سربهراه
با تشکر از کارگاههایی که نماز رو اولِ وقت وَ به جماعت میخونن😍😍😍 در ادامه دادن یا ندادنِ کارگاه، به
قرار بود بیام قم...
مثلاً فردا...
ولی کارگاه رو شروع کردم...
به چه هدفِ بزرگتر از قمی؟
سیزدهِ مرداد...
اما قمِ آخرم
چون ساکن حرم بودم
با من همان کرده که صحن حضرت زهرای نجف در شعبانِ ۱۴۰۳...
امروز کارگاه رو شروع کردم و
پروندهٔ قم
بسته شد...
قم...
قم...
قم...
موسی مبرقعِ حضرت عبّاسیم... امامزادهٔ مقتولِ مغولِ اونطرفِ خیابونش... امامزادهٔ روبهروی نمایشگاه فاطمیه... همون که بچههای امام صادق علیه السلام هستن...خونهٔ امام... مزار کمال کورسل... لبوفروشِ پسکوچهها و بساط کتابِ تخفیفخورده... سوهان... سوهان... سوهانگزی... سنبوسه روی پلههای شیخان، ساعتِ یازدهِ شب...
راستی!
مکبّر مسجد امام حسن عسگری علیه السلام، هنوزم همونیه که نتونستم نماز رو ادامه بدم و اینقدر من رو خندوند که رفتم نمازم و فرادیٰ خوندم؟...
لطفاً به خادم مهربون اونجا که قفلِ مسجد اصلیِ توصیهٔ امام رو برام باز کرد و گفت از پشت شیشه نبین، بیا ببین، سلامم رو برسونید و بگید همونی که فاطمیه از پشت شیشه داشت تو مسجد رو میدید و شما نونبهدست رسیدین و در رو باز کردین، دلش براتون تنگ شده... دعاش کنید از جایی که فکرش رو نمیکنه، سر از قم دربیاره...........
خوش به حالِ هرکی امشب بالکنِ غربی شبستان امام خوابیده...................
به شما
از دور
از خیلی دووووووور
سلام کریمهای که تا رسیدم
من رو سرِ سفرهتون نشوندین...💔
#نشد_نوشتم
سربهراه
موقع رفتن اومدم جورابم و بشورم، یه لنگهش افتاد تو آب، آب بردش😂
یاد کربلا افتادم ده سال پیش؛
کفشای نوی آلاستار خریده بودم سورمهای.
نو که میگم یعنی دقیقاً برای اون سفر و به عشق کربلا❣
رفتم حرم آقا امام حسین علیه السلام، حوصلهم نکشید بمونم تو صف کفشداری، گذاشتم همون گوشهکنار و رفتم داخل.
برگشتم یه لنگه بود، اونیکی لنگه نبود😂😂😂
هرچی گشتیم نبود...
منم با همون یه لنگه برگشتم مدرسهای که اسکانمون بود.
وقتی میخواستیم از کربلا خارج شیم، اون یه لنگه رو آویزون کردم روی بند مدرسه... این یه لنگه جوراب هم گذاشتم روی درخت همینجا...
ای کربلا...
ای کربلا...
ای کربلا...
من جز مدرسه و کانال خودم، روی هیچ گروه و کانال دیگهای نیستم. برای همین در جریانِ اطلاعیههای محل کارِ شبکاریم قرار نمیگیرم و دوستام بهم خبر میدن. با اینکه مدیرمون هی تهدید کرده که اگر روی گروههای کاری نباشید، ممکنه جابهجا یا اخراج شید، ولی به گِل لای انگشتای پای بیجورابم در کفشِ پوشیدهم هم نیست😂
لذا صبح، یکی از دوستانم خبر داد که روی گروه، اسمت رو گذاشتن که بری فلانکلاس که ضمن خدمته. تشکر کردم و به عیش و نوشم ادامه دادم چون من این دوازده سال معلمی هم جز سی و دو دقیقه ضمن خدمت نرفتم که دلیلِ دیگه نرفتنم همون ۳۲ دقیقهٔ اولینباره(!) اونوقت واسه شبکاریم برم😂😂😂😂
تازه مال آموزش و پرورش پولیه، ولی این رایگان! اما بحث پولی و رایگانش نیست، بحث فایده است و عمری که تلف میکنم. که خب نه اونای آموزش و پرورش مفیده، نه این. فقطططط دانشگاه بود که هرچی کلاس میذاشت، شده بود پول قرض کنم میرفتم چون اصلاً یه سربهراه وارد کلاس میشدی و سربهراهی دیگه خارج میشدی😍😍😍
الآن دوست دیگهم زنگید و با خنده گفت اسمت رو گذاشتن روی گروه و نوبتت شده بری کلاس، تو که نمیری، میخوام بزنگم به مدیر بگم میخوام جای سربهراه برم کلاس، موافقی؟ 😂😂😂 از ترس اینکه اخراج نشم دوستانم همه به جوش و خروشن😂😂😂 این دوستم که میخواد جام بره مادر سه تا بچه است هاااااا😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
زنگید و اجازهٔ مدیر رو گرفت و قراره فردا جای من بره کلاس😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
یکی خبرم داد... یکی جام کلاس میره... منم به طوافِ بستان، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت😂😂😂😂
سربهراه
من جز مدرسه و کانال خودم، روی هیچ گروه و کانال دیگهای نیستم. برای همین در جریانِ اطلاعیههای محل کا
سلام
لطفِ خداست و عنایتِ امام رضاجان علیه السلام.
اگر اثر دقت خودم هم باشه، من برای رفع تنهایی پی دوست نمیگردم. من در ارتباط با آدما توجه میکنم با کی باشم رشد میکنم. هر رشدی. مثلاً یه دوست دارم مغزِ اقتصادیه. سه ساله باهاش دوستم و رویهٔ پساندازم رو تغییر داده و رشد اقتصادی به زندگیم داده بدون اینکه شرایط شغلیم تغییر کنه. بلکه شرایط تدبیر مالی من رو تغییر داده. با یکی رشد اخلاقی میگیرم. با یکی رشد عبادی. با یکی رشد هوش و تحصیلی...
نوشته بودم من از اساس دنبال بهترینها هستم و حسادت و حسرت و حس کمبود ندارم، بلکه رفاقت من رو وارد رقابت سالم میکنه و رشدم میده.
مثلاً من اصلاً و ابداً دوست عبایی ندارم. هرکی هم دوستم بوده و عبایی شده من گذاشتم کنار. کارم داشته باشن و کمکی ازم بربیاد، در خدمتم، اما دیگه وقت باهاشون نمیگذرونم. دوستی که ایام کرونا واکسن نزد و ولی فقیه رو تا بهانههاش ذلیل کرد و پایین آورد هم. دوستی که بهجای اصول و مبنا، چسبید به وهم و استاد الاغی و خانم چلاغی هم. یا بهشدت روی باتفاوت بودن افراد در روابطم دقت دارم. روی پاکی مال و اموال. مثلاً رفیق شغلش یهطوریه که ساعتی حقوقش محاسبه میشه. من یهو بهش زنگ میزنم میگه صبر کن ساعت بزنم😍 دفترچه ساعتش رو ببینید حتی اگر یه لیوان آب خورده حین کار، شده سی ثانیه، اون سی ثانیه رو کم کرده و نوشته❣
درواقع سرجمع کنم؛
بگرد ببین کی باخداتره
بچسب به همون
آدمای خداترس آزار و اذیت ندارن
آدمای خداترس دوستای خوبیان
آدمای خداترس خیرشون بهت میرسه
سربهراه
سلام لطفِ خداست و عنایتِ امام رضاجان علیه السلام. اگر اثر دقت خودم هم باشه، من برای رفع تنهایی پی دو
شماها یکی ازتون بهتر باشه از حسادت نمیرید، از حسرت و آه، زندگی طرف و زیرورو میکنید... خودتون دنبال بهترینها و بهترین شدن نیستید(!) بلکه بهترین ببینید به رعشه میفتید جای اینکه تلاش کنید همونقدر بهترین باشید!
سربهراه
سلام لطفِ خداست و عنایتِ امام رضاجان علیه السلام. اگر اثر دقت خودم هم باشه، من برای رفع تنهایی پی دو
در همسریابی هم همینطور.
آدم خداترس اگر تو بد باشی، بهجای اذیت و تلافی، بهخاطر خدا تحملت میکنه.
آدم خداترس اگر تو خوب باشی، بهجای سوءاستفاده و بهرهکشی، بهخاطر خدا قدرشناسی میکنه.
#آدم_خداترس
سربهراه
۱. آقای نوری همدانی انتقام از قاتلینِ آقام رو واجب اعلام کردن. ۲. آقای فاضل لنکرانی ثواب حضور شبان
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دکتر رفیعی؛
ما مردم که یک فصله کف خیابونیم؛
شعارنوشته نوشتیم و مطالبه کردیم و حرف زدیم و شعار دادیم و داد زدیم و اشک ریختیم و زندگیمون رو آوردیم خیابون که بفهمونیم بی امام بی زندگی شدیم؛
شما اهالیِ حوزه چه کردید؟!
امام خمینی که سلمان رشدی رو مهدورالدم اعلام کردن، خودشون آخوند بودن دیگه! هوم؟
میگید مهدورالدم اعلام شه، خب اعلام کنید(!) چرا روی منبر نمیگید امام رو کشتن و حوزه به خونخواهیش چرا قیام نکرد؟! هوم؟! بازم رو به مردم نشستین باید و نباید میکنید؟! چه عجیبید شما اهالیِ حوزه(!)
همین دیروز امام فرمودن مسؤولین خودشون روبه مردم برسونن و همترازِ ما کنن... جالبه که شما این بایدها رو روبه مردم میگید... جسارتاً امام رو کشتن، چرا شما حوزویها کن فیکون نکردید؟! نکردید، چرا از غصه دق نکردید؟! مگه نه اینکه شما بیش و پیش از همه امامکشی و قتل زعیم شیعه رو باید بفهمید؟! چرا کاری نکردید؟! چرا؟!
چه دنیای عجیبی شده...
امام رو کشتن... مردم ریختن بیرون... ندای انتقام سر دادن... مسؤولین رفتن مذاکره... منبریهامونم هنوز روی منبرن(!)
عجب!
عجب!
عجب!