اینکه اینقدر خوب عمل کردم که همهٔ معلمای ضدانقلاب و بیتفاوت، موندن عقب و نوجوانها برای من سرودست میشکنن رو تقدیم میکنم به خودت ذبیحِ پاکدامنم...
میخوام اینقدر سطح و کیفیتم رو ببرم بالا و اینقدر کلاسهام و سوالاتم رو تدریسم رو بهتر و بهتر و بهتر کنم، که هر دانشآموزی پا به کلاسم گذاشت و برگشت خونه بگه فقط همون معلمم عالیه که روی کولهپشتیش عکس سیدعلی خامنهای و سیدمجتبی خامنهایه...
میخوام طوری کیفیت رو به خاکوخون بکشم که هرکس در دلش ذرهای بغضِ تو رو داره، از شدت حقارت و حسادت روح و روان و کارش به هم بریزه و هرکس ذرهای محبت تو در دلشه، گووووووووشت بشه به تنش.
ذبیحِ پاکدامنم؛
خدای تو شاهده که من تابستون رو درنوردیدم که معلمِ پسرهات شم و برات کارگزار و رئیسجمهور تربیت کنم...
نذاشتن چون نمیذارم بیآموخته کسی بره پایهٔ بالاتر... چون یه رئیسجمهورِ خادم اول از همه باید خودش حق و جایگاهش به حق باشه... واگرنه کجا حق رو بشناسه...
خدای تو خیلی چیزها رو شاهده...
من همینجایی که هستم
اینقدر خوب کار کنم
اینقدر عالی تلاش کنم
که فقط اسم تو بالا و بالاتر بره...
این دخترا
مادرانِ نسلِ بعد از اینن...
من تلاش میکنم مادرِ شهید رئیسی برات تربیت کنم...
مادرِ قاسم سلیمانی...
مادرِ حاجیزاده...
مادرِ باقری...
مادرِ فخریزاده...
«همون معلمی که روی کولهش عکس خامنهای داره...
همون از همه بهتره».
من با کینهٔ مقدسی دارم برات نفسنفس میزنم که جز با قصاص وخونخواهیت خاموش نمیشه...
من
نفر
به خونخواهانت
اضافه خواهم کرد.
تا وقتی دنیا رو به خونِ قاتلینت سیراب کنم.
امضا: سربهراه.
سربهراه
❣🇮🇷دانشگاه فردوسی مشهد🇮🇷❣
هی کانالم رو باز و این عکس رو نگاه میکنم و قلبم نورانی میشه❣
آخر گذاشتمش پروفایلِ ایتا و شادم❣
بچههای سیدعلی باید دانشگاه رو دست بگیرن...
بچههای سیدعلی باید دانشگاه رو تصرف کنن...
بچههای سیدعلی باید دانشگاه رو تسخیر کنن...
بچههای سیدعلی باید همهکارهٔ دانشگاه بشن...
بچههای سیدعلی باید دکتر و مهندس و جراح و پرستار و حسابدار و بانکدار و خدمتگزارِ حکومتِ شیعه از دانشگاه فارغالتحصیل بشن...
این عکس باید پرجمعیت باشه؛ پر از دختر با حجابِ اصیل و زهراییِ چادر... پر از پسر با لباسهای مزیّن به تصویر سیدعلی...
سربهراه
❣🇮🇷دانشگاه فردوسی مشهد🇮🇷❣
هم فردوسیِ حکیم
هم سیدعلیِ حکیم
با عطرِ علم و حکمت، پراکنده در تصویر
خیلی خوشگله❣
خیلی خیلی خوشگله❣
من از اساس آدمِ معتدلی نیستم!
نشون به اون نشون که شما وقتی غذاتون خراب میشه، بازم قابلِ خوردنه... اما من وقتی غذا خراب میکنم «مرگ حق دارد که از ما روی برگردانده است... زندگی در کامِ ما زهرِ هلاهل ریخته»!
وَ وقتی شما غذاتون خوب میشه، بازم تهِ قابلمه برای فردا ناهارتون میمونه، اما من وقتی غذام خوب میشه، دوستام بعد از لیسیدنِ قابلمه و ضرب گرفتن پشتش، برام میخونن «تو دستت دارچین دارد... وَ هِل در آستین دارد»!
بله!
«دیوانهها آدم به آدم فرق دارند».
سربهراه
❣🇮🇷دانشگاه فردوسی مشهد🇮🇷❣
گرچه عکسی که صبح گذاشتم هم خودش تبیینه، اما چون در پروفایلِ شادم، با اخبارِ فرانسه کار میکردم، روی عکسِ خوشگلِ آقای فردوسی و آقاجان، این رو گذاشتم🥲
خدا به خفت و ذلت به هلاکت برسونه هرکی به دروغ، ناامیدی و ترس القا کرد و مغزهای جاهل و بدون بررسی رو شستوشو داد و خودتحقیری رو باب کرد و دلخوشیهای کوچیکی مثلِ پروفایلِ دوستداشتنی گذاشتن رو هم از ما گرفت که از تبیین عقب نمونیم.
تجمعِ جای خونه که میرم، چادرمشکیِ دمِ دستیم و میپوشم. این چادر رو هر دو هفته میشورم نه مثل چادر اصلیم هفتهای یک بار.
امشب وقتی سرم میکردم بوی خیابون میداد. بوی دودِ ماشین و گردوغبار و خاک و هوای مخصوصِ خیابون.
یادِ مشّایه افتادم... چادرم اونجا بوی بیابون میگیره...
خوشحال شدم و بوسیدمش...
هر یک شبِ این خیابون، یه اربعین بود و چه افرادی که از دست دادن و خدا... خدای بزرگ... خدای مهربون... خدای بخشنده... خدای پوشانندهٔ خطاها... منِ خطاکار رو رحم کرد و... اجازه داد بی حتی یک شب غیبت... تحت هر شرایطی... امیدِ امامی باشم که تو هر پیامش به وجودِ منِ بیارزش، کفِ خیابون دلگرمه... سبحاناللّه... سبحاناللّه که وقتی #الغارات میخوندم و برای اینکه امیرالمؤمنینِ عالَم دلگرمی نداشته غصه میخوردم و برای لشکر نداشتنِ پسرش ظهرِ عاشورا، قلبم میسوخت... سبحاناللّه که همیشه میترسیدم پاش که برسه، اسیرِ بهانهها شم و... استغفراللّه... أعوذ باللّه... الحمدللّه... الحمدللّه... الحمدللّه...
دویست و سی شب رو رد کردیم؟
این چادر شهادت میده من دویست و سی شب دلگرمیِ امامی بودم که ندیدمش............ آخ...
خدایا من از جهنمت وحشتی ندارم... جهنمِ شما، نتیجهٔ اعمالِ خودمه... تنی که به گناه خو کرده رو جز آتش چی پاک کنه؟!
من از برهنه محشور شدنِ رستاخیز وحشت دارم...
خدایا من دویست و سی شب... سرما و گرما... مریضی و حالنداری... کار و مشغله و بیخوابی... مشکلاتی که فقط خودت میدونی... دلگرمیِ امامی بودم که حتی صداش رو نشنیدم... به دلِ امامم قسمت میدم قیامت من رو با همین چادر و پوشیده محشور کن... آبروی منِ بیآبرو رو پیشِ امام حسین علیهالسّلام نگه دار آبرودارِ رازدار...
سربهراه
♨️ تصاویری از جمعیت حیرتآور مردم در بزرگترین زنجیره انسانی «جانفدا» این جمعیت عجیب، از دانشگاه ف
برام مهمه رسانهٔ ولایتمداری و غیرتِ شهرم باشم؛
اگر هنوز خبردار نشدین، یه جستوجو بزنید ۱۷ کیلومتر پرچمگردانیِ امشبِ مشهد.
من نرفتم چون آقای راجی تأکید داشتن خود اهالی این محلهها باشن و از محلات دیگه نیان. میخوان پای کار بودن هر محله رو نشون بدن.
دیشب هم سیدیمون ترکوند. میتونید اونم جستوجو کنید.
اما امشب ۱۷ کیلومتر بود. دو طرفِ شمال و جنوبِ مشهد به هم وصل شدن. از پایانه امام رضا علیهالسلام تا میدون فجر طبرسی.
فوقالعاده است... رحمتِ خدا بر آقای راجی که چنین ایدههایی میدن برای قدرتنمایی مردم و اتمام حجت با دشمن و وطنفروش و بیتفاوتها!
یه آقای راجی تو شهرتون پیدا کنید و بذارید خبرای شهرای شما هم بترکونه.
نه دیشب، نه امشب، درست مثل زنجیرهٔ انسانی دانشگاهمون، جانفدای خودنمای صورتی و کسر شأن زن و دفاع و مبارزه هم نداشتیم! دخترای اجقوجق و حجاباستایل و ویترینی نداشتیم. پرچم و شعارنوشته. این سلاحِ جانفداهای مشهد در این رزمایشها بوده و هست انشاءاللّه. واقعاً الگوی تمیز برای ادامهٔ این کارِ فرهنگیه مشهد.
حتماً ببینید.
حتماً پیگیری کنید یکی برای شهرتون یا روستاتون انجامش بده.
حتماً الگو بگیرید.
امامخامنهای خواهند دید و به پشتوانهٔ ما پیشمرگهاشون همچنان استوار امر خواهند فرمود.
قاتلِ اپستینی هم خواهد دید و روزی هزار بار در نجاستِ خودش خواهد غلتید.