eitaa logo
سربه‌راه
212 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
367 ویدیو
108 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
تو عِراق وقتی سوار اتوبوس شدیم که بریم نجف، مردهای ایرانی ما رو چپ‌چپ نگاه می‌کردن(!) چون دختریم و بدون مرد(!) اما عِراقی‌ها هیچ‌وقت بد نگامون نکردن(!) یادتونه نوشتم نیمه‌شب من و رفیق رفتیم کنار علقمه چای بخوریم و هیچ‌کس بد نگامون نکرد ولی تو خاکِ خودم، سرِ ظهر بریم یه پارک چای مرگ‌مون کنیم صد تا چشم رومونه(!) این چیزا بهم برمی‌خوره! بهم برمی‌خوره که برای مردهای عِراقی ما دخترها زائریم و برای مردهای ایرانی ما زائرها، دختر(!) بهم برمی‌خوره وقتی کسی به عِراقی‌ها توهین می‌کنه و نگاهِ بالا به پایین داره! بهم برمی‌خوره تو صفِ امانتِ باب‌السدرهٔ حرم ارباب، ایرانی‌های جلوتر از من داشتن می‌گفتن این عراقیا کیفای ما رو نمی‌گیرن ولی مال خودشون رو می‌گیرن(!) بهم برمی‌خوره چون خنگن اما دهن‌شون باز(!) عقب‌موندهٔ ایرانیِ متکبر! چشمای کورت رو باز کنی کفایته، نیازی به هوش نداره که بگیم روت فشار میاره چون نداری! از من و تو نمی‌گیره چون کوله‌پشتی داریم و جا نداره و باید وایسی یکی که کوله داده بیاد بگیره جا خالی شه تو بدی، ولی از عِراقیا می‌گیره چون کیف شونه‌ای دارن اندازهٔ کف دست و خونه‌های کوچیک‌ش خالیه(!) ایرانی‌جماعت نق‌نقو و زرزرو و غرغرو و همیشه طلبکاره(!) دهنش و فکرنکرده باز می‌کنه و ورور می‌کنه(!) بعد از توضیح ما کل صف ساکت شد و یاد گرفتن صبور باشن تا دیگران بیان کوله بگیرن که اونا بتونن بدن(!) یعنی خودشون زحمتِ فکر کردن نمی‌کشن(!) یا امانت، پرچم‌ها رو قبول نمی‌کرد. دور حرم پر بود از پرچم‌هایی که رها شده. شما دیگه تو کربلا ایرانیِ پرچم‌به‌دست نمی‌دیدی! تو مرز موقع برگشت هم(!) پرچمای ایران و خونخواهی‌شون رو گم یا رها کرده بودن(!) من کوله‌هامون رو دادم امانت، رفتم روبه‌روی باب‌السدره، نگهبانی پلیسای عراقی، گفتم پرچمام و امانت نگه می‌دارین تا دوازده شب؟ گفت آره! شما بیا مشهد، خودت و شرحه شرحه کن، پلیس ازت یه عکس رهبر امانت نمی‌گیره(!) پلیسِ عِراق نکرد پرچمامون رو باز کنه... بررسی کنه... قبول کرد! من دوازده شب رفتم و پرچمامون رو گرفتم و تنها علم‌به‌دوش‌های کربلا و مرز ما بودیم!
سربه‌راه
تو عِراق وقتی سوار اتوبوس شدیم که بریم نجف، مردهای ایرانی ما رو چپ‌چپ نگاه می‌کردن(!) چون دختریم و ب
به رفیق می‌گم ایرانی‌ها به همین راحتی از پرچماشون گذشتن(!) سخت‌کوش نیستن... با این‌که پرچم، واااااقعاً عظیم‌ترین کار فرهنگیِ اربعینِ امسال بود... رفیق گفت باهوش نیستن! تو باهوشی.‌ تا امانت، پرچم رو نگرفت، تو رفتی که بسپاری به مغازه‌های روبه‌رو و اتاقکِ پلیس دیدی و رفتی با پلیس صحبت کردی. این هوش می‌طلبه. مسأله سخت‌کوشی نیست، هوشه. تو باهوشی، بقیه نه. دارم روش فکر می‌کنم. چون معتقدم سخت‌کوشه که از عقیده‌ش نمی‌گذره. ولی شاید حق با رفیق باشه و مسأله سر هوشه. نمی‌دونم...
سربه‌راه
من می‌دونستم چه شعری رو بذارم پایانِ روضه‌های دههٔ دوم... اگر بدونید پرچم‌م رو که یه‌طرفش ایرانه و یه‌طرفش روسریِ ساتنِ سرخم، چقدر تو مشّایه و کربلا، عِراقی‌ها گره زدن و نذر و نیاز کردن...❣ تو کربلا واقعاً دیگه پرچم‌به‌دستی نبود(!) ما که راه می‌رفتیم، میومدن پرچمامون رو باز می‌کردن و عکس امام خامنه‌ایِ جوان رو دست می‌کشیدن و خودشون رو متبرک می‌کردن... یا با ذوق به هم نشون می‌دادن... ما روی کوله‌هامون هم تصویر داشتیم، ولی اثراتی که پرچم داشت رو در تصویرها ندیدیم. حتی میومدن و ازمون پرچمامون رو می‌خواستن که من محکم می‌گفتم لا! هذا وطنی! ترابی! عقیدتی! لا! ❣🇮🇷❣
سربه‌راه
من می‌دونستم چه شعری رو بذارم پایانِ روضه‌های دههٔ دوم... اگر بدونید پرچم‌م رو که یه‌طرفش ایرانه و ی
شب بود و ما حوالی عمود ۱۳۸۰ بودیم. از دور دیدم یه جوان عِراقی داره از میله‌ای بالا میره که پرچمِ ایران رو بزنه سرش. دوستش از پایین یهو من رو دید و بهش گفت ایرانی! ایرانی! اون نگاهی به من کرد و سریع از میله پایین اومد و با پرچم دوید سمتِ من. پرچم رو گرفت روبه‌روم. من لبخند زدم و تشکر کردم و پرچم‌ رو گرفتم. فکر کنم پرچمه گم شده بود. به احترام، می‌خواستن ببرنش بالای میله نصب کنن❣ من و دیدن و گفتن برش گردونیم به صاحبش❣ چوبِ پرچمِ خودم سنگینه و مچ دستم اذیت شد تو سفر، ولی دلم نیومد پرچمی که دلش می‌خواسته برسه حرم رو بذارم بمونه. تا حرمِ ارباب روی دوشم و کنارِ پرچمِ خودم حمل‌ش کردم و وقتی رسیدیم حرم، تکیه‌ش دادم به دیوارِ باب‌السدره و بوسیدم‌ش و بهش گفتم حالا یه نفسِ راحت بکش... رسیدی به جایی که دوست داشتی... تکیه بده به شونه‌های حسین علیه السلام و دنیا رو طوفان هم برداشت، باکت نباشه... ازش خواستم دعام کنه و خداحافظی کردیم و جدا شدیم... من برگشتم و اون از حسین علیه السلام دل نکند...🇮🇷
زمان: حجم: 223.8K
از حرم رسیدم «حرم»❣ الحمدللّه به مشهدی بودن‌م❣
خدای من! خی‌لی حماسی تموم شد! خی‌لی محشر تموم شد! من مطمئنم مطمئنم سفرنامه‌م رتبهٔ اوّل رو میاره! تمومِ پایانه تا خونه رو داشتم به این فکر می‌کردم که سفرنامه رو چطور به پایان ببرم؟! پایانِ یه قصه، یه نوشته، یه سفرنامه همون‌قدر مهمه که شروعش... چه بسا مهم‌تر! چون این پایانه که ذهن خواننده رو می‌بنده یا تازه باز می‌کنه! اما خودِ صاحبِ سفر، سفرنامه رو حماسی و غوغا به پایان بُرد! من همین حالا رسیدم خونه... وَ نمی‌خوام برم یه دوش الکی بگیرم... می‌خوام یه حمامِ اساسی برم... پس الآن وقتش نیست... الآن فقط کوله‌م و گذاشتم... نمازم رو خوندم... پرچم‌م رو برداشتم... وَ دارم می‌رم خیابان... اللّه اکبر! تمومِ سفرنامه‌م رو طوری نوشتم که توش «اضطرار» دیده شه... طوری نوشتم که بشه تاریخِ مکتوبِ مردادِ ۱۴۰۵... طوری نوشتم که بمونه برای آیندگان... که بدونن من مجنونِ اربعین بودم و ازش دل کندم تا باعث و ترویج‌دهنده و نگه‌دارنده‌ش رو حفظ کنم... جمهوری اسلامیِ ایران... وَ درود بر خمینی... که بدونن چقدر تحقیق کردم... چقدر پرس‌وجو کردم... چقدر وسواس به خرج دادم تا بدونم تکلیف، رفتنه یا موندن... که بدونن اگر سالم بودم دو‌ روزه مشّایه رو تموم می‌کردم و خدا با بیماری و تاول به من و همسفرام منّت گذاشت و هر چقدر من به اضطرار حرکت کردم، اون من رو چهار روز در مشّایه نگه داشت... اللّه اکبر! من هر وقت می‌رفتم کربلا، تپل برمی‌گشتم... این‌بار همونی که بودم رو نصف کردم! چنان رنجور و زرد و نزار شدم که می‌ترسم کسی خیابان من رو ببینه نشناسه... من در این سفر به‌ضرورت خوردم... به‌ضرورت خوابیدم... به‌ضرورت زیارت کردم... به‌ضرورت دیدم و شنیدم... من در این سفر به‌ضرورت حضور پیدا کردم... خونخواهی‌م رو امتداد دادم و گرچه موکب‌های خوشمزه رو عبور کردم، اما حتی یک دوربین از من و پرچم‌م و مشتِ گره‌کرده‌م در امان نبود... سربازِ خیابان مأمور به حفظِ بیابان شد و حالا برگشته سرِ پُستِ خیابانش... اللّه اکبر! اربعین... مدارِ اربعین داره دنیا رو درمی‌نورده... وَ اگر خیابانی مانده از مهارت‌آموزیِ فشردهٔ اربعینه... وَ اگر اربعینی مانده از شش ماه خیابان نگه داشتنه... وَه که چه خوشبختم به چنین داراییِ سترگ و گران‌بهایی... ترامپ نفهمیده که با شیعه درافتاده... ترامپ حسین علیه السلام رو نمی‌شناسه... ترامپ اربعین رو نمی‌فهمه... ترامپ نفهمید با کی درافتاد! اللّه اکبر! با پرچم‌م از ایران راهیِ عِراق شدم... همون پرچمی که یه روزی بعث عِراق می‌خواست سه‌روزه پایین بکشه رو بردم و تو اتاقکِ نگهبانیِ پلیس گذاشتم و پلیسِ عِراق رو به مراقبت و محافظت‌ش گماشتم... وَ درود بر خامنه‌ای... وَ با همون پرچم برگشتم خیابان... بی اون‌که چادر عوض کنم یا عرقِ راه رو از تن بگیرم... خدای من... خدای من... چه باشکوه... چه غوغا... چه محشر! ❣سلام بر خیابان؛ امتدادِ طریق الحسین❣
سربه‌راه
وَ امتدادِ «شای عِراقی» در «چای خیابان»❣
چقدر دوره‌گردی می‌کنید و علیل وکیلی‌ها و شجاعی‌هایید و اگر یک روز، فقط یک رو(!) از اینا خبری به شما نرسه یا کتابی نخونید یا صوتی گوش ندید به‌قدری زندگی‌تون تباه می‌شه که تا خودکشی پیش می‌رید(!) درواقع شما رو به خدا نرسوندن واگرنه بی اونا این‌قدر حال‌تون بد نبود(!) شما رو به اسمِ خدا به چیزِ دیگه چسبوندن... استثمار و استعمار‌های نوین... وهمِ دین... ولی خودتون رو به حقیقی‌ترین و واقعی‌ترین دورهٔ عالَم نرسوندید؛ اربعین! من مکرّر تکرار می‌کنم که بدبخت هرکی اربعین رو نخواست و موند...
سربه‌راه
چقدر دوره‌گردی می‌کنید و علیل وکیلی‌ها و شجاعی‌هایید و اگر یک روز، فقط یک رو(!) از اینا خبری به شما
دنبالِ دوره‌ای برای مسلمان شدن؟ شیعه بودن؟ خلیفة اللّهی؟ ظهور؟ هر کاری ازت برمیاد بکن که تو دورهٔ اربعینِ سالِ بعد باشی! واگرنه بدبختِ عالَم می‌مونی.
این‌قدر سطحِ سؤالات و فکر و نگاهِ مخاطب‌های ایتا پایینه که قبل از سفر داشتم به رفیق می‌گفتم خی‌لی وقته دوست ندارم کانال رو ادامه بدم و دنبالِ جای دیگه‌ای برای نوشتن‌م. حتی قبل از سفر، یه هفته_ده روزی بلاگفا رو رصد کردم، بلاگیکس رو، ولی بلاگفا سوت و کور شده و دیگه مخاطبی نداره، بلاگیکس هم پر بود از خاله‌زنک‌های بیکاری که دور هم سبزی پاک می‌کنن و سطح مخاطبش زن‌های هَووداره... دلم برای بیانِ فرهیخته تنگ شده... مخاطب‌های فکور و نکته‌سنج... دلم برای طویله‌نویسی، ادبی‌نویسی، اشاره‌نویسی خی‌لی خی‌لی تنگ شده... وَ این‌جا به‌شدت حوصله‌م رو سر بُرده! در چنین شرایطی برخی از پیام‌ها که البته نادر هستن، خی‌لی بهم می‌چسبه. خوشحال می‌شم از عمقِ سؤال. مثلاً این‌که ازم پرسیدید وقتی می‌گم هرطور در اربعین باشید، ظهورم همونید یعنی چی؟ مثلاً من گرما رو نمی‌تونم تحمل کنم، اربعین تحمل کردم، الآن برگشتم خونه چه کار کنم؟ :) الآن برگشتی خونه، بشین روبه‌روی کولر عزیزم😊 تو کارت رو کردی❣ اربعین نه به این معناست که تو در زندگی و رفاهی که داری به خودت زجر بدی و ریاضت بکشی، ابداً! در قالبِ سبک زندگی و توانت، خوب بخور، خوب بنوش، خوب بپوش، خوب سوار شو، خوب زندگی کن، تا همهٔ اینا باعث شه خوب عبودیت کنی! خوب درس بخونی! خوب کار کنی! خوب ارتباطات داشته باشی! خوب مثالی باشی برای شیعه و مسلمان! مایهٔ دلگرمیِ دوست باشی و مایهٔ خشمِ دشمن! اربعین یعنی تو تحت هر شرایطی خودت رو همراه با امام می‌کنی! گرمای اربعین رو تحمل کردی؟ یعنی خواستی و اعلام کردی من سختیِ ظهور رو هم تحمل می‌کنم. از کولر خونه دل کندی؟ یعنی خواستی و اعلام کردی من ظهور هم بشه بلدم از دلخواه و رفاه‌م دل بکنم و خودم رو برسونم. واسه اربعین خرج نکردی؟ گفتی پول و لازم دارم برای فلان زخم زندگی‌م؟ ظهورم خرج نخواهی کرد :) واسه اربعین نتونستی رضایت پدر و مادر و همسرت رو بگیری؟ واسه ظهورم نمی‌تونی بگیری :) واسه اربعین گفتی بچه کوچیک دارم، مریضم؟ واسه ظهورم همین و می‌گی :) واسه اربعین گفتی شلوغه، زیارت نمی‌شه بکنم؟ واسه ظهورم همین و میگی :) اربعین = ظهور. اربعین، کوچولوشدهٔ تمرینیِ ظهوره. هر کار برای اربعین کردی برای ظهورم می‌کنی! اربعین جایی جز همراه با امام بودی؟ ظهورم همون‌جایی! پول نداشتی، غرورت رو شکستی، قرض کردی و خودت رو رسوندی؟ ظهورم می‌رسونی ان‌شاءالله😊 خانواده راضی نمی‌شد، غرورت رو شکوندی، به‌دست‌وپاشون افتادی و به هر راهی بود راضی‌شون کردی و خودت رو رسوندی؟ ظهورم می‌رسونی ان‌شاءالله😊 تونستی تدبیر کنی با بچه چه کنی که در سختی‌های اربعین اذیت نشه و با بچه خودت رو رسوندی؟ ظهورم می‌رسونی ان‌شاءالله😊 مریض شدی، اذیت شدی ولی به هر سختی‌ای بود خودت رو رسوندی؟ ظهورم می‌رسونی ان‌شاءالله😊 اربعین تمرینِ خودت رو به امام رسوندنه تحت هر شرایطی! اربعین خودت رو رسوندی؟ ظهورم می‌رسونی ان‌شاءالله😊 واسه اربعین نرفتن دلیل (بخون دلیل ولی باور کن بهانه...) داشتی؟ واسه نرسیدن به ظهورم دلیل خواهی داشت!