11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺️حرفهای جوزفین گیلبو افسر اطلاعاتی ارتش آمریکا درباره جنایت آمریکا در میناب
➕️ @Yaminpour
پا برهنگان
امروز یک فیلم دیدم از اردوی جهادی بچه های مناطق محروم به شمال شهر تهران.
اشتباه ننوشتم، بچه های مناطق محروم از روستاهای دور دست، آمدند تهران اردوی جهادی.
یک مینی بوس گرفته بودند و هزار کیلومتر راه آمده بودند تا زعفرانیه و چیذر و ...
میرفتند در خانه هایی که موج موشک خرابشان کرده بود، جارو میزدند، شیشه های شکسته را جمع میکردند، بیل میزدند.
در خانه هایی که توی حیاطش دهها خانه کوچک آنها جا میشد.
شما نمیفهمید چه میگویم. یعنی مطمئنم اگر جهادی نرفته باشید متوجه نمیشوید چه میگویم.
تو از آخر دنیا، از روستاهای اطراف میناب بلند بشی بیای تهران کمک؟ چرا، چون چهل درصد موشکها به تهران میخورد؟
از اطراف میناب عزادار؟!
میدانید چقدر سعی کردند به اسم "طبقات اجتماعی" و "عدالت چه شد؟" و" آقای جمهوری اسلامی چه میکنی؟" و چه و چه این ظلم تاریخی شاهان ایران و گماشته های آمریکا را پای نظام مقدس ما بنویسند؟
میدانید چقدر سعی کردند با فشار اقتصادی له تان کنند و رییس کنگره آمریکا در نهایت اعتراف کرد و گفت فشار اقتصادی میآوریم که طبقه محروم درد بکشند چون آنها بیشتر پای کار انقلاب ایرانند. میدانی یعنی چی؟ یعنی دهها سال هدفشان شما بودید. حالا اینجا چه میکنید؟ در کوچه پس کوچه های شمیران؟ آمده اید جهادی؟ وای خدایا چه میبینم؟
این چه تربیت کردنی بود که فقر و غنا و دارایی و نداری و قوم و قبیله و لهجه و زبان و رنگ پوست و لباس و درس و علم و همه را خرق کرده و صاف زده وسط قلب این مردم و آن را زیر و رو کرده؟ این چه مقلب القلوبی است، چه احسن الحالی است که میبینم؟ این چه مردمی هستند؟
☘
دیروز در جلسه ای یکی از مدیران میگفت فقط یک نفر در یکی از فقیر نشین ترین محله های شهرمان ، صد ملیون پول داده، پرچم ایران خریده ، بین مردم پخش کرده.
دقت کنید. دوباره بخوانید از اول. در یکی از فقیرنشین ترین محله های شهر، یک نفر، صد ملیون ، فقط پول پرچم ایران داده. که برساند به مردم
☘
سید علی! آقا جانم! بلند شو بیا ببین چه تربیت کرده ای! ببین چه ملتی ساخته ای!
دیدی باباها با قد کشیدن و رعنا شدن بچه شان چطور چشمشان برق میزند از شادی؟ بابای شهیدمان بلند شو ببین این مردم چطور برخاسته اند که روزهای دهه پنجاه و دهه شصت هم به گردش نمیرسد.
خدایا ما را با پا برهنگان خمینی و خامنه ای محشور کن. ما را نه به زبان و شناسنامه که به حقیقت و واقعیت، ایرانی محشورمان کن.
☘
پ.ن. فیلم هجرت و حضور بچه های مناطق محروم در تهران را اینجا ببینید
https://eitaa.com/baftar_resane/7263
@ali_mahdiyan
هدایت شده از روزنوشت های یک طلبه
بیانات امام شهید ما (روحی له الفداء) خطاب به طلاب:
(انگار برای همین امروزه)
طلبهها باید در صفوف مقدّم باشند؛
اگر جنگ پیش مىآید، طلبه باید در صفوف مقدّم جنگ باشد؛ و این را ارزش قرار بدهید؛ این حقیقتاً یک ارزش است.
آن کسى که در حوزهى علمیّه مشغول درس خواندن است، به مجرّد اینکه اذان حرب، اذان جهاد بلند شد، مىشتابد به سَمت جهاد فىسبیلالله؛ این اصلاً قیمت ندارد.
بهترین عناصر طلبه آن کسى است که همین روحیه را در خود داشته باشد و بپروراند که مشمول آن حدیث «مَن لَم یَغزُ وَ لَم یُحَدِّث نَفسَهُ بِالغَزو» نشود.
اگر هم عملاً وارد میدان جنگ نمیشود، دلش براى میدان جنگ بجوشد؛ حالا یک مانعى پیش آمده و نمیتواند برود امّا دلش آنجا باشد؛ [یعنى] «حَدَّثَ نَفسَهُ بِغَزو» باشد؛ این ارزش بسیار والایى است؛ این روحیه باید زنده بماند.
در حوادث گوناگونِ انقلاب، طلّاب حاضر و آماده [باشند]؛ مسئلهى آمریکا پیش مىآید، اظهار نفرت از دشمنان و مستکبرین پیش مىآید، مسائل خلیج فارس پیش مىآید، مسائل گوناگون دیگرى پیش مىآید، طلبه اوّل کسى باشد که احساس کند مسئولیّتى دارد و آن مسئولیّت را استفسار کند و ببیند چیست، و هنگامى که مشخّص شد، در جاى مسئولیّت خودش باشد.
۱۳۶۹/۱۱/۰۴
بیانات در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم
@morabet_313
کشکول سجودی
زورخانه و لزوم ایجاد نقطه مشترک
برای ارتباط گرفتن با نوجوان نیاز به نقطه اشتراک هست. اگر فردی میخواهد با نوجوانان ارتباط سازندهای بگیرد نیاز دارد تا نقطه اشتراکی بین خودش و آنها پیدا کند و ارتباط را از آن شروع کند.
بعد از ماجرای عمامه پرانی به پدرم زنگ زدم تا با ایشان مشورت کنم و از راهنماییهایشان استفاده کنم. ایشون خاطره جذابی از دوران جوانی و تبلیغ خودشان تعریف کردند.
_ سال ها پیش یکی از دوستانم «آشیخ علی گندمی» به تبلیغ رفته بود. در آن روستا هیچ بچهای برای او تره هم خورد نکرده بود و با اپ همراهی نمیکرد. از آنجا که کمربند مشکی کاراته داشت رفت در روستا اعلام کرد از فردا کلاس کاراته به صورت رایگان برگزار میشود. نوجوان ها و جوانان روستا هم بسیار استقبال کردند. کم کم راه ارتباطی برای آشیخ علی گندمی باز شد توانست سالیان سال هر موسم تبلیغی به آنجا برود و تاثیر گذاری زیادی داشته باشد. شما هم باید ...
#شهر_بار
بعد از ماجرای برخورد دبیرستانی ها خیلی به فکر افتادم. دنبال راهی بودم تا با نوجوانان ارتباط سازندهای برقرار کنم. به پدرم زنگ زدم تا قدری راهنماییم کنند. بعد از شنیدن ماجرا، خاطرهای از یکی از دوستانشان به نام «آشیخ علی گندمی» را برایم تعریف کردند. سالیان پیش آشیخ علی به روستایی میرود ولی متاسفانه هیچ یک از بچههای روستا به او محل نمیدهند. اما او دست بردار نبوده. از آنجایی که دان دو کاراته داشته ، در روستا اعلام میکند از فردا کلاس کاراته برگزار میشود. کم کم نوجوانان هم استقبال میکنند و با آشیخ علی رفیق میشوند. آشیخ علی هم میتواند سالیان سال در موسم تبلیغی به آن روستا رود و به آنجا رسیدگی کند.
در آخر پدرم گفتند باید نقطه اشتراکی با نوجوان پیدا کنی و آنها را جذب کنی.
فکر کردم و دیدم هر جایی که توانستم با نوجوانان ارتباط خوبی بگیرم ، شروع و جرقه ارتباط یک نقطه اشتراک بوده. مثلا راجع به فوتبال و بازیکنانش با آنها صحبت کردم یا راجع به تکنولوژی و موبایل های مختلف ، بعضی اوقات هم عکاسی و دوربین های متفاوت..
شاید برای طلاب کمی این مسئله سخت باشد از آن جهت که آنها متاسفانه به مدت زیادی از جامعه دور هستند و با کتبی سر و کار دارند که مناسب مردم عادی نیست.
متوجه شدم که یک زورخانه در شهر بار وجود دارد. از آنجا که علاقه بسیار زیادی به ورزش باستانی داشتم و سالیان سال به آن مشغول بودم، زورخانه را همان نقطه اشتراک بین خودم و نوجوانان دیدم. خوشبختانه بچههای زیادی هم به زورخانه میامدند. همان جلسه اول بچهها خیلی خوششان آمد که حاجاقا کنار آنها در گود میاید و با آنها ورزش میکند. بلکه دو بیت شعر از امیرالمومنین به شیوه زورخانهای هم میخواند و چهچهه میزند. خلاصه رفیق های خیلی خوبی شدیم و توانستم ارتباط موثری با آنها داشته باشم، شبها تا ساعت ۱۱ شب دور هم گعده میکردیم. به علاوه پیشنهاد نقش علیاکبر را در تعزیه خوانی محرم دادند. حتی یکی از جوانان میگفت:
حاجاقا بیا از همینجا دختر بگیر. اینجا ۸۵ درصد جمعیت مردم سید هستند. بعدش هم بیا کلا همینجا زندگی کن.
خلاصه اگر ماهرمضان کمی بیشتر طول میکشید ممکن بود متاهل برگردم😅
همهی اینها به لطف نقطه اشتراک و یک مهارت بود..
@sajjudi | #سفرنامه