eitaa logo
سربه‌راه
226 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
396 ویدیو
111 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم!
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از شما که اومده حرم برای تولیت نامه نوشته و مطالبه کرده😍😍😍😍😍😍😍😍😍😭😭😭😭❣❣❣❣ بیا بغلم دخترم😍❣😭
با یکی‌تون تو ایام جنگِ بزن‌بزنی صحبت داشتیم، دویست تا برگه یا دو هزار برگهٔ مفت و پرینتر داشتن. نمی‌دونم هنوز اینجایی یا نه، ولی بدون هر وقت نیازمندم به پرینتر و ایده‌هایی دارم که برگهٔ مفت می‌خوام یادتم😂
دلم می‌خواد پروفایل بنویسم تو ناوِ آبراهام سرِ غذا دعواشون شده(!) اون‌وقت امید دارن ما ملتِ اهلِ روزه رو شکست بدن(!) ولی خی‌لی وقته دست به پروفایل شادم نزدم که برسیم به دهمِ شهریور؛ یعنی شش ماه خیابون‌داری... سبحان‌اللّه! برای دهم، پروفایل می‌نویسم همکار و خانوادهٔ شاگرد بسوزونم😂😍✌️🇮🇷
سلام عزیزم این روزها مثل عروسی که دیگه شش ماه از زندگی‌ش گذشته و نم‌نم به خونه و زندگی و شکمِ خودش و همسرش امیر شده آشپزی می‌کنم :) دیگه بلدم دوازده بایستم پای گاز و تا دوی ظهر ناهارم آماده باشه. خورش‌هام خوب جا می‌افته و برنج‌م نه شفته می‌شه و نه خشک. سرِ حوصله برای خودم شربت درست می‌کنم و جای نوشابه میارم کنارِ غذام. بدون دستورپخت می‌تونم آستین بالا بزنم و برخی غذاها رو بپزم. امروز خربزه ریختم تو مخلوط‌کن و کمی شکر پاشیدم روش و کنارِ ناهارِ خوشمزه‌م، آبِ خربزه خوردم و خی‌لی خوشمزه شد. یه حمامِ اساسی رفتم و فردا که پرچمِ گنبدِ امام رضاجان، از سیاه درمیاد، من هم از سیاه درمیام و بعد از دو ماه طلاعلام و می‌ندازم سروگردن‌م. بعد از ظهرها چای‌هل‌زعفرون دم می‌کنم و کتاب می‌خونم. صبح‌ها صبحانه می‌خورم. شب‌ها در تجمع فکر می‌کنم. وقتی اربعین بودم یکی از گلدونام طاقت نیاورده. من ولی دورش ننداختم. هنوز به آبِ وضو آبش می‌دم و امید دارم مقاومت کنه و اون آخرین برگِ سبزی که مونده، بمونه و برگ‌های دیگری رو به جوانه زدن دعوت کنه. موسی کو تقی‌ای که قبل از رفتن‌م کنارِ لولهٔ آبگرمکن لونه ساخته بود و چند روزی با آوازِ اون از خواب بیدار می‌شدم، وقتی برگشتم دیگه نبود. من به لونه‌ش دست نزدم... هر روز صبح نگاه می‌کنم شاید برگشته باشه... من آدمِ چای‌هل درست کردنم وسطِ زندگی‌ای که چای‌ش کیسه‌ای بود(!) عالی هم نباشه همه‌چیز، من نه آنم که زبونی کِشم از چرخِ فلک :) وَ عزیزم؛ محبّتِ راستین و بیهودگی با هم غریبه‌ان... اون‌قدر که می‌دونم داره می‌شه دو سال که هفته‌ای یک بار برام یک بیت شعر می‌فرستی❣
سربه‌راه
وَ تشویشی نیست جز..........
سلام به این‌که زائدة بن قدامه از سُعَدا محسوب می‌شه یا از اشقیا؟!🧐
این لینک رو شما برام فرستادید. دوست داشتم این‌جا هم بذارم❣ خی‌لی با جزئیاته... سرِ خلوت و حوصله ببینیدش...😭 متشکرم🇮🇷
سربه‌راه
این لینک رو شما برام فرستادید. دوست داشتم این‌جا هم بذارم❣ خی‌لی با جزئیاته... سرِ خلوت و حوصله ببین
کاش این و تو این دوربینای چندبعدی میاوردن مشّایه، به مردم عِراق نشون می‌دادن... نمی‌دونم شایدم آوردن و نشون دادن... ولی ما که مجبور بودیم از بیماری آهسته حرکت کنیم، خوب همهٔ موکب‌ها رو می‌دیدیم و چنین چیزی نبود... در عِراق ۹۹ درصدِ موکب‌ها خوراکیه و زائر رو سیر و سیراب می‌کنه. موکب فرهنگی و کارِ فرهنگی هیچ! در ایران و ایام شهادت امام رضا علیه السلام ۹۹ درصدِ موکب‌ها فرهنگیه و زائر گشنه و تشنه... باید این دو نگاه ترکیب شه... پوففففففففففف از این دنیای دون!
من تا رسیدم مشهد برای دورِ جدیدِ کارگاه پیام دادم و پیگیری کردم تاریخ‌ها چطوره و کِی زمان بستن. روی بله هم پیام دادم که پیامِ جدید رو اطلاع می‌ده. پنج روزِ بعد مدیر برنامه‌ریزی جوابِ پیام‌م رو داد! پنج روزِ بعد! زمان مشخص شد و جلسهٔ اوّل تعیین. دیشب دختره (مدیرِ برنامه‌ریزی) پیامی داده و سؤالی ازم پرسیده برای کارگاه. سؤال هم واجبه و اون باید مطلع باشه. ولی من می‌خوام پنج روزِ بعد پاسخ بدم :) جالبه که دیشب تا ساعتِ یک، مدام روی بله پیام داد و نگران بود! مثلِ من که متعهدانه بلافاصله بعد از سفر پیام دادم و پیگیری کردم. ولی خب... این دختره ظاهراً تعهد کاریِ لازم رو نداره! ان‌شاءاللّه پنج روزِ آینده بخشی از تعهد رو آموزش می‌بینه :) چون قراره پاسخ تماس‌هاش رو هم ندم، وَ از نگرانیِ این‌که جلسهٔ اوّل می‌رسم یا نه آب بشه :) وَ تااااااااازه روزِ جلسه خی‌لی صریح بهش بگم چرا در این اضطراب گذاشتم‌ت :) همّت داشته باشه، از این آموزشِ رایگان‌م بهره می‌بره و آویزهٔ زندگی‌ش می‌کنه که با دیگران همونی رو بکنه که دوست داره با خودش بکنن :)
سربه‌راه
من تا رسیدم مشهد برای دورِ جدیدِ کارگاه پیام دادم و پیگیری کردم تاریخ‌ها چطوره و کِی زمان بستن. روی
من در فعالیت‌هایی که دارم(معلمی، شب‌کاری، جهادی، فرهنگی و نویسندگی)، با یه جامعهٔ آماری گسترده در ارتباطم. از هر طیفی که فکرش رو بکنید. از خانم دکترها بگیرید تا خانم وکیل‌ها. از خانم استادها بگیرید تا دانشجوها. دانش‌آموز که الی ماشاءاللّه! در همهٔ این‌ها لفّاظ و اطواری فراوانه! ولی مؤدب... نادر! یعنی چی؟ یعنی به لفظ و حرف همه گل و بلبل و جملاتِ سنجیده دارن، ولی در رفتار می‌بینی که اونا همه‌ش‌ اَداست(!) یادتونه نوشته بودم من جلوی پای تک‌تکِ دبیرها که صبح می‌رسن مدرسه بلند می‌شم. استدلال‌م رو هم نوشته بودم. یا یادتونه نوشتم من شاگردهام رو، حتی کلاس ششمی رو، شما خطاب می‌کنم. این ریزه‌کاری‌ها رو با اَدا نمی‌تونی رعایت کنی(!) اینا باید تو وجودت باشه! اَدا و اطوار به جزئیات نمی‌رسه، دروغگو فراموشکاره. بارِ اوّل بلند می‌شی، بارِ دوم یادت می‌ره! باید از کنه مؤدب باشی. سلام که دیگه کمترین حدّ ادبه! پاسخ‌دهیِ من به سلام‌کرده‌ها فرق داره با سلام‌نکرده‌ها! من یه دور پیاماتون رو می‌خونم. کلی نکته برداشت می‌کنم. گاهی به روت میارم، گاهی نه. برخی‌تون می‌گیرین چی شد، برخی‌تون حاشا می‌کنین:) شما ولی خودت رو شرحه‌شرحه کن، من رفتارت رو در ژرف‌ساختِ کلمات و جملات‌ت می‌بینم، نه اَدا و اطوارت :) من با خی‌لی از وبلاگی‌ها به رفاقتِ حقیقی و حضوری رسیدم. یعنی آدمی هستم که از حقیقی شدنِ ارتباطات استقبال می‌کنم، ولی تو این سه سال، چند نفرتون اومدین که در حرم دیداری داشته باشیم و من حتی یک نفر رو هم قبول نکردم! صراحتاً می‌گم چون شما ایتایی‌ها رو افراد مؤدبی ندیدم! وَ منظورم از ادب فقط سلام کردن نیست(!)