6.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 رهن کامل رباست؟
✍سخت گیری نکردن، یکی از ویژگی های مؤمنان است چنان که امام صادق علیه السلام می فرمایند: «سِتَّةٌ لَا تَکُونُ فِی الْمُؤْمِنِ الْعُسْرُ وَ النَّکَدُ وَ اللَّجَاجَةُ وَ الْکَذِبُ وَ الْحَسَدُ وَ الْبَغْی؛ شش چیز در مومن نباشد: سخت گیری، بی خیری، حسادت، لجبازی، دروغگویی و ستمگری.»
🌼منبع🌼
الخصال ج ۱ ص ۳۲۵
👌کم کم داریم به فصل جابه جایی مستاجرها نزدیک می شویم ان شاءالله با این اوضاع اقتصادی، مالکین بیشتر هوای قشر مستاجر را داشته باشند وبیشتر مدارا کنند.
#احکام
#رهن
┏⊰✾🌹✾⊱━━━─━━┓
🌿@saeed814
┗━━─━━━⊰✾🌹✾⊱┛
•••
۲۸ #رجب ؛ سال ۶۰ هجری
حرکت اباعبدالله از مدینه به مکه
و از مکه به سرزمین کربلا
تازه می خواست دلم سر خوش مبعث گردد
خبر آمد که حسین بن علی (ع) راهی شد💔
#ارباب_صدای_قدمت_میآید 😔
#دلتنگ_محرمیم
📆 ۱۴۹ روز تا محرم...
┏⊰✾🌹✾⊱━━━─━━┓
🌿@saeed814
┗━━─━━━⊰✾🌹✾⊱┛
🔵وداع با ماه خدا
🔸در روز یا روزهای آخر ماه رجب به سر می بریم.ماه رجب ماه خدا بود که انوار درخشانش همچنان جلوه گری میکند.خوشا به سعادت کسانیکه از لحظه لحظه ی این ماه استفاده کردند.
خوشا صائمین این ماه و خوشا ذاکرین و مصلّین در این ماه....
🔸و اینک آخر ماه خدا رسیده است.
در زندگی دنیایی وقتی به آخر ماه میرسیم دست و جیبمان خالی میشود و گاهی به مقروض شدنمان می انجامد...
و اما در دنیای معنویت و صفای روح به آخر ماه که میرسیم بهترین وقت برای بهره برداری است .
🔸همانطور که در اول رجب خداوند با همه ی خیر دنیا و آخرت به استقبال بنده اش میآید در آخر ماه نیز با همه ی جلال و جبروت ؛و با همه ی جود و بخشندگی به بدرقه ی بنده اش می آید...
🔸در این لحظات آخر هر آنچه از اعمال این ماه باید انجام میدادیم و میسر نشد سعی کنیم انجام دهیم....
✍#سعید_کرمی
#ماه_رجب
#وداع_با_ماه_خدا
┏⊰✾🌹✾⊱━━━─━━┓
🌿@saeed814
┗━━─━━━⊰✾🌹✾⊱┛
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 چگونه عشقمان را به #امام_زمان اثبات کنیم؟
🎙استاد_راجی
#کلیپ_مهدوی
┏⊰✾🌹✾⊱━━━─━━┓
🌿@saeed814
┗━━─━━━⊰✾🌹✾⊱┛
💎💎💎💎
در هیاهوی زندگی دریافتم
اگر کسی به این باور برسد
که غیر از خدا به کسی احتیاج ندارد
خدا هم او را به غیر از خودش
محتاج نخواهد کرد ...
┏⊰✾🌹✾⊱━━━─━━┓
🌿@saeed814
┗━━─━━━⊰✾🌹✾⊱┛
[ اخرین عروس ]
📙معرفی کتاب👇
صداى رعد و برق به گوشم مى رسید، بلند شدم از پشت میله ها به بیرون نگاه کردم. همه جا تاریک بود و باران تندى مى بارید.
نمى دانم چه شد که ناگهان بغضم ترکید. چند ساعتى بود که بازداشت شده بودم. شاید بخواهى بدانى ماجرا چه بود.
بهار سال 87 بود و من در شهر مدینه، مهمان پیامبرِ مهربانى ها بودم. در حرم پیامبر با چند جوان عرب در مورد آقا سخن گفته بودم; غافل از این که سخن گفتن در مورد آقا در این شهر جرم است.
وهّابى ها به من گفتند که تو را به دادگاه مى بریم و باید محاکمه شوى. حدّاقل سه ماه در زندان خواهى بود.
حالا باید منتظر دادگاه مى ماندم. نمى دانم چه شد که یاد مادرِ آقا افتادم. اشک در چشمانم حلقه زد و گفتم: «بانو! خودت کمکم کن!».
#معرفی_کتاب
┏⊰✾🌹✾⊱━━━─━━┓
🌿@saeed814
┗━━─━━━⊰✾🌹✾⊱┛