eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
@sarbehrah
برگه تصحیح کردم؛ جشنواره خوارزمی رو پیگیری کردم؛ برنامه‌ی پنج‌شنبه‌ی لیلة‌الرغائب رو با رفقا چیدیم؛ پالتوم و دکمه دوختیم؛ رفیق دو تا پوستر زد؛ من برنامه‌های مدرسه رو ریختم که از شنبه شروع می‌شه؛ با برادرم گپ زدیم؛ کلی تلفن زدیم و پیگیرِ اعتکاف بودیم؛ واریزای بانکی رو انجام دادیم؛ سیلیِ دیشبِ سپاه به استکبار رو تحلیل کردیم؛ حساب‌کتاب کردیم و لیستِ خرید بستیم برای حقوقی که نسیمِ خوشِ واریزش می‌وَزه؛ حتی صرفه‌جویی در هزینه کردیم! این‌طور که رفیق همیشه معترضه چرا همه‌ کاری رو بلده اما در یه کار تخصصی و عالی نیست، ولی من با این‌که خیلی کارا رو بلد نیستم اما در معلمی (از دید اون) تخصص دارم؟! من قیچی دادم دستش و گفتم الآن عملی نشونت می‌دم کدوم بهتره! من هشتاد هزار تومن نمی‌دم موهام و قدری کوتاه کنه که موخوره نگیره، تو هستی دیگه! حساسم نیستم چطور دربیاد. اونم با بسم‌الله بسم‌الله قیچی رو به موهام رسوند و باید بگم من که ازش راضی‌ام! همه‌فن‌حریف بودن، هشتاد هزار تومن رو از دستِ آرایشگر درآورد، مخلوطِ محشرِ چیپس و پفک، داخلِ پلاستیکِ سفید کرد و با چای، رسید به ارواح‌مون! حالا تخصصِ معلمیِ من کجای دنیا رو آباد کرد؟ هیچ‌جا! علیکم به همه‌فن‌حریف بودن! این و بی‌هنری داره می‌گه که از بی‌هنری و مصرف‌کننده بودن در رنجه! خلاصه روزِ پربرکت و پرکاری بود :) مشغله داشت و جفت‌مون هلاکیم. این ینی شب، خوابِ راحتی دارم ان‌شاءالله و با بیهوشی به خواب می‌رم نه با زجر. دعای امروزِ رجبم برف بود... برفی پربرکت و نجات‌دهنده... مهربان با پوشیده‌ها و سلامت بر بی‌پوشش‌ها... برفی که کِش بده زمستون رو... کِش بده بخاری داشتن رو... کار کردن کنارِ بخاری می‌چسبه... کتاب خوندن، چای نوشیدن، خوابیدن، بیدار شدن، یه پَر پرتقال خوردن، گپ زدن، زیارت عاشورا خوندن، حتی نوشتن کنارِ بخاری می‌چسبه... الهی به رحمتِ رجب، هفته‌ی پربرفی پیشِ رومون باشه❣ @sarbehrah
دستِ من از رفتن به غزه و یمن کوتاهه. نمی‌تونم هم آه و ناله‌ی الکی کنم تو کانالم که وای من موقع هر وعده غذا یا خوابِ راحتم، به یادِ رنجِ اونا هستم... نه نیستم! بعید هم می‌دونم بخشِ اعظمی از اونایی که می‌گن هستن، واقعا باشن... ! همیشه عملیاتی_اجرایی بودن رو دوست دارم. راهپیمایی‌ای هرجا بود خودم رو رسوندم، نظرسنجی‌ای تو فجازی بود وقت گذاشتم انجام دادم، با اِلِمان به مدرسه رفتم، کمترینِ کمترین‌ها برابرِ صبر و استقامتِ اونها. یکی از کارهایی هم که خروجی‌ش به شدت برام لذت داره اما به نیّتِ کمک به جبهه‌ی غزه و یمن انجام می‌دم؛ تورگردیه! از اونجا که تمامِ عملکردِ ما وقتِ اتصال به اینترنت رصد می‌شه، من به نیتِ سوزوندنِ استکبار، هر از چندگاهی تو گوگل تورهای غزه و یمن رو جستجو می‌کنم. یادمه افغانستان هم تو یه بُرهه‌ای خیلی شلوغ بود، همین کار رو کردم و تورهای افغانستان رو جستجو می‌کردم. موقع دفاع از سوریه هم. نمی‌تونم اثبات کنم اما مطمئنم یه نفر از استکبار رو بالاخره با این کارم آتیش می‌دم که ببین! تهِ این بازی رو ما بُردیم! ما یه روز تو یمن قدم می‌زنیم و راهیان‌نورِ غزه به‌پا می‌کنیم و کلی نسل می‌بریم بازدید! تو یکی از این حستجوهام رسیدم به این تصویر... واقعا رؤیایی و محشره! واقعا امیدوارم یه روز اینجا عکس بگیرم. جزیره‌ی سُکوترا در یمن هست. دعای امروزِ رجبم زندگی در حکومتِ امام زمان روحی فداه هست... که یه دختر راحت می‌تونه این‌ور و اون‌ور بره... که امنیت و رفاه داریم... من حتما می‌رم اینجا و از اینجا مطلب می‌ذارم کانالم😍 @sarbehrah
جزاکم الله خیرا که شاهدی بر عرایضم آوردین❣ @sarbehrah
ساعت؛ ساعتِ عِراق رفتنه! هوا؛ هوای زدن به جاده! از شب‌کاری برمی‌گردم؛ به ماراتُنِ زمان! سرشلوغی شروع شده؛ دیشب پایانِ امتحانات رو با بسته‌ی پیشنهادیِ هدیه‌م به تمومِ دخترام تبریک گفتم؛ براشون چند موسیقیِ بی‌کلام فرستادم، سه پیشنهادِ فیلم و حدودِ ده پیشنهادِ کتاب. مدیرم پی‌وی اومدن به تمجید و تشکر. شاد رو بسته بودم که دیدم هی پیام میاد و رو به ترکیدنه! نگاه کردم دیدم مدیرم از گروه‌های کلاسیم عکس گرفتن و گذاشتن روی گروهِ دبیرها و از کارم تمجید کردن. پی‌وی اومده بودن و گفته بودن دخترشون هم ذوق کردن و گفتن کاش من معلم فارسی‌شون بودم. وسطِ کار بودم و تشکرِ ساده‌ای کردم، اما همکارام پیام‌ می‌دادن هنوز... قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاس می‌خونم و عزّتم رو به خدا می‌سپارم. یکی از همکارها پی‌وی اومده... پیام‌هاش عصبیم می‌کنه... رفیق زور زده بعد از سال‌ها یادم داده وقتی عصبانی می‌شم سکوت کنم. از هر ده بار، فعلا یک بار تونستم! دیشب اون یک بار بود. چیزی نگفتم تا صبح بشه و بتونم جوری جواب بدم که کمترین حاشیه ایجاد شه. من آدمِ دور از آدمیزادی‌ام که همیشه حاشیه خودش دورم میاد؛ راهیان‌نوری با رفقا رفته بودم تهِ اتوبوس و کاری به کارِ کسی نداشتم، ولی مسؤولِ آقای اون کاروان گیییییییر داده بود نظرم رو درباره‌ی کاروان بگم. وقتی برای راحت شدن از پیگیری‌های روی اعصاب‌شون نظرم رو گفتم، داستانی شروع شد که سه ماه وقت و انرژی و اعصابم رو گرفت! رفیق می‌گه آدما وقتی می‌گن نظرت رو بگو، تو فقط باید بگی شما عالی‌اید! کارتون عالیه! اصلا تو دنیا تَکید! نه این‌که بشینی دقیق و جزئی نقد کنی! @sarbehrah
سربه‌راه
ساعت؛ ساعتِ عِراق رفتنه! هوا؛ هوای زدن به جاده! از شب‌کاری برمی‌گردم؛ به ماراتُنِ زمان! سرشلوغی شروع
یا مثلا اردوجهادیِ عید، مسؤولِ آقا با یال و کوپال و دوربین و فرماندار، اومده بودن سرِ کلاسم بازدید و کلی از روش‌تدریسم تمجید کرده بودن و من رو کوبیده بودن سرِ نیروهای خودشون! اما وقتی ازم درباره‌ی روالِ جهادی نظرم رو پرسیدن، جنجالی شروع شد که کلا از اردوهای جهادیِ اون دانشگاه بایکوت شدم! رفیق می‌گه باید می‌گفتی عالی‌اید! اصلا جهادی شمایید و بس! نه این‌که بشینی با جزئیات و رفرنسِ کتاب و شهید و آقا نقد کنی! به همین سادگی من دور می‌شم و بقیه نزدیک... بعد همونایی که خودشون نزدیک می‌شن، انگشتِ اتهام به سمتِ من می‌گیرن که من چالش‌برانگیزم! حتی در شب‌کاری که سیصد نیرو همکاریم؛ منِ آدم‌به‌دور فقط با پنج نفر دوستم و از بقیه دوووووور، اما بقیه هی نزدیک می‌شن و هی به من می‌گن تو جسوری! تو چشم‌سفیدی! تو... نمی‌دونم اسمِ این مطلب رو چی باید بذارم... نمی‌دونم هشتگِ حرفم رو متوجه شدید یا نه... کلیدواژه دست‌تون اومده یا نه... ؟ من مشغله‌هام شروع شده؛ ذهنم درگیره؛ باید یکی_دو ساعت بخوابم؛ بعد برم کلاس خصوصی؛ امروز امتحان دارن؛ یعنی با برگه برمی‌گردم؛ باید برگه امضا کنم؛ اگر شد غسلِ لیلة‌الرغائب کنم و اگر نه بی‌غسل برم مراسمِ بیتوته‌ی امشب‌مون با رفقا؛ باید برنامه‌ی بچه‌های پژوهش رو بریزم؛ باید برنامه‌ی جشنواره‌ی خوارزمی رو بریزم؛ باید لیستِ نمرات ببندم؛ باید تا قبل از دوشنبه که با نهما دارم برای تک‌بیستِ نهمم جایزه بگیرم و آه از نهادِ بی‌تلاش‌ها دربیارم؛ باید از ماهِ رجب غافل نمونم؛ باید «یک دست جامِ باده و یک دست زلفِ یار»؛ یاد بگیرم «میانه‌ی میدان» ذاکر باشم؛ تو جمکران که همه یادِ امام زمانن؛ باید وسطِ همین مشغله‌هایی که باز روی قلبم فشار آورده و وسطِ دوری‌گزینی از آدم‌هایی که نزدیکت می‌شن و چالش برات میارن و عمرت و اعصابت و انرژیت و می‌گیرن و متهمت می‌کنن و می‌رن، یادم باشه ابدیت در پیش داریم! دیشب برای دوستم آرزوم رو مرور می‌کردم؛ مسؤول خواهرانِ آقام... آقا بعد از سخنرانیِ سهله، با من جلسه دارن... گزارش‌کارِ افتتاحیه‌ی حرمِ حضرتِ زهرا سلام الله علیها رو تقدیم‌شون می‌کنم... دیشب ایران برام خوابش رو گفت... خوابی که بلافاصله بعد از بیدار شدنش، تبدیلش کرده به شعر و اون شعر رو برای من فرستاده... نه برای شوهرش، نه برای خواهرش، برای من... دیشب از این‌که مَحرمِ اون خوابِ ایران بودم هم خوشحال شدم، هم شرمنده... ایران! مشکل از تو نیست؛ من از دبیرستان با شعرِ سپید ارتباط نمی‌گیرم... من از ریشه شاملو نمی‌فهمم... شعرت رو نفهمیده بودم چون سپید بود... اما دیشب خوابت رو فهمیدم چون از لرزشِ صدات و اون حلقه‌ی اشکِ تو چشم‌هات و یخ زدنِ بدنت «مفهوم» هویدا بود! تو مشّایه از سرشلوغی نمی‌ترسم... از نزدیک شدنِ آدمای دور نمی‌ترسم... از چالش نمی‌ترسم... تو مشّایه دلم قرصه... امام نزدیکه... می‌رسم بهش... من از مشّایه با تاول... با درد... با بیماری... با خستگی... با آلودگی... اما می‌رسم به امام! ایران! می‌رسیم به امام. @sarbehrah
امشب چی دعا کنیم؟ @sarbehrah
سربه‌راه
خودکارِ یکی‌شون رو می‌گیرم و برای سردار می‌نویسم، وقتی نزدیکِ سی کلّه ریخته روی دستم که نوشته‌م رو ب
جوینده؛ یابنده است! سرِ جشنواره خوارزمی، دور می‌بینم دخترام برای درسِ من رتبه بیارن، استعدادِ ادبیِ شاخصی ندارن، اما نباید این فرصت ازشون گرفته شه. ناحیه‌ی خودم پاسخگو نبود، کلِ هفته‌ی گذشته به زنگ زدن به این و اون گذشت و پاسکاری شدن(!) امروز رفتم یه ناحیه‌ی دیگه. آبروی ناحیه‌ی خودم رو بردم و دقیییییییقِ قواعدِ جشنواره رو درآوردم! شورش به پا کردم رابطِ این ناحیه، به رابطِ ناحیه‌ی ما پاسخگویی یاد بده. حالا دستِ پُر دارم می‌رم کلاسم و قبلش به مدیرمون خبر می‌دم که ایشون هم پیگیر بودن و پاسخی نمی‌شنیدن. می‌خوام به مدیرمون بگم کار با دیسیپلینِ اداری پیش نمی‌ره، کار باید جهادی باشه! گفته بودم وقتِ رو بازی کردنه! @sarbehrah
سربه‌راه
امشب چی دعا کنیم؟ @sarbehrah
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم اللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِه وَ الذَّابِّینَ عَنْه وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِه وَ الْمُمْتَثِلِینَ لِأَوَامِرِه وَ الْمُحَامِینَ عَنْه وَ السَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِه وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه😭❣🙏 اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
سربه‌راه
امشب چی دعا کنیم؟ @sarbehrah
چه کاری برای ظهورتون روی زمین مونده؟ من متوجه نیستم... شما من رو برای کارهاتون انتخاب کنید... بذاریدش روی دوشِ من... شما من رو سربه‌راه کنید...😭🙏 @sarbehrah