eitaa logo
سربه‌راه
204 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
340 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
نفرِ سومِ طرح درس‌نویسی شدم😍😍😍😍😍😍😍 نه این مهمه، نه جایزه‌م، مهم چیه؟ اون مدرسه خفنه رو یادتونه؟ تیر و مرداد درگیرم کرده بودن؟ بعد حوصله‌م و سربردن ول کردم زنگیدم به مدیر الآنم؟ اونا برگزارکنندهٔ این مسابقه بودن. من وقتی فهمیدم اونا دارن طرح درسا رو بررسی می‌کنن، به عمد شرکت کردم که برنده شم و دوباره یادشون بیاد عرضه نداشتن منِ باعرضه رو نگه دارن😂😂😂 می‌دونم برداشت غرور می‌کنین ازم، برداشت‌تون درسته و مشکلی باهاش ندارم. دارم روزمره‌م و ثبت می‌کنم و شماها برام نه نفعی دارین، نه ضرری. به لطف خدا آدم باعرضه‌ای هستم و در عین حال با استقلال فکری، واسه همین هرجا من رو از دست می‌دن می‌سوزن و این برای من مهمه. چون قبلاً نوشتم که وقتی آدمی باعرضه است، خلاقه، صاحب فکره، چشم و بله‌ قربان‌گو نیست! اونی که به شما چشم می‌گه یعنی شما رو تأیید کرده و از خودش فکری نداره. تو یا باید انتخاب کنی بهت چشم بگن، یا با فکر طرف رشد کنی. من تو مدرسه با مغرورترین بچه‌های باعرضه کار می‌کنم. مغرورای توخالیِ بی‌عرضه رو که اصلاً آدم حساب نمی‌کنم؛ مثل مذهبیا و بسیجیا. مدعی‌های توخالیِ پوچ. بیشتر شماهایی که تو مجموعه‌ای مربی یا مدیر هستین عملاً پوچید و به‌دردنخور. خب من شماها رو نمی‌گم. مغرورای توخالی نه. دارم راجع‌به امثال خوب‌ترین حرف می‌زنم. سیس عقاب و تک‌پر و بقیه رو آدم‌حساب‌نکن، ولی باعرضه. نمی‌گم هم غرور خوبه، ابداً! خدا من و خوب‌ترین و بلاخانوم و مجنون و... شفا بده، ولی باز ما یه عرضه‌ای داریم بهش بنازیم، آدم بی‌عرضه باشه و مغرور دیگه خیلی نوبره! خلاصه! تا دیدم اونا مسابقه طرح درس گذاشتن، به عمد شرکت کردم
سربه‌راه
نفرِ سومِ طرح درس‌نویسی شدم😍😍😍😍😍😍😍 نه این مهمه، نه جایزه‌م، مهم چیه؟ اون مدرسه خفنه رو یادتونه؟ تیر
قشنگ یادمه که خونه مستأجری بودیم که شرایطم خوب و مساعد نبود. تو هالِ اون‌جا لپ‌تاپ گذاشتم جلوم، فرم طرح درسای قدیمی‌ رو باز کردم، تو نیم ساعت برای روان‌خوانیِ من زنده‌ام از فارسی دهم طرح درس ریختم و فرستادم😂😂😂 همین! اراده کردم و تو نیم ساعت نوشتم و فرستادم😂😂😂😂😂😂 وقتی دوشنبه بهم زنگ زدن که پنج‌شنبه بیاید برای اختتامیه و اهدای جوایز، روی ابرا بودممممممم که رتبه هم آوردم و بیشتر می‌سوزن😂😂😂😂😂😂 تلاش تلاش تلاش. وقتی می‌گم همیشه در تلاش باشید و از هرررررر فرصتی برای رشد و بهتر شدن استفاده کنید، یعنی همین. من سر لج و لج‌بازی شرکت کردم و جدی جدی نفر سوم شدم و امروز همونایی که تو حسرتم بودن، بهم جایزه دادن و مدیر کللللللل اون مجموعه بعد از رفتن همه تو خیابون صدام کرد و باااااازم ازم دعوت به کار کرد😂😂😂😂😂 بهم پیشنهاد دادن طرح درس کل متوسطه‌شون رو من بنویسم😂😂😂😂😂 چون تنها رتبهٔ متوسطه اول و دوم بودم😂😂😂😂😂 رتبه اول طرح درسش کلاس دوم ابتدایی بود، رتبه دوم هم برای سوم ابتدایی. تنها دبیرستانی من بودم😂😂😂😂😂😂😂✌️✌️✌️✌️ منم با صد تا تیکه و طعنه و طاقچه‌بالا گفتم نه😂😂😂😂 با صد تا تیکه و طعنه و طاقچه‌بالا گفتم دو ماه وقتم رو گرفتید و هی حرف زدید و حرف زدید و تهش هیچی! دورتون رو چاپلوس‌های بله چشم‌گو گرفتن، نمی‌تونین خارج از جزیره‌تون با منِ زبون‌دراز مستقل کار کنین، ولی دنبال ایده‌هامم هستین😂😂😂😂 تو خیابون مدیره ازم بابت خاطره بدی که تو ذهنم گذاشتن عذرخواهی کرد و بازم پیشنهاد کار داد😂😂😂😂 گفته بودم آدمِ عقب‌نشینی نیستم😂😂😂😂😂😂 الآن روی ابرامممممم😂😂😂 می‌دونم الآن مغزاتون روی غرورم گیر کرده و تعداد زیادی‌تون درگیر حسادت شدید و بخشی‌تون حسرت و اندکی‌تون دوستانه خوشحالید برام و بخش بسیار بسیار قلیلی هم آشنا به تفکراتم هستین و فهمیدین من روی ابرام چون بازم پرچم تلاش رو بالا بردم. بازم پای ارزش‌ها موندم و این‌قدر خوب عمل کردم که آدم‌ها یادشون اومد ارزش چیه و تلاش چه شکلی. روی ابرام چون یقین دارم اگر کسی بخواد اثری در دنیا بذاره، می‌تونه. اگر نمی‌تونه چون نخواسته. چون بی‌عرضه است. چون ترسو و بهانه‌جویه. روی ابرام چون فقط ننشستم کنار و بگم دانشگاه برای سهمیه‌دارهاست، شغل برای پارتی‌دارها، امربه‌معروف اثر نداره(!) رفتم و با تموم قوا و جوانی‌م تلاش کردم و همهٔ معادلات رو به هم ریختم. هم دانشگاه اول شدم، هم تو شغلم بهترینم، هم نذاشتم کسی استثمار و استعمارم کنه و استقلال فکری‌م رو با همهٔ سختی‌های معیشتی‌م حفظ کردم. روی ابرام چون یقین داشتم هرکی با خدا باشه خدا عزتش می‌ده و یقینم درست بود. روی ابرام روی ابراااااااا😍 خدایا می‌بوسمت❣
سربه‌راه
نفرِ سومِ طرح درس‌نویسی شدم😍😍😍😍😍😍😍 نه این مهمه، نه جایزه‌م، مهم چیه؟ اون مدرسه خفنه رو یادتونه؟ تیر
آها اینم بگم که با خودتون نگید چطوری باهوشه ولی کارت هدیه‌ش رو با تموم اطلاعاتش گذاشته، نه گلای خونه، کارتم و تا تهههههه خالی کردم بعد گذاشتم😂😂😂😂😂😂😂😂😂
با تشکر از کارگاه‌هایی که نماز رو اولِ وقت وَ به جماعت می‌خونن😍😍😍 در ادامه دادن یا ندادنِ کارگاه، به‌شدت روی تصمیمِ آدم مؤثره❣ خصوووووصاً که چنین باصفا و در حیاط تدارک ببینن😍😍😍
چون از صبح بیرونم و سرِ پا، خسته نشستم وسطِ بولوار. از دور می‌بینم یه دخترِ نوجوانِ چادری یه سینی دستشه و داره جلوی هر نفر می‌ایسته و چیزی از سینی برمی‌دارن، ولی تو دستا و سینی رو نمی‌دیدم و سعی می‌کردم از بازخوردا بفهمم چیه که کسی بازخوردی نمی‌داد و می‌دیدم که دارن دست‌شون رو نگاه می‌کنن و بعد هم ادامهٔ تجمع. چندین دقیقه بعد، وقتی دیگه حواسم پرت شده بود، دیدم دختره اومد جلوی من که نشسته بودم خم شد و سینی رو گرفت روبه‌روم و گفت بفرمایید. تو سینی رو نگاه کردم دیدم سه_چهار تا کاغذریزه است. از اون‌جایی که به همه‌چیز مشکوک‌م و همه‌چیز رو امنیتی رصد می‌کنم(!) برنداشتم و پرسیدم چیه؟ دختره با ذوق گفت قلب😍 من لحن و چهره‌م نرم‌تر شد و دست بردم و یکی رو برداشتم. گفتم توش چیزی نوشتی؟ گفت نه، فقط قلب درست کردم. گفتم برای ما؟! با ذوووووق گفت آره😍 باز پرسیدم یعنی برای ماهایی که تجمع هستیم؟! خوشحال شده بود یکی بالاخره ازش پرسیده و دقت کرده. با هیجان گفت آره😍 از صبح نشستم دارم درست می‌کنم، کمرم شکست😍 عزیزِ من... من؟ تمومِ پروانه‌های معلمی‌م از قلبم پریدن و پرواز کردن... حتی پروانه‌های توی گوشم هم به پرواز دراومدن... اونی که پیام دادی من عید غدیر پوووول ندارم چه کنم؟! دیدی بهت گفتم آدم اگر دغدغهٔ چیزی رو داشته باشه، پول هم نباشه کارش رو می‌کنه! ببین! کاغذ دفتره! نه رنگ کرده، نه کار خاصی! یه سینی قلب درست کرده، آورده تجمع پخش کرده❣ واقعاً چرا کسی به آغوش نکشیدش؟! چرا کسی ذوق نکرد؟! من این‌همه حرف زدم و تشکر کردم و ذوق نشون دادم احساس می‌کنم کمه و دلم می‌خواد برم پیداش کنم و شبیه شاگردام ببغلمش❣😍
سربه‌راه
با تشکر از کارگاه‌هایی که نماز رو اولِ وقت وَ به جماعت می‌خونن😍😍😍 در ادامه دادن یا ندادنِ کارگاه، به
قرار بود بیام قم... مثلاً فردا... ولی کارگاه رو شروع کردم... به چه هدفِ بزرگتر از قمی؟ سیزدهِ مرداد... اما قمِ آخرم چون ساکن حرم بودم با من همان کرده که صحن حضرت زهرای نجف در شعبانِ ۱۴۰۳... امروز کارگاه رو شروع کردم و پروندهٔ قم بسته شد... قم... قم... قم... موسی مبرقعِ حضرت عبّاسی‌م... امام‌زادهٔ مقتولِ مغولِ اون‌طرفِ خیابون‌ش... امام‌زادهٔ روبه‌روی نمایشگاه فاطمیه... همون که بچه‌های امام صادق علیه السلام هستن...‌خونهٔ امام... مزار کمال کورسل... لبوفروشِ پس‌کوچه‌ها و بساط کتابِ تخفیف‌خورده... سوهان... سوهان... سوهان‌گزی... سنبوسه روی پله‌های شیخان، ساعتِ یازدهِ شب... راستی! مکبّر مسجد امام حسن عسگری علیه السلام، هنوزم همونیه که نتونستم نماز رو ادامه بدم و این‌قدر من رو خندوند که رفتم نمازم و فرادیٰ خوندم؟... لطفاً به خادم مهربون اون‌جا که قفلِ مسجد اصلیِ توصیهٔ امام رو برام باز کرد و گفت از پشت شیشه نبین، بیا ببین، سلام‌م رو برسونید و بگید همونی که فاطمیه از پشت شیشه داشت تو مسجد رو می‌دید و شما نون‌به‌دست رسیدین و در رو باز کردین، دلش براتون تنگ شده... دعاش کنید از جایی که فکرش رو نمی‌کنه، سر از قم دربیاره........... خوش به حالِ هرکی امشب بالکنِ غربی شبستان امام خوابیده................... به شما از دور از خی‌لی دووووووور سلام کریمه‌ای که تا رسیدم من رو سرِ سفره‌تون نشوندین...💔
سربه‌راه
موقع رفتن اومدم جورابم و بشورم، یه لنگه‌ش افتاد تو آب، آب بردش😂 یاد کربلا افتادم ده سال پیش؛ کفشای نوی آل‌استار خریده بودم سورمه‌ای. نو که می‌گم یعنی دقیقاً برای اون سفر و به عشق کربلا❣ رفتم حرم آقا امام حسین علیه السلام، حوصله‌م نکشید بمونم تو صف کفشداری، گذاشتم همون گوشه‌کنار و رفتم داخل. برگشتم یه لنگه بود، اون‌یکی لنگه نبود😂😂😂 هرچی گشتیم نبود... منم با همون یه لنگه برگشتم مدرسه‌ای که اسکان‌مون بود. وقتی می‌خواستیم از کربلا خارج شیم، اون یه لنگه رو آویزون کردم روی بند مدرسه... این یه لنگه جوراب هم گذاشتم روی درخت همین‌جا... ای کربلا... ای کربلا... ای کربلا...
من جز مدرسه و کانال خودم، روی هیچ گروه و کانال دیگه‌ای نیستم. برای همین در جریانِ اطلاعیه‌های محل کارِ شب‌کاری‌م قرار نمی‌گیرم و دوستام بهم خبر می‌دن. با این‌که مدیرمون هی تهدید کرده که اگر روی گروه‌های کاری نباشید، ممکنه جابه‌جا یا اخراج شید، ولی به گِل لای انگشتای پای بی‌جوراب‌م در کفشِ پوشیده‌م هم نیست😂 لذا صبح، یکی از دوستان‌م خبر داد که روی گروه، اسم‌ت رو گذاشتن که بری فلان‌کلاس که ضمن خدمته. تشکر کردم و به عیش و نوش‌م ادامه دادم چون من این دوازده سال معلمی هم جز سی و دو دقیقه ضمن خدمت نرفتم که دلیلِ دیگه نرفتنم همون ۳۲ دقیقهٔ اولین‌باره(!) اون‌وقت واسه شب‌کاری‌م برم😂😂😂😂 تازه مال آموزش و پرورش پولیه، ولی این رایگان! اما بحث پولی و رایگانش نیست، بحث فایده است و عمری که تلف می‌کنم. که خب نه اونای آموزش و پرورش مفیده، نه این. فقطططط دانشگاه بود که هرچی کلاس می‌ذاشت، شده بود پول قرض کنم می‌رفتم چون اصلاً یه سربه‌راه وارد کلاس می‌شدی و سربه‌راهی دیگه خارج می‌شدی😍😍😍 الآن دوست دیگه‌م زنگید و با خنده گفت اسمت رو گذاشتن روی گروه و نوبتت شده بری کلاس، تو که نمی‌ری، می‌خوام بزنگم به مدیر بگم می‌خوام جای سربه‌راه برم کلاس، موافقی؟ 😂😂😂 از ترس این‌که اخراج نشم دوستان‌م همه به جوش و خروش‌ن😂😂😂 این دوستم که می‌خواد جام بره مادر سه تا بچه است هاااااا😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 زنگید و اجازهٔ مدیر رو گرفت و قراره فردا جای من بره کلاس😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 یکی خبرم داد... یکی جام کلاس می‌ره... منم به طوافِ بستان، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت😂😂😂😂