https://eitaa.com/satsojen/4115
منظورم از محبت امیز خشونت امیزه-
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اهاااااا
خب آره خوبه فقط میتونی یکم سباستین رو تحقیر کنی همون جا؟
https://eitaa.com/satsojen/4116
داداش با سباستین مشکل داری مگه-
بله چشم😔
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
نه فقط میخوام روحشو تیکه تیکه کنم ( بوی نقشه هایم میاید)
ممنون😊
https://eitaa.com/satsojen/4117
واااااو
حله پس
ولی کی بیدار بشه؟ بنظرت هرثقت وقتش بود بگو
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
به نظرم سباستین امروز رو تا فردا استراحت کنه بعدش پاشه و خلاصه اون اتفاقا بیفته
https://eitaa.com/satsojen/4114
سباستین راهشو میکشه که بره ولی بعد چیزی یادش میوفته.
_جلوی در اتاق امیلی چهار تا از سربازای خوبتو بزار.
_چرا؟
_نپرس. و همینطور میخوام چند تا از سرباز هات بیرون جوری کمین کنن که بتونن به پنجره دید کامل داشته باشن. نه که اتاق رو دید بزنن، همین که ببین کی از کنار پنجره رد میشه کافیه.
_باشه. چیز دیگه ای هست که بخوای بگی؟
ویکتور پکی به سیگارش میزنه. و ادامت میده:
_میخوام برم.
_نه. لطفا کارایی که گفتمو زودتر انجام بده.
_باشه.
و هردو به دو جهت مخالف هم حرکت میکنن.
#امیلی
~~~~~~~~~~
سباستین لنگان لنگان با عصاش وارد اتاق میشه و بعد درو پشت سرش میبنده .نفس عمیقی میکشه که باعث میشه درد توی دنده هایش بپیچه ولی این دفعه خون بالا نمیاره . به سمت تخت امیلی میره تا تب شو اندازه بگیره ، وضعیت ش ثابته که یعنی سباستین میتونه استراحت کنه به سمت تخت خودش میره و روش میشینه . گوشیش رو بر میداره و با ریچارد تماس میگیره .
_ الو؟
_ الو سلام، کاری که بهش گفتم رو انجام دادی ؟
_ منظورتون چیه آقا ؟اشتباه تماس گرفتید .
_ اوه ببخشید متاسفم .
و
قطع تماس .
آن صدا بی شک صدای ریچارد بود ولی این رمز بین آن دو بود که هر وقت نیاز به پاک شدن اطلاعات بود همدیگر را نمیشناختند . خوشبختانه مدرکی از طرف ریچارد وجود ندارد پس فعلا جان بقیه و خودش در خطر نیست . روی تخت دراز می کشد و همینطور که فکر میکند چشم هایش سنگین می شود و به خواب می رود .
صبح روز بعد سر ساعت بیدار می شود ، بلافاصله به سمت امیلی می رود تا ببند بیدار شده یا نه ولی او هنوز خواب است . دستور می دهد که رولان را خبر کنند .
https://eitaa.com/satsojen/4119
حیحی بله😔
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اره
https://eitaa.com/satsojen/4118
اوکی مرسی
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
خواهش
https://eitaa.com/satsojen/4120
یوهاهاهاهاااا
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
عجیبه ولی یوهاهاههاهاهاه متقابل
https://eitaa.com/satsojen/4123
اصلا هم عجیب نیس یوهاهاهاهاها متقابل تر
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
مطمئن شدم عجیبه
یوهاهاهاهاهاه
https://eitaa.com/satsojen/4124
یوهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
بسه 😐😂
https://eitaa.com/satsojen/4120
بعد ۲ دقیقه رولان وارد اتاق میشه.
_چی کارم داری.
_امیلی هنوز بیدار نشده.
_خب؟
_خب به جمال نداشتت.طبق حرفات اون باید حدود ۱٠ دقیقه پیش به هوش میومد.
_اخه به من چه ربطی دا..
سباستین قبل از اینکه رولان حرفش رو تموم کنه به سمتش میره، یقه ی لباسشو با دستش میگیره و میچسبوندش به دیوار.با خشم میگه:
_میخوای ربطشو نشونت بدم؟ میتونم اینکارو به کمک یه گلوله انجام بدم.
_هی چته تو.من کاری از دستم بر نمیاد.اون موقع خوندن اواز کاملا سالم نبوده پس الان طبیعیه ک..
ادامه داره
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
جووووووون یه لحظه چقدر کراش شدم