سربهراه
من فقط دو جا و پیشِ دو نفر برای همسر و ازدواج و ذرّیهم دعا میکنم: اینجا و پیشِ قدسِ ایران، خدیجه ث
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نه پیر بودن، نه بیوه!
دوشیزهای جوان بودن❣
خیار رنده کردم گذاشتم روی صورتم یه نفسی کشید😊
(آخرین خوشیهای معلمی که از شنبه «آواره» است!)
سربهراه
حرم هستم. یه دخترِ جوانِ ۲۰ـ۲۵ساله اومد و بیمقدمه ازم پرسید: شما بیرون از حرم هم این شکلی هستین؟!
هفته تموم شد و اون دختر از جلوی چشمم نرفت...
دو شب هم براش وقتِ خواب گریه کردم...
ما آوارگیهامونم تو این دنیا مسخره شد...
اونم از کسایی که باورش سخته...
اگر باهاش گریه نمیکردم میتونستم بهش بگم اینقدر صبر کن تا هرچی بابتش تمسخرت کردن، سرشون بیاد!
یکی از برکاتِ تجمعِ شبانه برای من، عادت کردن به صدقهٔ شبِ جمعه است😍
چون حاجاقامون شبِ جمعه به شبِ جمعه یادمون میندازه و دربارهش کلی صحبت میکنه. هر بار هم صحبتهای جدید؛ یعنی آثارِ این صدقهٔ شبِ جمعه بسیاااااااار است.
یادمون داده شبِ جمعه فقطـــــــــــــ به نیّتِ سلامتیِ آقا امام زمان علیهالسلام و ظهورشون صدقه بدیم. دیگه کسی نخواست لازم نیست هر روزِ هفته صدقه بده (البته صدقه اگر روزی چندینبار هم باشه حسنه است و برکت و امنیت داره، ولی ممکنه کسی یادش بره هر روز یا در مضیقه باشه) کلِ هفتهش از این شبِ جمعه تا شبِ جمعهٔ بعدی بیمهٔ دعای امام زمان علیهالسلامه انشاءاللّه❣
+ من باید وقت بذارم دربارهٔ حاجاقای تجمعمون بنویسم. حضور و تلاش و برکاتش شُکر داره که یکی از شُکرهای عملیِ من همین قلممه که باید خرجش کنم.
انشاءاللّه.
خالهم در آخرین دیدارمون یهو زوم شد روی صورتم و گفت این خال چیه؟!
وَ انگشت گذاشت روی خالگوشتیِ کوچولوی بالای دماغ و گوشهٔ چشمِ راستم!
من خندیدم و گفتم خالهجان! دیر به دیر من و میبینی! از اول بوده!
خالهم محکم گفت نخیر! نبوده! برو دکتر برش داره!
من به قهقهه خندیدم و گفتم خاله یه عمر من با این خال زندگی کردم، حالا به چشمت اومده و میگی برو بردار😂
خالهم مقاوم گفت این از اول نبوده! مثلِ مادرت سفیدپوستی، از این خالگوشتیها زیاد درمیاره بدنت😐
گفتم بعد بیا عکسام و بهت نشون بدم که این از اول بوده!
دیگه رفــــــــــــــــــــــت تا امروز که بیکارم و دارم به همهچی وَر میرم! آلبومهام و بالای کتابخونهم دیدم و برداشتم کندوکاو کنم!
بله! از اول نبوده! حق با خالهخانمه!😶🌫
کلی گشتم ببینم از کِی روییده(!) تا دبیرستانی بودم نبوده، اما طبقِ عکسِ مسخرهبازیای که با چادر در دانشگاه و جلوی پُستخونه گرفتم، این خال، رویشِ دلقکبازیهای دوران کارشناسیه!
درواقع در این عکس که به دلقکبازی، روم رو گرفتم و لوزیای از صورتم رو انداختم بیرون و مثلاً خواستم عکسِ تظاهراتی بگیرم😂 خالِ محو و کمرنگ و ظریفی در محلِ مذکور رؤیت میشه که بهمرور ریشه دَوونده و جون گرفته و به چشمِ خالهخانم اومده! خصوصاً که در عکس صورتم کپلو و لُپّویه و الآن اسکلته و آبشده و بزرگتر دیده میشه😂
شما از این فرسته چه نتیجهای گرفتید؟
من؟
من نتیجه گرفتم صورتگرایی و ظاهرپرستی از «بیکاری» میاد!
چون من از کارشناسی تا امروز اینقــــــــــــــدر درگیر درس و کار بودم که نفهمیدم گوشهٔ چشمم خالِ قهوهایِ گوشتی سبز شده😁
سربهراه
خالهم در آخرین دیدارمون یهو زوم شد روی صورتم و گفت این خال چیه؟! وَ انگشت گذاشت روی خالگوشتیِ کو
اگر درگیر چهره هستید، بدونید بیکارید!
وَ بدونید فقط یک بار زندگی میکنید!
وَ بدونید اون دنیا حسرتِ کارای نکرده، بیشتر از کارای کرده است!
سربهراه
مردمِ مبعوث خوشحالن... نه! واژهٔ «خوشحال» برای چیزی که میبینم کمه... چهرهها شکُفته و سرهاشون بلن
برای خانمها موتورسواری رو آزاد کردین، خانمهای موتورسوار قدِّ مردمِ مبعوثِ امشب، قربونصدقهتون رفتن و ازتون تشکر کردن؟
فیلترها رو برداشتید چطور؟ جیرهخورهای اینستاگرام و تلگرام قدِّ مردمِ مبعوث، قربونصدقهتون رفتن و ازتون تشکر کردن؟
گشتِ ارشاد رو برداشتین و پیامک حجاب برای ماشینها رو لغو کردید و مسألهٔ حجاب رو دستورکارِ دولتتون نخواستید چی؟ برهنهها قدِّ مردمِ مبعوثِ امشب، قربونصدقهتون رفتن و ازتون تشکر کردن؟
آقای پزشکیان؛
دویست شب بیشتره گذشته و قصاصِ آقامون رو نگرفتی... خیابونهامون رو حروملقمههای بیناموس و بیغیرت برداشته... چشم و گوشِ بچه و نوجوانمون تو فضای مجازیِ بیدروپیکر هرز رفته... گرونی کمرمون رو شکسته... زبونها رومون درازه و ما هم مأمور به سکوت... اما ببین! فقط بیست دقیقه «علیالأصول» بودی و ما دومین شبیه که داریم قربونصدقهت میریم... صدات و باافتخار تو تجمعمون پخش میکنیم و به جمله جملهت ماشاءاللّه میگیم... شعار میدیم رئیسجمهورِ ایران، تشکر تشکر...
افتادی به گروهِ صبورهای قدرشناس...
آقای پزشکیان؛
الا ای آنکه پیشِ دشمنان سینه سپر داری
یک امشب را ملالی نیست لاتی گام برداری!
چهخوش از اخمِ قدرتهای پوشالی نترسیدی
ببین!
هم میشود.
هم میتوانی.
هم جگر داری😎✌️.
همین و تافت بزن و برگرد از نو با هم بسازیم🇮🇷
با یکی از شما دیشب ساعت دوی نیمهشب😂 دربارهٔ «روضهٔ باز» صحبت میکردم. براش کمی گشتم ببینم صفحهای که واضحتر توضیح داده پیدا میکنم یا نه. برای اون پیدا نکردم و خودم بهش راهحلِ جستجو رو گفتم. ولی صحبت و سؤالش برکت داشت😍 و حین گشتن براش، برای صحبتِ یکی دیگهتون نشان پیدا کردم😁
در روضههای دههٔ دوم محرم، یکیتون تو روضهش نوشته بود که معلمه به شاگرد میگه سه بار بگو یا رقیه سلاماللّه علیها تا حاجتت روا شه(!) در بازبینی ازش خواستم سند این بخش رو به من نشون بده. میدونستم سند نداره، اینطوری میپرسم که اونم تو ذهنش اول سؤال شه که عه! من یه عمره دارم چنین چیزی میگم و تا حالا از خودم نپرسیدم این در دین هست اصلاً یا نه!
خب سندی نداشت و جملهبندی و محتوا تغییر کرد.
دیشب در گشتوگذار برای روضهٔ باز به این خاطره رسیدم که یه مداح از آقاجان تعریف میکنه.
حتماً بخونید.
اینم کاملش.
سربهراه
این بشرِ ضدّ اتحادم من و یادِ نگرانیهاتون برای امربهمعروف کردن انداخت :) چرا هیچیتون شبیه
یکیتونم داره از شهید حاجیزاده میخونه و برای منم باذوق میفرسته😍 من فهمیدم شهید حاجیزاده هم ضدّ اتحاد و وفاق، تندرو، دافعهدار، متعصب وَ ازدینزدهکُن بوده😂😁
ای بابا! بد شد که😉