کشکول سجودی
عمامه پرانی...
قاعدتا او هم نمیآید در کلاس طرفداری جمهوری اسلامی را بکند بلکه تعداد زیادی از افراد کلاس را با خودش همراه کرده بود. به همین دلیل جو کلاس هشتم جو خیلی خوبی نبود نسبت به دیگر کلاس ها.
بعد از رد و بدل کردن نظر ها به این نتیجه رسیدیم که تعداد زیادی از بچه ها در حیاط مدرسه مشغول نگاه کردن بودند و نهایتا ۲۰ نفر معاند داشتند شلوغ بازی در میاوردند و هتک حرمت میکردند. کلاس من که نهایتاً سه نفر شعار دادند در کلاس. حداقل در کلاسی که من بودم افراد بیشتری نتوانستند بیشتر شعار دهند و اوضاع را خراب کنند.
دومین نتیجه که گرفتیم این بود که باید زمگ تفریح در دفتر مینشستیم و وقتی آب از آسیاب افتاد و بچه ها به کلاس ها رفتند ، آنوقت از مدرسه خارج میشدیم.
کلا یکبار دیگر به مدرسه راهنمایی رفتیم. خلاصه ماجرا این شد که عمامه من را دیگر ننداختند و با این روش ها توانستیم عمامه خود را در مدرسه حفظ کنیم اما دیگر قبح شکنی اتفاق افتاده بود بچه ها با هم در رقابت افتاده بودند که کدام پایه میتواند روحانییون را بیشتر اذیت کند.
دیگر محتوای خوب هم خیلی اثر نداشت.
کلاس بعدی که رفتم نهم بود و به صورت تنهایی رفتم. سر کلاس وقتی در حال صحبت بودم چند نفر با نخود و سنگ کوچک من را هدف قرار میدادند و میخندیدند. چند نفر وسط کلاس شعر میخواندند و مشغول رقصیدن بودند
تنها توانستم چند نفر را شناسایی کنم و به کافه کتاب دعوت کنم و روی آنها کار کنم تا آنها از مسیر خارج نشوند...
البته در این بخش قصد داشتم تمام اتفاقات ناگواری که افتاده بود را ذکر کنم. و قدری هم بی انصافی کردم چون انصاف در این بود که به نکات مثبت بسیاری که وجود داشت هم اشاره کنم و انقدر سیاه ننویسم اما خدمتتون عرض کردم که فقط یکبار این حوصله را دارم میگذارم که بنویسم تا این ماجرا ثبت شود. حس خوبی ندارم چون مثل سعید روستایی و بیبیسی، فقط به نقاط منفی اشاره کردم و نویسنده مگسیای بودم . اما این را نوشتم تا دیگر مبلغ بیتجربه در چنین فضای ملتهب و دشواری نیاید و گند بزند به همه چیز...
واقعا خیلی وقت ها کار نکردن بهتر از کار کردن است...
اما چرا این ماجرا را تقصیر آن نوجوانان نمیدانم ؟؟؟؟
به این دلیل، بخوانید👇🏻
سوء مدیریت برخی جاها میتواند دین و اعتقاد مردم را متزلزل کند. مسئولین لطف کردند و تکنولوژی آنتن 8k را برای شهر بار با جمعیت ۶ هزار نفری آوردند که هنوز برای نیشابور با جمعیت ۳۰۰ هزار نفر نیاوردند. در نتیجه تمامی تلویزیون های آنها قطع شد. حالا آنها دو راه داشتند
۱_ با قیمت یک و نیم میلیون ماهواره بخرند «همراه با نصب»
۲_ با قیمت یکملیون و ششصد یک دستگاه دیجیتال دسته دوم بخرند
و اینگونه شد که نزدیک به نیمی از مردم در خانهشان ماهواره داشتند و بچهها پای ماهواره بزرگ شدند
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺️حرفهای جوزفین گیلبو افسر اطلاعاتی ارتش آمریکا درباره جنایت آمریکا در میناب
➕️ @Yaminpour
پا برهنگان
امروز یک فیلم دیدم از اردوی جهادی بچه های مناطق محروم به شمال شهر تهران.
اشتباه ننوشتم، بچه های مناطق محروم از روستاهای دور دست، آمدند تهران اردوی جهادی.
یک مینی بوس گرفته بودند و هزار کیلومتر راه آمده بودند تا زعفرانیه و چیذر و ...
میرفتند در خانه هایی که موج موشک خرابشان کرده بود، جارو میزدند، شیشه های شکسته را جمع میکردند، بیل میزدند.
در خانه هایی که توی حیاطش دهها خانه کوچک آنها جا میشد.
شما نمیفهمید چه میگویم. یعنی مطمئنم اگر جهادی نرفته باشید متوجه نمیشوید چه میگویم.
تو از آخر دنیا، از روستاهای اطراف میناب بلند بشی بیای تهران کمک؟ چرا، چون چهل درصد موشکها به تهران میخورد؟
از اطراف میناب عزادار؟!
میدانید چقدر سعی کردند به اسم "طبقات اجتماعی" و "عدالت چه شد؟" و" آقای جمهوری اسلامی چه میکنی؟" و چه و چه این ظلم تاریخی شاهان ایران و گماشته های آمریکا را پای نظام مقدس ما بنویسند؟
میدانید چقدر سعی کردند با فشار اقتصادی له تان کنند و رییس کنگره آمریکا در نهایت اعتراف کرد و گفت فشار اقتصادی میآوریم که طبقه محروم درد بکشند چون آنها بیشتر پای کار انقلاب ایرانند. میدانی یعنی چی؟ یعنی دهها سال هدفشان شما بودید. حالا اینجا چه میکنید؟ در کوچه پس کوچه های شمیران؟ آمده اید جهادی؟ وای خدایا چه میبینم؟
این چه تربیت کردنی بود که فقر و غنا و دارایی و نداری و قوم و قبیله و لهجه و زبان و رنگ پوست و لباس و درس و علم و همه را خرق کرده و صاف زده وسط قلب این مردم و آن را زیر و رو کرده؟ این چه مقلب القلوبی است، چه احسن الحالی است که میبینم؟ این چه مردمی هستند؟
☘
دیروز در جلسه ای یکی از مدیران میگفت فقط یک نفر در یکی از فقیر نشین ترین محله های شهرمان ، صد ملیون پول داده، پرچم ایران خریده ، بین مردم پخش کرده.
دقت کنید. دوباره بخوانید از اول. در یکی از فقیرنشین ترین محله های شهر، یک نفر، صد ملیون ، فقط پول پرچم ایران داده. که برساند به مردم
☘
سید علی! آقا جانم! بلند شو بیا ببین چه تربیت کرده ای! ببین چه ملتی ساخته ای!
دیدی باباها با قد کشیدن و رعنا شدن بچه شان چطور چشمشان برق میزند از شادی؟ بابای شهیدمان بلند شو ببین این مردم چطور برخاسته اند که روزهای دهه پنجاه و دهه شصت هم به گردش نمیرسد.
خدایا ما را با پا برهنگان خمینی و خامنه ای محشور کن. ما را نه به زبان و شناسنامه که به حقیقت و واقعیت، ایرانی محشورمان کن.
☘
پ.ن. فیلم هجرت و حضور بچه های مناطق محروم در تهران را اینجا ببینید
https://eitaa.com/baftar_resane/7263
@ali_mahdiyan
هدایت شده از روزنوشت های یک طلبه
بیانات امام شهید ما (روحی له الفداء) خطاب به طلاب:
(انگار برای همین امروزه)
طلبهها باید در صفوف مقدّم باشند؛
اگر جنگ پیش مىآید، طلبه باید در صفوف مقدّم جنگ باشد؛ و این را ارزش قرار بدهید؛ این حقیقتاً یک ارزش است.
آن کسى که در حوزهى علمیّه مشغول درس خواندن است، به مجرّد اینکه اذان حرب، اذان جهاد بلند شد، مىشتابد به سَمت جهاد فىسبیلالله؛ این اصلاً قیمت ندارد.
بهترین عناصر طلبه آن کسى است که همین روحیه را در خود داشته باشد و بپروراند که مشمول آن حدیث «مَن لَم یَغزُ وَ لَم یُحَدِّث نَفسَهُ بِالغَزو» نشود.
اگر هم عملاً وارد میدان جنگ نمیشود، دلش براى میدان جنگ بجوشد؛ حالا یک مانعى پیش آمده و نمیتواند برود امّا دلش آنجا باشد؛ [یعنى] «حَدَّثَ نَفسَهُ بِغَزو» باشد؛ این ارزش بسیار والایى است؛ این روحیه باید زنده بماند.
در حوادث گوناگونِ انقلاب، طلّاب حاضر و آماده [باشند]؛ مسئلهى آمریکا پیش مىآید، اظهار نفرت از دشمنان و مستکبرین پیش مىآید، مسائل خلیج فارس پیش مىآید، مسائل گوناگون دیگرى پیش مىآید، طلبه اوّل کسى باشد که احساس کند مسئولیّتى دارد و آن مسئولیّت را استفسار کند و ببیند چیست، و هنگامى که مشخّص شد، در جاى مسئولیّت خودش باشد.
۱۳۶۹/۱۱/۰۴
بیانات در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم
@morabet_313
کشکول سجودی
زورخانه و لزوم ایجاد نقطه مشترک
برای ارتباط گرفتن با نوجوان نیاز به نقطه اشتراک هست. اگر فردی میخواهد با نوجوانان ارتباط سازندهای بگیرد نیاز دارد تا نقطه اشتراکی بین خودش و آنها پیدا کند و ارتباط را از آن شروع کند.
بعد از ماجرای عمامه پرانی به پدرم زنگ زدم تا با ایشان مشورت کنم و از راهنماییهایشان استفاده کنم. ایشون خاطره جذابی از دوران جوانی و تبلیغ خودشان تعریف کردند.
_ سال ها پیش یکی از دوستانم «آشیخ علی گندمی» به تبلیغ رفته بود. در آن روستا هیچ بچهای برای او تره هم خورد نکرده بود و با اپ همراهی نمیکرد. از آنجا که کمربند مشکی کاراته داشت رفت در روستا اعلام کرد از فردا کلاس کاراته به صورت رایگان برگزار میشود. نوجوان ها و جوانان روستا هم بسیار استقبال کردند. کم کم راه ارتباطی برای آشیخ علی گندمی باز شد توانست سالیان سال هر موسم تبلیغی به آنجا برود و تاثیر گذاری زیادی داشته باشد. شما هم باید ...