eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.8هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۸۲ راوی:دکتر بیرون آمد و نگاهی عمیق به
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ راوی:حالا دیگر خانواده نورا و نازگل هم در بیمارستان حضور داشتند. نورا آنقدر شکه بود که حتی توان در آغوش گرفتن طفل نوزادش را هم نداشت. صدای همسرش مدام در گوشش پیچ می‌خورد و یادآور خاطرات خوش اما زود گذرشان شده بود. نازگل اما کارش کمی سخت تر بود. آرام کردن دل بی قرار نورا و غم رسول وظیفه ای سنگین بود که بر دوشش گذاشته شده بود . اما در گوشه ای از آن شلوغی، محیا در آغوش پدربزرگش به خواب رفته بود و غافل از همه اتفاقات چشم‌هایش را بسته بود... رسول هنوز تکیه بر دیوار داشت و نگاهش به روبرویش بود... درست همانجایی که پدربزرگ محیا نشسته بود و اورا در آغوش امن خود جای داده بود. نگاه رسول،خسته بود... سنگینی سرش هم دلیلی بر بی حالی اش بود . اما داغ برادر طاقت فرسا تر از چیزی بود که فکرش را می‌کردند. پیکر حامد به سردخانه منتقل شده بود و هیچ کدام جرئت رویارویی با جسم بی‌جان حامد و واقعیت تلخی که به دنبال فرار از آن بودند را نداشتند. اما رسول؛ با دیدن محیا ،نبود حامد مثل پتکی محکم بر سرش می‌خورد و یادآور خاطراتشان میشد... صدای حرف های آخرین دیدارشان در بیمارستان،موقع عیادت از رسول ،در گوشش میپیچید و اشک هایش را روی صورتش جاری میکرد... ........... آخرین دیدار در سردخانه صورت گرفت؛ نورا بعد از بیرون آمدن از اتاقک سرد که حالا حامد در آنجا بود روی زمین ،درست کنار دیوار نشست و چادرش را بر روی صورتش کشید و صدای گریه اش در فضای بیمارستان پخش شد. هیچوقت در ذهنش نمی‌گنجید که همسرش را برای همیشه از دست بدهد... آن هم درست دو روز بعد از تولد فرزندشان ؛ اما رسم روزگار بر خلاف میلش عمل کرده بود. همسرش را از او گرفته بود... فرزندش یتیم شده بود... و حامد برای همیشه ترکشان کرده بود :) این درست همچون کابوسی ترسناک بود برای همشان. کابوس ندیدن چشمان باز حامد... کابوس خواب ابدی او... و شاید هم کابوس از بین رفتن تمام عاشقانه هایشان... ........... [روز بعد_ مراسم تدفین پیکر حامد] اشک هایش راه پیش را گرفته بود و روی صورتش میریخت... حالا دیگر واقعا جز همسرش کسی را نداشت؛ نه پدری.. نه مادری... نه برادری... و حتی حامد راهم از دست داده بود... واقعا دنیا با او چه کار داشت که نمی‌گذاشت یک ثانیه رنگ خوشی را به چشم ببیند ؟) پیکر رفیقش را توی قبر گذاشتند و بی توجه به گریه ها و التماس های نورا خاک را ریختند... تمام شد... محیا برای همیشه بدون پدر ماند... و حامد برای همیشه آن ها را ترک کرد :) ````````````````````` پ.ن‌. گفتم که فراق را نبینم دیدم آمد به سرم از آنچه می ترسیدم ... https://eitaa.com/romanFms
Salar AghiliSalar Aghili - Royaaye Man - 128.mp3
زمان: حجم: 3.1M
تو نقطه ی پایان این جمله ای... که عشقت غم ناتمام من است؛ تو چشم و چراغ همین خونه ای... تو برگردی دنیا به کام من است:) پ.ن. همراه با پارت گوش داده بشه... https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xmhbvx&btn=مدیریت.ره.رو.عشق توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم @romanmfm پشت صحنه ره رو عشق https://eitaa.com/joinchat/837551564C49b0063cf9
حسین جـان ؛ اربعین را چه کنم ؟! سخت به‌هم ریخته‌ام ..:)
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر چه از شرر زهر پاره شد جگرش؛ دگر نگشت بریده، سر از قفای حسن:) https://eitaa.com/romanFms
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شدیدا نیاز دارم آقا امام حسین بپرسه: کیف حالک؟ منم بگم: میشه بغلم کنی؟))🥀🖤 https://eitaa.com/romanFms
بهم گفت: _ما لیاقت داریم که جزو ٣١٣ نفر باشیم؟ لبخند تلخی زدم و با شرمندگی گفتم: _بیا بشین گریه کنیم؛ ((ما جزو ٣٠ میلیون 'زائر کربلا' هم نیستیم))
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما دورهایمان را زدیم... در این دنیا چیزی ارزش دل بستن نداشت جز حـســیـن:) https://eitaa.com/romanFms