو در پیش گرفتی من ترسم از اینه که به اون روز ها نرسیم... رسول: متوجه حرف هات هستم.به خوبی میدونم چه حالی داری و چه فشاری روت هست. حلالم کن عزیزم.ان شاءالله مرخص که شدم جبران میکنم . نازگل: میون بغض،تک خنده ای کردم و گفتم:دفعه قبل هم گفتی مرخص بشم جبران میکنم .نیازی به جبران نیست... فقط مراقبت کن تا زودتر خوب بشی و هم مرخصت‌ کنن و هم بریم خونه نورا و آقا حامد که حلما رو ببینی:) `````` پ.ن‌.قدرت عشق بنازم کـه به یک تیر نگاه؛ جانِ شیرین بسپارند دو بیگانه به هم!) https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xmhbvx&btn=مدیریت.ره.رو.عشق توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم @romanmfm لینک پشت صحنه ره رو عشق https://eitaa.com/joinchat/837551564C49b0063cf9
التماس دعا رفقا؛ ممنون میشم برای این بنده حقیر هم دعاکنید:)
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما اگه تسلیم بشیم، همه چی به ما میدن... ولی همون چیزی که به حیواناتشون میدن! https://eitaa.com/romanFms