eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
52 دنبال‌کننده
176 عکس
450 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/3926 سباستین دستمال رو خیس میکنه و با دقت روی پیشونی امیلی میزاره. کمی به حرف های رولان فکر میکنه. به اون اواز، به امیلی. با خودش فکر میکنه«نه ، من و اون دوست نیستیم. حتی همکار هم حساب نمیشیم. بیشتر شبیه دشمن هم دیگه میمونیم.»و بعد یاد موقعی میوفته که امیلی تو خونش زخم هاشو می بست. جوری که سباستین رو نگاه میکرد، نفرت نبود، بیشتر شبیه ترحم بود.و بعد تصمیم میگیره بعد از اینکه امیلی به هوش اومد و بیدار شد، هر جور شده بفهمه چرا همون موقع که پیشش بود کاری نکرده. ~~~~~~ سباستین کل روز رو صرف پایین آوردن تب امیلی می‌کنه شب که به نیمه میرسه یه سرباز رو به جای خودش می‌ذاره ، در خواست یه کت و شلوار می‌کنه و بعد از پوشیدن ش به سمت سالنی که توش زخمی ها هستن می‌ره . ویکتور هم اونجاست ، به محض دیدن سباستین تعظیم کوتاهی می‌کنه و میگه :« حالش چطوره ؟» _ بد نیست ، زمان ... بیشتری میخواد. _ که اینطور منم یه سری اطلاعات جدید دارم . سباستین نگاهی به اطراف میندازه تعداد کسایی که داخل سالن بودن کمتر شده کمتر از پنجاه نفر ، به ویکتور میگه :« بگو . » _ خب بیشتر زخمیا تقریبا حالشون خوب شده و دارن تمرین میکنن . در مورد کشته ها هم منتظر دستور شما هستم . _ یه مراسم باشکوه برگزار کنید . _ خودتون شرکت میکنید ؟ _ اره . _ سوال دیگه ای دارید ، قربان ؟ _ سه تا دکتری که خبر کردم کجان؟ _ بعد از تموم شدن کارشون رفتن . _ خوبه ، منو به اتاق امیلی ببر . قیافه ویکتور یهو عوض میشه و با خشم سباستین رو نگاه می‌کنه :« تا الان هر چی گفتی چیزی نگفتم ولی حد خودتو بدون سباستین ، جایگاه امیلی چیزی نیست که تو لایق ش باشی .فکر ریاست رو از سرت بیرون کن .» سباستین درد را در قلبش می کرد انگار که سوزنی در قلبش فرو رفته باشد اما آن را نادیده گرفت و گفت :« همچین فکری نمیکنم . فقط می‌خوام تا وقتی بیدار میشه همه چی مرتب باشه . » _ خوبه ، اجازه ورود به اتاق رو نداری . چیزی خواستی برات میارم . مراسم خاکسپاری هم فردا صبحه. _ باشه . سباستین بدون هیچ حرفی دیگری قبل از اینکه ویکتور چیزی بگوید رفت . به سمت همان اتاق که شاید تنها راه نجاتش از آن همه فکر بود شاید هم قتلگاهش. با عجله وارد اتاق شد و به سربازی که تب امیلی را پایین می آورد گفت که بیرون برود و بعد روی صندلی کنار تخت امیلی نشست .
https://eitaa.com/satsojen/3939 ای بابا چشم زنده میمونم به طبیعت کمک کنم🤡 ~~~~~~~~~~~~~~ آفرین خوووووبه
https://eitaa.com/satsojen/3940 خداوند سایه ویکتور را از سرمان کم کند ~~~~~~~~~~~~~~ امین به حق پنج تن
https://eitaa.com/satsojen/3938 باشه پس منم تا همون موقع میمونم ~~~~~~~~~~~~~~ اوکی
https://eitaa.com/satsojen/3940 سباستین شروع میکنه به حرف زدن، ولی اروم تا از بیرون صداش رو نشنون. _میدونی، ویکتور بهم حس خوبی نمیده. فقط چون فهمیدم مدت زیادیه نوچه ی تو بوده کمی بهش اعتماد کردم، ولی هنوزم حس میکنم یه کاسه ای زیر نیم کاسشه. و...در مورد حرفی که رولان زد. دوست دارم وقتی بیدار شدی از زبون خودت بشونم. اینکه چرا منو نجات دادی، وقتی میدونستی خودت قراره به این روز بیوفتی. اگه الان میتونستی، حتما بهم میگفتی که نفزت انگیزم و یه سیلی مهمونم میکردی. ولی الان کسی که ضعیف شده، تو هستی ~~~~~~~~~~~~~~ صدای سباستین آروم تر از همیشه شد :« می‌دونی شاید قبلا دشمن هم بودیم ولی هیچوقت نخواستم آسیب ببینی . » سباستین تا صبح کنار امیلی میمونه و به نوبت تبش رو چک می‌کنه ، بعد از چند ساعت حدود چهار صبح خوابش می‌بره . صبح روز بعد یه سرباز بدون کسب اجازه وارد اتاق میشه و سباستین رو که روی صندلی نشسته خوابش برده بود رو با عجله بیدار می‌کنه و میگه :« عذر میخوام قربان اما چند تا گروه کوچیک از بخش شرقی بهمون حمله کردن . ویکتور به ماموریت رفته نمی‌دونیم چیکار کنیم .» سرباز سراسیمه ست اما سباستین آرامش خودش رو حفظ می‌کنه و سریع عصا شو بر میداره و لنگان لنگان راه میوفته . توی راه از سرباز اطلاعات میگیره :« دقیق توضیح بده . » _ امروز صبح ساعت سه یه انفجار توی بخش تسلیحات شناسایی شد بزرگ بود ولی خسارت زیادی به بار نیاورد چون تخلیه شده بود ، بعد از نیم ساعت محقق هامون فهمیدن که کار یکی از گروه های کوچک بخش شرقی برای تصرف قلمرو بوده و حدود ده دقیقه پیش حمله اصلی شروع شد . با پهباد و هک حمله رو شروع کردن. _ چند نفرن؟ _ حدود بیست تا . _ هکر های بخش رو بگو مشکل هک رو حل و امنیت ساختمان رو دو برابر کنن. نیرو های عملیاتی به جلو برن و جلوی پیشروی رو بگیرن . نیروهای امداد اماده و گروه چک و خنثی بمب رو همین الان آماده باش بده . و در مورد نیرو ها چه امدادی چه هک چه عملیاتی و چه خنثی سازی در صورت مواجه با دردسر بدون دستور وارد عمل بشن . _ اطاعت قربان . _ سه تا نگهبان هم برای اتاق امیلی بذار . _ چشم . _ هرچه سریع تر هم ویکتور رو خبر کن .
https://eitaa.com/satsojen/3944 اوه مای گادددد چه باحالللللللل ~~~~~~~~~~~~~~ برگای خودمم ریخت
سباستین من دیگه میرم بخوابم شب بخیر ~~~~~~~~~~~~~~ منم همینطور شب بخیر
هدایت شده از HELLFIRE CLUB³
این پیام رو فوروارد کنید، بعد زحمت بکشید اینجا عضو بشید و لینکتون هم بدید. تا من بهتون دوتا فن آرت از خواننده‌ها یا گروه‌های موسیقی دهه‌های ۷۰ یا ۸۰ میلادی بدم🔥 کانال/تگ/ظرفیت