eitaa logo
سربه‌راه
227 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
396 ویدیو
111 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم!
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
راست می‌گم که عمرِ گران‌بهاتون رو تلفِ دوره‌ها نکنید! راست می‌گم که دوره‌دارها با سوءاستفاده از دین
من اهل کلهٔ صبحِ جمعه بلند شدن و ندبه رفتن نیستم(!) جمعه‌ها تا لنگِ عصر می‌خوابم! البته که اگر مراسمِ ندبه‌ای که به‌دردِ ظهور بخوره پیدا می‌کردم اهلش بودم... ولی با این مراسم‌های(می‌دونم جمع رو دوباره جمع نمی‌بندن، ولی مراسم معنی مفرد داره) الآن نه! خواب‌م مفیدتره برام! ولی ندبه‌خونم! ندبه‌خون داریم این‌جا؟! أین محیی معالم الدّین و أهله؟! یعنی کجاست اِحیاکنندهٔ دین؟! اِحیا؟ حی؟ یعنی زنده‌کننده! مگه دین مرده که امام زمان علیه السلام بیان زنده‌ش می‌کنن؟! اوووووووو تو روایات ظهور داریم وقتی امام زمان علیه السلام میان و دین رو احیا می‌کنن... این‌قدر با چیزی که به اسم دین پیش ماست فرق داره که ما به امام زمان علیه السلام تهمت می‌زنیم بدعت آورده...(!) فکر کن چی دارن به خوردت می‌دن که تا باهاشونی وصلی و وقتی جدایی دو رکعت نماز صبحتم حال نداری بخونی :)) گرفتی چی شد؟!
خانومه به وضو می‌گفت «دست‌نماز»! چه بانمک😍 از علایق‌م آشنایی با واژه‌های شهرها و روستاهای دیگه‌ست. البته نفهمیدم این خانومه کجایی بود. به دخترش می‌گفت بریم دستشویی دست‌نماز بیایم نماز بخونیم😍
سربه‌راه
خانومه به وضو می‌گفت «دست‌نماز»! چه بانمک😍 از علایق‌م آشنایی با واژه‌های شهرها و روستاهای دیگه‌ست.
از اقصی نقاطِ ایران پیام دادید که شما می‌گید دست‌نماز! اصفهان، شیراز، ارومیه، بجنورد، شمال، جنوب، ... با این حساب فکر کنم فقط ما مشهدی‌ها می‌گیم وضو😂😂😂
سربه‌راه
من قبلا هم دو بار تجربهٔ اخراج داشتم. ولی در مقایسه با از دست دادن مدرک ارشدم هیچه :) در جواب شما می
مدیرِ دو سالِ پیش‌م که وقتی مؤسس اخراج‌م کرد، بدون یک کلمه اعتراض و دفاع از من، فقط های‌های گریه کرد(!) اومد حرم من رو ببینه و برام هدیه‌هایی آورده که خودش رج به رج بافته. دستش درد نکنه ولی فکر نکنم وجدان‌ش رو ساکت کنه! می‌گه دنیا دنیا معلم جمع کنه، من نمی‌شم! ولی خب... وقتی در حق‌م ظلم شد، کلمه‌ای... مطلقاً کلمه‌ای اعتراض نکرد و فقط به هق‌هق گریه کرد(!) روز تولدم رو حفظه و بهم تبریک گفت... روز معلم بهم تبریک گفت... روز قلم... روز ادبیات... روز ویراستار... من حتی یک پیام هم بهش ندادم وقتی از اون مدرسه اومدم بیرون. فقط پاسخ پیاماش رو می‌دم. روز معلم خی‌لی با خودم کلنجار رفتم که چون بزرگتره من اول بهشون تبریک بگم، ولی نتونستم. اون مدیرم بود. اون مستقیم زحمت و توانِ من رو دید. من براش رتبهٔ احساس واژه‌ها آوردم. براش اولین موزهٔ ادبیات رو در کل کشور افتتاح کردم. براش مشاور بودم. براش معاون بودم. اون دید روز معلم من مجبور شدم بخشی از هدیه‌هام رو مدرسه بذارم چون کوله و دستام دیگه جا نداشت... اون دید بچه‌ها و من چه رابطه‌ای داشتیم... من نهم دویی‌ که دادِ همه رو درآورده بود آروم و مطیع کردم... من جای پرورشی‌ای که نداره هر مناسبت با بچه‌ها برنامه ریختم... من در و دیوارِ مدرسه‌ش رو رنگ و مبنا بخشیدم... وَ وقتی مؤسس ازم نمرهٔ حرام خواست و من گفتم هرگز و اونم اخراج‌م کرد، این مدیر فقط گریه کرد! فقط گریه(!) یک کلمه اعتراض نکرد! ترسید شغل‌ش رو از دست بده... الآن هم تو حرفاش گفت شما از شرایط زندگی من باخبر نیستید... من تو دلم گفتم مگه تو باخبری؟! اگر به شرایط باشه پس پزشکیانم حق داره(!)
وَ هفتهٔ قیامتِ کنکوری‌ها شروع شد: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ تلاش و درس خوندن يَرَهُ. وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ تنبلی و بهانه‌جویی يَرَهُ! پیوست یک. پیوست دو.
چطوری بعضیا این‌قدر می‌تونن خفن باشن؟! بعد چرا این خفنا مجرد نیستن؟! چرا هرچی پسر به‌دردنخوره مجرد مونده؟! چه سؤالی(!) خب معلومه! چون به‌دردنخورن مجرد موندن و دخترا ترجیح دادن موهاشون رنگ دندوناشون شه ولی زن این به‌دردنخورا نشن! وَ این خفنا متأهل هستن چون دخترا دُرّ و جواهرشناسن و تا اومدن خواستگاری‌شون بله گفتن😍 قبلاً نوشته بودم هرکی از محله‌مون ازم خواستگاری کرده بود و من رد کرده بودم رو تو تجمع ندیدم و این یعنی درست تشخیص دادم و با این‌که مادرم می‌گفت این‌که نمازخونه(!) پسرِ فلانی که کربلابرویه(!) فلانی مسجدیه(!) من قاطع می‌گفتم عمربن سعدم قاری بود و شمر هم جانباز(!) اما یه آقایی داریم تو تجمع، از شبِ اول بوده‌. از همون شبی که خاک‌ بر سر شدیم بود. یه پسر نوجوان داره. تو این شش ماهه کفشاش و که دیگه باید عوض کنه، عوض نکرده... یعنی متمول نیست... ولی شبای اول رفت یه چوب خی‌لی خی‌لی بلند... قدبلندتر از درختا... پیدا کرد و پرچم ایران رو برد وسط بولوار و رقصوند و کرد تو چشم هرکی می‌خواد این پرچم بالا نباشه... غدیر که شد دیدیم چوب بامبو گرفته به چه بلندی... سرش یه پرچمِ سبزِ علی ولی اللّه به چه عظمت... پرچمِ قبلی رو هم داده پسرش بچرخونه... بعد محرم شد و پرچمش شد مشکی و بزرررررررررررگ و یا اباعبداللّه... شد مراسم تشییع و پرچم‌ش شد سرخِ عظیمِ یا لثارات الخامنه‌ای... باز برای ایام اربعین مشکیه رو آورد... امشب نزدیک‌ش ایستاده بودم. اونی که بین من و اون بود بهش گفت پرچم‌ت هنوز مشکیه که، شما همیشه عوض می‌کنی. محرم تموم شده که. این‌قدر پرچماش خاص و تو چشمه و میاد وسط هم وامیسته و پرچم تو طاقِ آسمون می‌رقصونه که همه می‌شناسیم‌ش❣ به لهجهٔ غلیظ مشهدی گفت پرچمِ سرخِ امام زمون سفارش دادُم، بِرِه جمعَه که امامتِ آقایَه حاضر مِرَه. ازش پرسید عه! قیمتش چقدری هست پرچمایی که می‌گیری؟ خی‌لی مَشتی گفت یک و دویست شدَه. اون با حیرت ازش پرسید چوبت و چقد خریدی؟! اونم با دلِ گنده و خی‌لی لات‌مرامی گفت هشتصد تومن. تعدادِ پرچماش رو حساب‌کتاب کردم... چوبش رو... وَ به کفشاش نگاه کردم... به کفشای پسرش... به این فکر کردم که شبا وقتی می‌رسه اول می‌ره دو لیوان چای می‌خوره از تجمع... یعنی خسته است و احتمالاً از سر کار اومده... به این فکر کردم که برف بود، بود. بارون زد، موند. بارون جَرجَری شد همه رفتن زیر سایه‌بونا و خیابون خالی شد. فقط ما ده_پونزده نفر زیرِ اون جَرجَر موندیم که یکی‌ش همین آقا بود. حتی زیرِ اون جَرجَر، پرچم به اون عظمت رو که خیس شده بود و سنگینی‌ش افزون، محکم می‌چرخوند... همیشه بود. وَ چقدر برای عقیده‌ش خرج کرده... باز به کفشاش نگاه کردم... به کفشای پسرش... وَ به زنش با افتخار نگاه کردم برای داشتنِ چنین «مرد» ِ خفنی تو این زمونهٔ پر از مذکر(!) یادم باشه جمعه با بچه‌ها جای دیگه‌ای نرم و بمونم همین‌جا و پرچمِ سرخِ امام زمانی‌ش رو زیارت کنم و اگر شد و حواسش نبود، پایین‌ش رو مثل عِراقی‌ها گره بزنم❣ ماشاءاللّه و لا حول و لا قوّة الا باللّه. ماشاءاللّه و لا حول و لا قوّة الا باللّه. ماشاءاللّه و لا حول و لا قوّة الا باللّه.
سربه‌راه
چطوری بعضیا این‌قدر می‌تونن خفن باشن؟! بعد چرا این خفنا مجرد نیستن؟! چرا هرچی پسر به‌دردنخوره مجرد م
صد_هیچ از زرزروهای فعالِ فرهنگی و مربی‌ها و استاد چلاغی و خانم الاغی و دورهٔ کوفت و همایشِ مرگ جلوتره(!)
سربه‌راه
چطوری بعضیا این‌قدر می‌تونن خفن باشن؟! بعد چرا این خفنا مجرد نیستن؟! چرا هرچی پسر به‌دردنخوره مجرد م
ما ۴۷ سال و شش ماهه که با اینا سرِ پاییم، نه با مداحا و سخنرانا و استادا و دوره‌هایی که از صدقه‌سرِ حضورِ اینا پروار شدن(!)
تا مسیحای شهربانو.pdf
حجم: 4.7M
این سفرنامهٔ اربعین ۱۳۹۸ منه.‌ چون تو هفتصد تا مسابقه برنده شده و همه‌جا به اسم خودم ثبته، گذاشتمش تا هم دیگه کچلم نکنین سفرنامه امسالت رو بذار، چون نمی‌ذارم. وَ هم این یکی سفرنامه‌م نکاتی داره که مفیده. ضمناً یکی از نسخه‌های اولیه رو هم گذاشتم که پر از ایرادهای ویراستاری و حتی غلط املاییه؛ یعنی نسخهٔ نهایی و مسابقه‌رفته رو عامداً نذاشتم. ممکنه برای وبلاگی‌ها تکراری باشه چون در باید موسی شوم گذاشته بودم‌ش، گفتم که اگر دوست نداشتید وقت نذارید بخونید. اگر کسی حظّی برد، اون حظ رو تقدیم آقا امام زمان علیه السلام می‌کنم.
با چه پیامای بیهوده‌ای وقت‌م رو می‌گیرید واقعاً(!) شماها این‌قدر شیشه‌ای و مَلوسی‌ن، می‌شکنه النگوهاتون تو جبههٔ انقلاب(!) چرا موندین؟! سرِ دو تا تیکه زار می‌زنین و از پرچم‌تون می‌گذرین(!) خب الآن تیکه شنیدی مُردی؟! نه دیگه! اینجایی و وقت من و گرفتی(!) اونایی که بهت تیکه انداختن برای من باارزش‌ترن از تو؛ چون اونا جگر دارن عقیده‌شون و فریاد بزنن، ولی توی موش از پرچم و عقیده‌ت می‌گذری(!) احتمالاً فارسی خوندن بلد نیستی؛ چون به کرّات نوشتم از این مدل اتفاقا! من جواب تیکه‌شون رو جانسوزتر می‌دم. به روحیه‌ت نمی‌خوره؟ اون بالا سه نقطهٔ سمت راست رو بزن و ترک کانال کن! تو خیابون و مراسمِ عبوری هم جای تبیین و جذب نیست، واگرنه یادتون نره من معلم هستم. معلمِ قَدَری هم هستم. یعنی به تبیین و توضیح باشه، صد تای شما رو می‌ذارم جیبم! ولی دقیقاً چون معلم هستم و واقعی زندگی می‌کنم، از فانتزی‌های چندشیه جذبِ شما بیزارم و می‌دونم هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد! لذا پاش بیفته زد و خورد هم می‌کنم! دو تا تیکه و کنایه که چیزی نیست(!) جای تو هم اگر بودم، امشب می‌رفتم یار جمع می‌کردم. از همسایه و فامیل و دوست و مسجد و هیئت محل. یه لشکر پرچم‌به‌دست می‌بردم همون‌جایی که وحوش و فواحش هستن. اسپیکر هم می‌بردم و تا برسم تجمع نماهنگ می‌ذاشتم. ازشون فیلم هم می‌گرفتم و به برادرهای گونی‌به‌دست می‌رسوندم😂تراپی‌لازم‌شون می‌کردم😂😂😂 واقعاً با این روحیه‌های چندش‌ چطور زندگی می‌کنید؟! بعد همین شما ضعیفا رو راحت جذب دوره‌ها می‌کنن! واگرنه کسی که مطهری خونده باشه بیدی نیست که با این نسیم‌ها (بادم نه تازه!) بلرزه(!)
سربه‌راه
با چه پیامای بیهوده‌ای وقت‌م رو می‌گیرید واقعاً(!) شماها این‌قدر شیشه‌ای و مَلوسی‌ن، می‌شکنه النگوه
من هر روز روزی یک ساعت می‌رم بلاگفا و بلاگیکس با وبلاگای ضدانقلاب کل‌کل می‌کنم😂 تبیین نه ها! وحوش و فواحش تبیین نمی‌خوان! کل‌کل می‌کنم فضای نوشتن ازشون سلب شه😂 تا الآن کلی وبلاگ‌نویس سطلی رو آواره کردم‌✌️😊 شما مذهبی‌احمقا خیال می‌کنین امربه‌معروف که می‌کنیم باید طرف سریع سرش رو بپوشونه(!) پس اگر نپوشوند امربه‌معروف جایگاهی نداره(!) کتاب‌نخوندهٔ عقب‌مونده‌این دیگه(!) تو واجبِ فراموش‌شده آقاجان تأکید دارن یکی از اثرات امربه‌معروف و نهی از منکر، سلب آرامش گناه کردن در جامعه است! یعنی وقتی هی به طرف گیر بدیم، اون اعصابش به هم می‌ریزه و به‌مرور واسه این‌که ما بهش گیر ندیم گناه رو ترک می‌کنه. من روزی یک ساعت فقط می‌رم روی اعصاب وبلاگ‌نویسای ضدانقلاب که شکر زیادی بخورن بیان هرچی خواستن بلغور کنن و نوجوان ساده‌مونم بخونه و باور کنه(!) توصیه می‌کنم شما علّافای صبح تا شب پلاس در فضای مجازی هم از این کارا بکنید بلکه یک ساعت از عمرتون هدفمند گذشت(!) بلوری‌های شکستنی رو ازشون استفاده نمی‌کنن ها! می‌ذارن بوفه خاک بخوره(!) از من گفتن بود! استیل و تفلون باشید😂