eitaa logo
☕️قـلـمــرو رمـــانـــ📚
216 دنبال‌کننده
27 عکس
7 ویدیو
0 فایل
𝕚𝕟 𝕥𝕙𝕖 𝕟𝕒𝕞𝕖 𝕠𝕗 𝕘𝕠𝕕 💘🐚 چـایـی بـریز، بـیا بــا هــم رمــان بخــونیــم... ☕📖✨ دنـیــایی از رمــان‌هــای جــذاب و فــانــتزی 🎀☁ رشـد چنـلت🌀🌷 @pastilyyi جانـم؟💖 @mahhhhssa کــپـی؟! با احـتــرام، فیــلتـر❗😌
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کانالداران گرامی❗️🎀 میخوام تقدیمی بزارم🍓✨ آمارت بالای ۱۰ تا باشه اوکیه🌀 بیا پی @mahhhhssa https://eitaa.com/roomann کاملا رایگان🍄🦆
اگه نمیدونی تقدیمی چیه من یه متن اماده میکنم و چند تا کانال قرار میدم(همونایی که پیام میدن) بعد اونایی که کانال دارن هضو همه ی چنل ها میشن و ما هم از چنلشون حمایت میکنم🦆☁🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ســلــام صــبحــتـون بــخیــر🦆👒🌛
ســاعــت دوزاده و نیم تقــدیــمی پــر جـذب داریــما🎀😸
بریم ادامه ی رمان👀🤏🏼
📖 افسانهٔ اِلدوریا ✨ قسمت پنجاه‌ویکم | دشتِ کریستال خورشید تازه از پشت کوه‌ها طلوع کرده بود. اِلین، آرین و ساین از دروازه‌های اِلدوریا دور شدند. جاده آن‌ها را به دشتی رساند که همه‌چیز در آن می‌درخشید. بلورهای شفاف از دل زمین بیرون آمده بودند. هر قدمی که برمی‌داشتند، نور در میان کریستال‌ها می‌رقصید. لونا آرام جلوتر حرکت می‌کرد. ناگهان گوزن سفید از میان مه ظاهر شد. چند لحظه به اِلین نگاه کرد. بعد با قدم‌هایی آرام به سمت شمال رفت. ساین گفت: «باید دنبالش بریم...» اِلین بدون تردید حرکت کرد.