eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.8هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
اولِ اسمش شهید می‌گذارند و با افتخار از او یاد می ‌کنند :) https://eitaa.com/romanFms
همیشه فکر میکردم ترسناک‌ترین اتفاق ، از دست دادن شماست .. اما حالا ، ترسناک‌ترین اتفاق ، من بعد از شما زنده ماندم‌ :)) https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
#پارت3 «کدِ صفر» #حسین لبخند تلخ زدم «بهش می‌گفتیم “پروژه سایه”. چون قرار بود همه چیز رو تویِ تاریک
«کدِ صفر» بدون اینکه به پشت سرم نگاه کنم، از راهروی باریکِ کنارِ آشپزخانه گذشتم. بویِ روغنِ سوخته و نعناعِ له‌شده در هوا پیچیده بود. صدای کفش‌های مردانِ کت‌چرمی از سالن به گوش می‌رسید؛ آرام، مطمئن، مثل کسی که می‌داند شکار کجا پنهان شده است. درِ اضطراری نیمه‌باز بود. دستم را روی دستگیره گذاشتم، اما باز نکردم. گوش دادم. یک ثانیه سکوت. دو ثانیه سکوت. بعد صدای بی‌سیمِ خفه‌ای از آن‌طرفِ سالن: «هدف از دید خارج شد. خروجیِ پشتی رو چک کنید.» لبخند کوتاهی روی لبم نشست. پس هنوز یک قدم جلوتر بودم. در را با شتاب باز کردم و خودمورا به کوچه‌ی باریک پشت کافه انداختم. باران صورتم را خیس کرده بود . چراغ زردِ یک لامپِ نیم‌سوخته روی دیوار آجری، سایه‌اش را کش داد و بعد شکست. به‌جای دویدنِ مستقیم، به سمت چپ پیچیدم؛ جایی که کوچه به یک پارکینگِ متروک می‌رسید. می‌دانستم اگر بخواهند تعقیبم کنند، مسیرِ مستقیم را می‌گیرند. باید آن‌ها را وادار کنم انتخابِ اشتباه کنند. صدای درِ پشتی پشت سرش باز شد. یکی از مردها بیرون آمد. «ببین کجا رفت.» از پشتِ یک ونِ خاک‌گرفته گذشتم، خم شدم، و با دو انگشت سنگریزه‌ها را از روی زمین به سمتِ شیشه‌ی یک ماشینِ پارک‌شده پرتاب کردم. صدای شکستن شیشه، آن‌ها را برای یک لحظه از مسیر اصلی منحرف کردم. حالا فقط چند ثانیه داشت. او واردِ راهرویی شدم که به ساختمانی نیمه‌کاره وصل می‌شد؛ ساختمانی که سال‌ها بود در تهران مثل زخمِ باز مانده بود: بتنِ خام، میلگردهای زنگ‌زده، و پنجره‌هایی بدون شیشه. اینجا را می‌شناختم. در پرونده‌های قدیمی، این ساختمان یکی از پروژه‌های جنجالیِ «حسین» بود. دلش فشرده شد. پروژه سایه… این‌جا فقط یک ساختمان نبود. یک نشانه بود.
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یاد آن روز بخیر این همه دیوار نبود؛ بین ما و شهدا فاصله بسیار نبود:) https://eitaa.com/romanFms