سلام.
یه دلیل منفی داره و یه دلیل مثبت:
دلیل منفیش اینه که من آدم مغروری هستم. با هر کسی وارد رقابت و مسابقه نمیشم. از اساس هرکسی رو لایق رقابت نمیدونم. فضای مجازی، فضای رقابته. این اخبار و جوزدگیها برای اینه که اثبات بشه کی وصلتره، کی گندهتره، کی باسوادتره، کی تره کلاً. و این لازمهٔ این فضاست. میزان دیده شدن در این فضا مستقیم به همین ترهایی که بتونی ثابت کنی ربط داره. من بلاگر نیستم. بهم پیام داده بودید بله هم کانال بزنم اگر ایتا قطع شد باشم. پاسخ دادم بلاگر نیستم. ترسی از قطع شدن هیچجا و از دست دادن هیچ مخاطبی ندارم. اینجا نشد، جای دیگه مینویسم. از صفر. پس نه این رقابت برام مهمه، نه از اساس کسی رو لایق رقابت میدونم.
دلیل مثبت اینه که بلاگر و کانالگرد نیستم :) فکر متمرکز، زندگی متمرکز میاره. اینه که دعوتتون میکنم به سرچشمه، نه رودها و جویها و فاضلابها. هدف متمرکز، وظیفهٔ متمرکز، عملکرد متمرکز.
بله، از آقای چاوشی هم صحبتی نکردم چون با توجه به متنی که ایشون برای آهنگشون نوشتن، من آدم وسطی نیستم. درکی هم از آدمهای وسط ندارم :)
قرآن بخون.
بهوقتِ شلوغی و جوزدگی
قرآن بخون.
وَ برگرد به سرچشمه.
و فقط با خودت رقابت کن
که امروزت
شبیه دیروزت
نباشه.
بهتر باشه
بهتر از یک دقیقهٔ پیش.
آخرینبار
تهران رو غرقِ در گناه دیدم...
حالا پاک و طاهر شده
به خونِ شهید...
آخرینبار
ازش پناه بردم به آستانِ کربلای ری...
اینبار ولی
بهقصدِ زیارت میام تهران...
چادرم رو به خیابونهاش متبرّک میکنم و
به میدانِ انقلاب
حاجتها دخیل میبندم...
یه چند تا پیام رو بیپاسخ نگه داشته بودم. چون تلاش میکردم درک کنم و به همدلی جواب بدم. چون از اساس اون چند پیام در سبک زندگیِ من نیست. حداقل الآن نیست و انشاءالله هرگز هم نباشه. الآن باز تکوتنها نشستم لبهٔ خیابون و فکر کردن به برگشتن به خونه اذیتم میکنه. دیدم الآن میتونم طوری جواب بدم که ته تهش رو ترسیم کنم و در عین حال همدلانه هم باشه. اگر نشد بذارید روی همون حساب که چنین چیزی درون من موجود نیست. نتونستم همذاتپنداری کنم.
اون چند پیام حول محور ترس و نگرانی بود. از موضوعات مختلف. چهارشنبهسوری بگیرید تا شهادت بزرگانمون.
خدا آقای پناهیان رو عاقبتبهخیر کنن؛ اون دو و نیم سالی که متمرکز ایشون رو گوش میدادم و سررسیدهای نکتهبرداریم هنوز هست، منظومهٔ فکری فوقالعادهای داشتن که بهخاطر استمرارمون به من و رفقام هم تا حدودی منتقل شد.
اونم این بود که ایشون مدام تذکر میدادن نوک بینیبین نباشید، دوربینتون رو ببرید بالا. خیلی بالا. در سطحِ کرهٔ زمین ببرید بالا و از اونجا وقایع رو رصد کنید.
دوربینِ نگاهِ من از ایتا و وبلاگ و مردمِ کوچه و بازار و توئیتها و صحبتها خیلی بالاتره! خیلی خیلی بالاتر!
نوشته بودم که بیش از اخبار داخل، پیگیر اخبار خارج از ایرانم.
توئیتهای رؤسا و وزرای اروپایی. آمریکایی. چین. کره. استرالیا.
توئیتهای خبرنگاراشون.
توئیتهای تحلیلگراشون.
فوقالعاده است. محشره. با گریهٔ شوق مینویسم که محشره.
اونشبم نوشتم از این عزتمندی میرم دو رکعت نماز شکر میخونم. خوندم. یه تسبیح مرگ بر آمریکا هم هدیه دادم به آقاجانم سیدعلی خامنهای.
همهچیز داره قدرتمند و عزتمند پیش میره. اونشبم نوشتم که میشه همین الآنم پیروزی رو تبریک گفت.
پیروزی چیه؟
کشتنِ ترامپ؟ باور نمیکنین ولی از نهم اسفند دعای قنوت و افطار و سحرمه. ولی این پیروزی نیست، خنک شدن کمی از داغمونه که انشاءالله روزیمون شه.
نابودی اسرائیل؟ این تاوانِ بند کفش حاج قاسممونم نیست!
پس چی؟
منظومهٔ فکری آقاجانم! قلّه! اونی که نزدیکشیم! نظمِ نوینِ جهانی!
حتی از فکر کردن بهش همهٔ وجودم رو بهجت میگیره...
دنیا به ما میگه غول شرق!
دنیا ما رو «ساختار» تحلیل کرده!
دنیا ما رو از «فرد» جدا کرده!
دنیا ما رو «منجی» میبینه!
سالها آمریکا فیلم ساخت و خودش رو منجیِ بشریت جا زد و
حالا
دنیا
ما رو
ایران رو
جمهوری اسلامیِ ایران رو
منجی خطاب میکنه :)
از چی بترسم؟
نگرانِ چی بشم؟
سقوطِ اندیشه؟ سقوطِ ساختار؟
شهادتِ افراد
اندوهگین
خشمگین
پر از بغض و کینه میکنه من رو
ولی تا به امروز
نگران و ترسیده
نه!
بیگانهام با این مفاهیم.
با اینکه من تنهای تنهای تنها دارم این شب و روزهای سنگین رو میگذرونم...
نه تنهای در خلأ حتی...
نه!
تنهایی که خانواده بهمحض دیدنش آماجِ اخبار بدش میکنن... بهمحض دیدنم... یعنی عزیزترین افراد زندگیم حرمتی برای اندوه و این روزای سختم قایل نیستن... پدر و مادری که باید با هر فکر و عقیدهٔ سیاسی غمخوارم باشن، بهمحض دیدنم بهم خبر میدن کی از عقیدهم شهید شده و کجای عقیدهم موشک خورده... و من حتی تو خونه مجالی برای تجدید قوا کردن ندارم... وقتی در جمعشونم باید مشغول پس زدن اخبار جعلی باشم و وقتی ازشون دورم باید محبوس اتاقم باشم و مطرود... پس من باید فرومیریختم :))
اما با مفهوم ترس و نگرانی تا این لحظه بیگانهام. به فضل خدا.
فقط لبریز اشک و خشم و اندوهم...
و لبریز عزت و قدرت...
کشورم،
نظامم،
همونایی که انتخاب کردم باهاشون باشم،
همونایی که در دفاع ازشون
از خانواده طرد شدم و
مدرک دانشگاهیم و از دست دادم و
سالهاست در محیطهای کاری خودی و غیرخودی اذیت و آزار دیدم
همونها عزتمندانه مقاومت میکنن
تن به خفت نمیدن
بعد از شهادت رهبرشون متوقف نشدن
بعد از شهادت بزرگانشون زمینگیر نشدن...
عقایدشون پوچ نبود...
شعارهاشون بیپشتوانه نبود...
هیچی دروغ نبود...
پای هرچی ایستادم و بابتش طرد شدم
امروز سربلندم
جمهوری اسلامی ایران
یکتنه
روی پای خودش
بدون کمک خواستن از هیچکس
ایستاده روبهروی حداقل ۱۴ کشور ثروتمند و قدرتمند جهان
ایستاده روبهروی همونایی که بقیه جرأت نمیکردن اسمشون رو بدون تعظیم بیارن و
جمهوریِ
اسلامیِ
ایرانِ
من
محکم خوابونده تو گوششون :)
از چی بترسم؟
نگران چی باشم؟
بکشم پیروزم :)
کشته بشم پیروزم :)
بکشم سربلندم :)
کشته بشم سربلندم :)
تا آخرین قطرهٔ خونم
تا آخرین نفسم
پای جمهوری اسلامی ایران بمونم
پیروز و آبرومند و عزیزم :)
تصور کن جمهوری اسلامی خواستگارم بوده
من تشخیص دادم باهاش خوشبخت میشم
بهخاطرش روبهروی همه ایستادم
بهخاطرش از خانواده طرد شدم
بهخاطرش مدرک و تحصیلم رو از دست دادم
بهخاطرش آوارهٔ این مدرسه و اون مدرسه شدم
بهخاطرش حتی از خودیهام ضربه خوردم
بهخاطرش تنهای تنهای تنها شدم
همه منتظر بودن ازش زخم بخورم و سرشکسته شم
حالا رسیدم به روزای سخت
و شوهرم
شوهری که انتخابش کردم
سربلندم کرده :)
عزتم داده :)
دوست و دشمن انگشتبهدهانن که واقعاً کفو هم بودیم :)
اسرائیل و آمریکا مثل ما ایرانیها ایتا و آزادی بیان نداره که همه مسابقه بدن زودتر اخبار رو برسونن :)
اونا دیکتاتوری رسانه دارن. صدایی درنمیاد ازشون و شما فکر میکنید اینهمه موج الکیه! ترامپ مرده، من زنده، یه روز میفهمید ما همین شبا چه بلایی سرشون آوردیم :) انشاءالله راهی قدس که شدیم هم با چشمای خودتون میبینید ما چطور شخمشون زدیم :))
شما فکر میکنید خیابون رفتن شبامون نماده... تسکینه... نه! نه! واقعاً جبهه است :) واقعاً خط مقدمه :)
این و من نمیگم، من وصل به بالا و جلسات خصوصی رهبر و امام زمان نیستم (من الیاسِ ابلیس نیستم :) )
دارم از روی نوشتههای خود خارجیا میگم :) از تحلیلهای کلهگندههاشون :)
اونا حتی از تجمعات بیپوشش خبری روستاهای کوچولوی ما هم باخبر و خشمگینن :))
من تنها ترسم این روزا فقط یه چیزه...
که اسمم هیچکجای این نبرد آخرالزمانی تو لیست سپاه امام حسینیها ثبت نشه...
که...
آه.
دیگه باید برگردم خونه. طفلیها کلی منتظرن برسم و خبر آقای خطیب و عسلویه رو بهم بدن :))
سربهراه
من تشخیص دادم باهاش خوشبخت میشم بهخاطرش روبهروی همه ایستادم بهخاطرش از خانواده طرد شدم بهخاطرش
دلتون قرص به خدای مردی که ۳۷ سال تدبیر کرد و ما رو برای چنین روزی
تربیت❣
سربهراه
چون خیلی روی ایران و وطن رگ پاره کردی گفتم بهت بگم زبان مادریِ وطنت رو مثل آدم بنویس: که! نه ک :) ب
۳۱. در مصراع اوّل کدام بیت «دشمن» نقش نهاد دارد؟
(ابیات از باب هفتم بوستان سعدی انتخاب شدهاند.)
کسانی که پیغامِ دشمن برند * ز دشمن همانا که دشمنترند
کسی قولِ دشمن نیارد به دوست * جز آن کس که در دشمنی یار اوست
نیارست دشمن، جفا گفتنم * چنان کز شنیدن بلرزد تنم ✅
تو دشمنتری کآوری بر زبان * که دشمن چنین گفت اندر نهان
#دروازهبانی_خبر