https://eitaa.com/satsojen/4119
حیحی بله😔
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اره
https://eitaa.com/satsojen/4118
اوکی مرسی
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
خواهش
https://eitaa.com/satsojen/4120
یوهاهاهاهاااا
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
عجیبه ولی یوهاهاههاهاهاه متقابل
https://eitaa.com/satsojen/4123
اصلا هم عجیب نیس یوهاهاهاهاها متقابل تر
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
مطمئن شدم عجیبه
یوهاهاهاهاهاه
https://eitaa.com/satsojen/4124
یوهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
بسه 😐😂
https://eitaa.com/satsojen/4120
بعد ۲ دقیقه رولان وارد اتاق میشه.
_چی کارم داری.
_امیلی هنوز بیدار نشده.
_خب؟
_خب به جمال نداشتت.طبق حرفات اون باید حدود ۱٠ دقیقه پیش به هوش میومد.
_اخه به من چه ربطی دا..
سباستین قبل از اینکه رولان حرفش رو تموم کنه به سمتش میره، یقه ی لباسشو با دستش میگیره و میچسبوندش به دیوار.با خشم میگه:
_میخوای ربطشو نشونت بدم؟ میتونم اینکارو به کمک یه گلوله انجام بدم.
_هی چته تو.من کاری از دستم بر نمیاد.اون موقع خوندن اواز کاملا سالم نبوده پس الان طبیعیه ک..
ادامه داره
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
جووووووون یه لحظه چقدر کراش شدم
ادامه
صدای رولان یکهو قطع میشه. اون با کمی ترس به سباستین نگاه میکنه. دلیل قطع شدن صداش این بود که سباستین تفنگش رو در اورده و رو به سر رولان نشانه گرفته. انگشت سباستین روی ماشه تفنگ بود و همین باعث شد رولان فقط نگاهش رو از تفنگ به سباستین جا به جا کنه و دیگه یک کلمه هم حرف نزنه.
_اگه فقط یه کلمه ی دیگه چرت و پرت بگی، یه گلوله حرومت میکنم عوضی.
رولان سر تکون میده و سباستین یقه ی لباسشو ول میکنه، چند قدم عقب میره و تنفگ رو برمیگردونه سرجاش.
ادامه داره، اگه میخوای بگو تو ادامه بده.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
نه تو بگو من یکم مشغولم
https://eitaa.com/satsojen/4125
یوها- نه چیز یعنی چشم پادشاه
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
آفرین خوبه
امیلی هم اکنون بیدار میشود. او با ضربه های لطیف خود رولان را محو میکند و سباستین را زیر لگد میگیرد.سباستین جا خالی میدهد و میگوید نکن ای (ناسزا)، دنده هایم شکسته اند. امیلی میگوید ای (ناسزای بدتر)، چرا زودتر نگفته بودی بعد از بلند کردن سباستین، مشتی به کتفش میزند. سباستین میگوید(ناسزای رکیک)، کتفم تازه جوش خورده بود(و باز هم ناسزا) و امیلی که کفری شده بدترین ناسزا را به زبان میاورد و سباستین را با تفنگ گوگولی اش به پیش خداوند میفرستد.
(همینجوری محض فان نوشتم الان میرم اصلیه رو مینویسم🤡)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
وای خیلی خوب بودددددد
عاشقش شدم
https://eitaa.com/satsojen/4128
اوکی
راستی پیام قبلیم رو جدی نگیر، یه لحظه تسخیر شدم🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اممم اوکی
رولان از اون طرف یقه ی لباسش رو صاف میکنه و سباستین دستی به موهاش میکشه.
_چطور میشه بیدارش کرد؟
_کاری از دست ما بر نمیاد. اون خودش بعد از برگشتن قدرت کافی به بدنش،بیدار میشه. حالا چرا اینقدر برات مهمه که...
سباستین این بار به قدری سریع تفنگش رو در میاره که رولان حتی متوجه نمیشه. بعد از دیدن تفنگ تو دست سباستین، رولان بازهم ساکت میشه.
_داشتی میگفتی.
_ببخشید. نباید اون حرف رو..
_اگه جرعت داری ادامه بده.
رولان بعد چند ثانیه میگه:
_تنفگتو بزار کنار.
ادامه داره
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
براووو