eitaa logo
رویایِ کــاتریـن˖𓇼
134 دنبال‌کننده
30 عکس
104 ویدیو
0 فایل
درود. به قصࠛرمون خوش اومدی زیبآ🪞 اینجا میتونی سـفر کنی به زمان 1900ࠛ و در رویای کاتࠛرین درقصری باشکوه ویکتوࣶریآ گم شوی.˖⋆ خوشحال میشم زیادمون کنید🩰 https://eitaa.com/royaykatrin میشنوم: @Naimeh_iran کپی؟شخصیتت و پایین میاره قشنگم.
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام خوش اومدین به کانال قشنگمون✨ من نجمم یه دختر دهه نودی که از ۹ سالگی شروع کرده به نوشتن رمان و داستان🥲 حالا من اینجام تا توی این کانال رمان هامو بزارم تا شماها هم بتونید بخونید و لذت ببرید😊 خوشحال میشم زیادمون کنید💐 من اینجام 👇 @Naimeh_iran لینکمون: https://eitaa.com/royaykatrin
کاترین:پیرهن بلند خود را دردستام گرفتم و به سمت بالا جمع کردم و آرام آرام شروع به راه رفتن کردم؛وای خدای من آفتاب خیلی سوزان بود همانندی که اگر کلاهم نبود تا کنون کف سرم سوخته بود! هوا بوی بسیار خوبی می داد ناخودآگاه قدم هایم را به سمت بو تند کردم و جلو رفتم و سپس از باغ گل خارج شدم. وای خدای من خیلی زیبا بود!! مزارع نعنا همانند جورچین کنار یکدیگر چیده شده بودند ،هوا بوی نعنا را با بوی گل مخلوط میکرد و بویی بهشتی می ساخت! تصمیم گرفتم تا کمی در مزارع نعنا قدم بزنم ومقداری نعنا بچینم؛آنقدر محو چیدن نعنا و بوییدن آن بودم که نمیدانم چه شد که پیراهنم در زیر پایم افتاد و باعث شد به زمین سقوط کنم. سریع چشمانم را بستم و منتظر برخورد خود با زمین بودم که ناگهان با آغوش گرمی برخورد کردم ! آرام چشمانم را باز کردم و با دیدن مرد جوانی که در آغوشش افتاده بودم ترسیده خودم را عقب کشیدم.
رویایِ کــاتریـن˖𓇼
#پارت_اول کاترین:پیرهن بلند خود را دردستام گرفتم و به سمت بالا جمع کردم و آرام آرام شروع به راه رف
فوراً خودم را جمع و جور کردم و با صدایی خجالت زده و صورتی قرمز رو به مرد جوان کردم و گفتم:"متشکرم آقای جوان" مرد جوان تک خنده ای کرد و گفت :"خواهش میکنم دوشیزه ی جوان ولی دفعه ی بعد بیشتر حواستون رو جمع کنید چون دیگه من نیستم تا نجاتتون بدم" و بلافاصله نیشش را تا بناگوش باز کرد و شروع کرد به قهقهه زدن و کم کم از من دور شد . من هم دوان دوان به سمت قصر رفتم و به صورت زیرکانه و مخفیانه وارد تالار قصر شدم ،سریع و بی سر و صدا از پله ها بالا رفتم و فوراً خودم را توی اتاق انداختم . روی تختم دراز کشیدم و به چندی پیش و آن مرد جوان فکر میکردم ،باخود گفتم :او چطور جرعت کرد که به من بی احترامی کند و مرا مسخره کند؟؟چرا آن لحظه با عصبانیت سیلی به گوشش نخواباندم و فقط بی صدا و خجالت زده نگاهش میکردم ؟ در همین افکار سِیر میکردم که کم کم چشمانم گرم شد و به خوابی عمیق فرو رفتم .....
—🪞🪷🪕🌕🪶—
زیادمون کنین بچها🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا