سلام عزیزم
این روزها مثل عروسی که دیگه شش ماه از زندگیش گذشته و نمنم به خونه و زندگی و شکمِ خودش و همسرش امیر شده آشپزی میکنم :)
دیگه بلدم دوازده بایستم پای گاز و تا دوی ظهر ناهارم آماده باشه.
خورشهام خوب جا میافته و برنجم نه شفته میشه و نه خشک.
سرِ حوصله برای خودم شربت درست میکنم و جای نوشابه میارم کنارِ غذام.
بدون دستورپخت میتونم آستین بالا بزنم و برخی غذاها رو بپزم.
امروز خربزه ریختم تو مخلوطکن و کمی شکر پاشیدم روش و کنارِ ناهارِ خوشمزهم، آبِ خربزه خوردم و خیلی خوشمزه شد.
یه حمامِ اساسی رفتم و فردا که پرچمِ گنبدِ امام رضاجان، از سیاه درمیاد، من هم از سیاه درمیام و بعد از دو ماه طلاعلام و میندازم سروگردنم.
بعد از ظهرها چایهلزعفرون دم میکنم و کتاب میخونم. صبحها صبحانه میخورم. شبها در تجمع فکر میکنم.
وقتی اربعین بودم یکی از گلدونام طاقت نیاورده. من ولی دورش ننداختم. هنوز به آبِ وضو آبش میدم و امید دارم مقاومت کنه و اون آخرین برگِ سبزی که مونده، بمونه و برگهای دیگری رو به جوانه زدن دعوت کنه.
موسی کو تقیای که قبل از رفتنم کنارِ لولهٔ آبگرمکن لونه ساخته بود و چند روزی با آوازِ اون از خواب بیدار میشدم، وقتی برگشتم دیگه نبود. من به لونهش دست نزدم... هر روز صبح نگاه میکنم شاید برگشته باشه...
من آدمِ چایهل درست کردنم وسطِ زندگیای که چایش کیسهای بود(!) عالی هم نباشه همهچیز، من نه آنم که زبونی کِشم از چرخِ فلک :)
وَ عزیزم؛
محبّتِ راستین و بیهودگی با هم غریبهان... اونقدر که میدونم داره میشه دو سال که هفتهای یک بار برام یک بیت شعر میفرستی❣
سربهراه
این لینک رو شما برام فرستادید. دوست داشتم اینجا هم بذارم❣ خیلی با جزئیاته... سرِ خلوت و حوصله ببین
کاش این و تو این دوربینای چندبعدی میاوردن مشّایه، به مردم عِراق نشون میدادن...
نمیدونم شایدم آوردن و نشون دادن... ولی ما که مجبور بودیم از بیماری آهسته حرکت کنیم، خوب همهٔ موکبها رو میدیدیم و چنین چیزی نبود...
در عِراق ۹۹ درصدِ موکبها خوراکیه و زائر رو سیر و سیراب میکنه. موکب فرهنگی و کارِ فرهنگی هیچ!
در ایران و ایام شهادت امام رضا علیه السلام ۹۹ درصدِ موکبها فرهنگیه و زائر گشنه و تشنه...
باید این دو نگاه ترکیب شه...
پوففففففففففف از این دنیای دون!
سربهراه
امروز دو تا از حیواناتِ وحشی و خونخوارِ دیماه رو اعدام کردن😍 نمیدونم البته اعدام براشون عادلانه اس
امروز یکی از حیواناتِ وحشی و خونخوارِ دیماه اعدام شده😍😍😍
الحمدللّه رب العالمین☺️
بیش باد🇮🇷
من تا رسیدم مشهد برای دورِ جدیدِ کارگاه پیام دادم و پیگیری کردم تاریخها چطوره و کِی زمان بستن. روی بله هم پیام دادم که پیامِ جدید رو اطلاع میده.
پنج روزِ بعد مدیر برنامهریزی جوابِ پیامم رو داد! پنج روزِ بعد!
زمان مشخص شد و جلسهٔ اوّل تعیین.
دیشب دختره (مدیرِ برنامهریزی) پیامی داده و سؤالی ازم پرسیده برای کارگاه. سؤال هم واجبه و اون باید مطلع باشه. ولی من میخوام پنج روزِ بعد پاسخ بدم :)
جالبه که دیشب تا ساعتِ یک، مدام روی بله پیام داد و نگران بود! مثلِ من که متعهدانه بلافاصله بعد از سفر پیام دادم و پیگیری کردم. ولی خب... این دختره ظاهراً تعهد کاریِ لازم رو نداره! انشاءاللّه پنج روزِ آینده بخشی از تعهد رو آموزش میبینه :)
چون قراره پاسخ تماسهاش رو هم ندم، وَ از نگرانیِ اینکه جلسهٔ اوّل میرسم یا نه آب بشه :) وَ تااااااااازه روزِ جلسه خیلی صریح بهش بگم چرا در این اضطراب گذاشتمت :)
همّت داشته باشه، از این آموزشِ رایگانم بهره میبره و آویزهٔ زندگیش میکنه که با دیگران همونی رو بکنه که دوست داره با خودش بکنن :)
سربهراه
من تا رسیدم مشهد برای دورِ جدیدِ کارگاه پیام دادم و پیگیری کردم تاریخها چطوره و کِی زمان بستن. روی
من در فعالیتهایی که دارم(معلمی، شبکاری، جهادی، فرهنگی و نویسندگی)، با یه جامعهٔ آماری گسترده در ارتباطم. از هر طیفی که فکرش رو بکنید. از خانم دکترها بگیرید تا خانم وکیلها. از خانم استادها بگیرید تا دانشجوها. دانشآموز که الی ماشاءاللّه!
در همهٔ اینها لفّاظ و اطواری فراوانه! ولی مؤدب... نادر!
یعنی چی؟
یعنی به لفظ و حرف همه گل و بلبل و جملاتِ سنجیده دارن، ولی در رفتار میبینی که اونا همهش اَداست(!)
یادتونه نوشته بودم من جلوی پای تکتکِ دبیرها که صبح میرسن مدرسه بلند میشم. استدلالم رو هم نوشته بودم. یا یادتونه نوشتم من شاگردهام رو، حتی کلاس ششمی رو، شما خطاب میکنم. این ریزهکاریها رو با اَدا نمیتونی رعایت کنی(!) اینا باید تو وجودت باشه! اَدا و اطوار به جزئیات نمیرسه، دروغگو فراموشکاره. بارِ اوّل بلند میشی، بارِ دوم یادت میره! باید از کنه مؤدب باشی.
سلام که دیگه کمترین حدّ ادبه!
پاسخدهیِ من به سلامکردهها فرق داره با سلامنکردهها!
من یه دور پیاماتون رو میخونم. کلی نکته برداشت میکنم. گاهی به روت میارم، گاهی نه. برخیتون میگیرین چی شد، برخیتون حاشا میکنین:) شما ولی خودت رو شرحهشرحه کن، من رفتارت رو در ژرفساختِ کلمات و جملاتت میبینم، نه اَدا و اطوارت :)
من با خیلی از وبلاگیها به رفاقتِ حقیقی و حضوری رسیدم. یعنی آدمی هستم که از حقیقی شدنِ ارتباطات استقبال میکنم، ولی تو این سه سال، چند نفرتون اومدین که در حرم دیداری داشته باشیم و من حتی یک نفر رو هم قبول نکردم! صراحتاً میگم چون شما ایتاییها رو افراد مؤدبی ندیدم! وَ منظورم از ادب فقط سلام کردن نیست(!)
سربهراه
من در فعالیتهایی که دارم(معلمی، شبکاری، جهادی، فرهنگی و نویسندگی)، با یه جامعهٔ آماری گسترده در ار
وَ خیلی از فرهیختههایی که شما خیال میکنید مؤدب هستن، فوقالعاده بیادبن :)
استاد پیشقدم، پاش رو میذاشت روی صندلیِ دانشجو و خم میشد توی صورتش و مثل لاتها صحبت میکرد... وَ میدونید شد استادِ برترِ بهترین روشتدریس بهخاطر صمیمیت با دانشجو؟! :)
من در این ۱۲ سال تدریس، برای سوژههای انشا زیاد رفتم روی نیمکتها، اما اون بخشی از کلاسهای رها و خلاقِ انشانویسیه و همراه با شاگردهام. اما به یاد ندارم حتی یهوری روی میزِ دبیر نشسته باشم یا با کوفتن به تخته و میز کلاسم رو کنترل کرده باشم(!) اینها برای من نمادِ ادب، شخصیت وَ بزرگمنشیه وَ باید بدونید دقیقاً در ذهنِ دانشآموز هم همین معنا رو داره!
شاگردهای من، ادبِ من رو به سرِ دبیرِ زیست زده بودن! من با زبانِ صریح و رکم چه نمادهایی از ادب داشتم؟ یا چرا یازدهمِ تجربی کلاسِ فیزیک رو به هم ریخت و معلم رو بیرون کرد... اما منی که واضح و صریح تحقیرشون کردم رو، تحمل کردن و کوچکترین بیادبیای بهم نکردن؟!
ادب!
ادب!
بسیار بسیار پیچیده است چون باید اطوارهایی که در ذهنتون شکل گرفته رو بشکنید و به اصل رجوع کنید!
یکی از اصلها در قرآن؟
خبر دادن قبل از مهمانی رفتن!
ولی بهجاش چی شده معیار ادب؟
اینکه برای مهمان سرزده هم سنگِ تموم بذاری(!)
در زندگیِ امام خمینی ادب چه شکلیه؟
گفتن هشت بیا جلسه.
طرف هشت و پنج دقیقه اومد.
امام گفتن برو فردا ساعت هشت بیا!
اگر امام خمینی نبود، بهش میگفتین تندرو! دافعهدار! خشن! :)
ولی چون امام خمینیه میگین بهبه(!)
جاش چی شده ادب؟
اینکه اگر خواستگار بهجای هشت، ساعتِ نه و نیم اومد هم بپذیریمش(!)
جلسه شد نیم ساعت با تأخیر بگیم مدارا و مردمداری مهمه... عیبی نداره(!)
درواقع من ادب رو نتیجهٔ فرهیختگی و مطالعه نمیدونم.
احتمالاً سخت و پیچیده شه، ولی مینویسم که بهشخصه ادب رو نتیجهٔ تربیتِ پدر و مادر + دینمداری میدونم.
تأکید دارم که منظورم از دینمداری هرگز مذهبی و مذهبیها نیستن! با واژهٔ دینمداری، اتفاقاً بسیاری از استادچلاغیها و خانمالاغیها هم فوقالعاده بیادبن!
ادب، مقولهای مفهومی، مبنایی و علیالاصولیه! کمترین نمودش کلمات و جملاته، اما اصلِ اون رو باید در رفتار و ژرفساختها و ناخودآگاههای افراد پیدا کرد!
یادتونه نوشتم من به شاگردهام صمیمیت میدم تا ادبشون رو محک بزنم؟ :)
وَ از آزمونِ هولناکِ صمیمیت، فقط خوبترین و بلاخانوم سربلند بیرون اومدن❣
آفرین که سلام کردن رو یاد گرفتی؛
کمترین حدّ ادب!
سربهراه
وَ خیلی از فرهیختههایی که شما خیال میکنید مؤدب هستن، فوقالعاده بیادبن :) استاد پیشقدم، پاش رو م
میخوام ضربهای پیچیدهتر و عمیقتر بهتون بزنم😁:
هرچه دینمدارتر
مؤدبتر!
تحلیل کنید خوبترین و بلاخانوم رو که از نگاهِ ظاهری، اصـــــــــــــــلاً شبیه اهالیِ دین
نیستن رو!😁
اما از مؤدبترین افرادی هستن که توی عمرم دیدم❣
سخت شد... میدونم! ولی بهش فکر کنید... لعلُکم تفلحون!
سربهراه
میخوام ضربهای پیچیدهتر و عمیقتر بهتون بزنم😁: هرچه دینمدارتر مؤدبتر! تحلیل کنید خوبترین و ب
ادب خیلی مهم و پیچیده است!
برگردید به انتخابِ ۱۶ میلیون!