810.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خامنه ای رهبر...
فرمانروای دلبر:)
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
خامنه ای رهبر... فرمانروای دلبر:) https://eitaa.com/romanFms
خونی که در رگ ماست...
هدیه به رهبر ماست:)❤️🩹
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حالا دیگه همه دلخوشی مون
اون روزیه که شما بخوای واسمون سخنرانی کنی...:)❤️🩹
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#پارت2 «کدِ صفر» #محمد سرم را به آرامی چرخاندم. نگاهم به آیینه بزرگِ روبروی کافه افتاد. از میانِ با
#پارت3
«کدِ صفر»
#حسین
لبخند تلخ زدم «بهش میگفتیم “پروژه سایه”. چون قرار بود همه چیز رو تویِ تاریکی ببینه و هیچ اثری از خودش باقی نذاره.»
فایلِ USB را که ظاهری قدیمی داشت، از جیبم درآوردم. «اینم هستهی اصلیِ کده. ولی یه مشکلِ بزرگ داریم. یه باگِ وحشتناک تویِ الگوریتمِ اصلیِ “پروتکلِ واحد” پیدا شده. یه جورایی انگار یه درِ پشتیِ مخفی داره که هیچکس ازش خبر نداره.»
#محمد
فایل را به سمتِم گرفت حسین
#حسین
«من این رو بهت میدم. اگه یه روزی این پروژه دوباره فعال شد، تو باید ازش مراقبت کنی. اما اگه…
اگه یه اتفاقی افتاد، این کد رو فراموش کن. انگار که هیچوقت وجود نداشته. چون اگه اشتباه دستِ کسی بیفته، میتونه کلِ این شهر رو تویِ تاریکی فرو ببره.
ناگهان، صدایِ کوبیده شدنِ درِ اتاقِ تمرینِ آنها، سکوتِ زیرزمین را شکست.
صدایِ قدمهایِ سنگین در راهرو پیچید.
حسین با عجله فایلِ USB را در دستِم گذاشت. «یادت باشه، محمد. این فقط یه کد نیست. یه پیامِ اضطراریه. اگه دیدی اگه مردم، شبیهِ همون عکسهایی که دیدی، جونشون رو از دست دادن و ردیابیشون غیرممکنه، این کد رو به خاطر بیار. این یعنی…»
قبل از اینکه بتواند جملهاش را تمام کند، در باز شد. چهرههایِ آشنا اما سردِ همکارانِ سابقشان، در چارچوبِ در ظاهر شد.
«حسین، باز با محمد داری رو پروژههایِ ممنوعه کار میکنی؟»
#محمد
به یاد آوردم که آن شب، حسین او را به زور از آن زیرزمین بیرون فرستاد و گفت که خودش ماجرا را درست میکند. وقتی فردا به سازمان برگشت، پرونده «پروژه سایه» بایگانی شده بود و حسین، استعفا داده بود. گفته بود که نمیتواند با این حجم از فساد کنار بیاید.
#راوی
حالا، بیست سال بعد، آن کدِ لعنتی، درست مثلِ یک شبحِ از گور برخاسته، دوباره جلویِ چشمش ظاهر شده بود. آن USB دیگر وجود نداشت، اما کد رویِ گوشیِ سامسونگِ قدیمیاش، مثلِ خنجری در دلش فرو رفته بود.
----------------------
پ.ن؛ محمد چه تصمیمی میگیرد؟
خاطرات تلخ گذشته خنجر قلب ❤️🩹
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#پارت3 «کدِ صفر» #حسین لبخند تلخ زدم «بهش میگفتیم “پروژه سایه”. چون قرار بود همه چیز رو تویِ تاریک
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kmezo1p&btn=«رمان.کدِ.صفر.بگوشم.☎️»
پشت صحنه و شخصیت ها یا رمان کدصفر ☎️
https://eitaa.com/joinchat/3114469064C6bf097c9e8
منتظر پیامتون هستم درباره رمان 🤭
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهبرما اهل شعر بود ؛
وقتی ،شاعر بودن ، مـُد نبود 🕶
https://eitaa.com/romanFms
امشب ۱۶۸ امین شب تجمعاته...
به یاد کودکان مظلوم میناب :)
https://eitaa.com/romanFms
آری آن روز چو میرفت کسی...
داشتم آمدنش را باور ؛
من نمیدانستم معنی هرگز را...
تو چرا باز نگشتی دیگر ؟)
https://eitaa.com/romanFms
689.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پسر کو ندارد نشان از پدر....🤌🏻🕶
https://eitaa.com/romanFms
شعرمنبغضگرانیستکه همبندنداشت؛
کاشتاریخجهانم۹اسفندنداشت :)🕊
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میخوام شهید صدات کنم ...
دلمقبول نمیکنه :)
https://eitaa.com/romanFms
376.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و قسم به دعایی که مستجاب شد :)
https://eitaa.com/romanFms