هدایت شده از آرزوهای متوسط.
صبح یک روز آروم و کم دغدغه بیدار میشی،کتاب گیاه شناسی و دیوان شعر رو برمیداری،یه خوراکی آماده میکنی و پیاده میزنی به دل جاده.
دل میسپری به آواز پرنده ها و تنفس درختها.
میرسی به اون درخت همیشگی،زیر شاخ و برگ ها گیاه شناسی میخونی،شعر میخونی و درد و دل میکنی.
در نهایت هم برای قدردانی بغلش میکنی و برمیگردی.
تقدیم به: درختِ افرا.
هدایت شده از سبزههایپرامید
طبق این، جین ایر رو بهت پیشنهاد میکنم 🪄
یا یه چیز کاملا متفاوت، نمایشنامه "افرا یا روز می گذرد" اثری متفاوت از بهرام بیضایی
-سبزههایپرامید
-درخت افرا
غروب جمعهام خیلی زمخت میشه حساب شد؟ فقط با درس و درس و درس و عشق درس گذشت. تعطیلات واقعاً پایان یافته.