eitaa logo
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
احساس میکنم با ممبرایی که اینجا عضون صمیمی ترم=)
هدایت شده از آقای ایکس
تقدیم به شما✨ https://eitaa.com/remember_the_rain
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از در تقلای بقا
ساعت ها مرواریدهایی روان شد که گونه هایم را آتش میزد اما برای هیچکس مهم نبود که بر من چه میگذرد، هیچکس حتی ذره‌ای هم به خود زحمت نداد که احوالی از من بپرسد برعکس، همه دوری می‌کردند که مبادا حال بدم واگیر داشته باشد و آنان مبتلا شوند؛ من هیچ چیز از هیچکس نمیخواستم جز آغوشی که موقع ویرانی باز شود و چند روزی در پناهگاه پناهم دهند تا خود دوباره آشیان خود بسازم اما این مردم چنان ترس داشتند که خنده‌های دروغین‌شان‌ از لب‌هایشان پاک شود که مانند یک ویروس بامن رفتار می‌کردند در حالی که همه‌ی شان لاف دوستی می‌زنند و بر پیشانی‌هایشان حک می‌کردند《بنی‌ ادم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند》 کدام برادری؟ کدام همدمی؟ این آدمیان خون یک دیگر را در شیشه می‌کنند و در آخر کار عمق زخم‌هایت را وارسی، ما میان یه عده زنده کش مرده پرست در حال زیستنیم چه توقع داری از این‌ها؟ از : در تقلای بقا تقدیم به: پناهگاه زیبا🫂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از کافه هنر
تقدیم به INFP ها🌟 @cafe_honar7
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از -پناهگاه𓏲࣪.
آقای ایکس: 🦉🌚📓 شخصیت: لیرا نوع: انسان/ساحره سن: 34 لیرا اولین ساحره بود که بعد از افتادن توی دره و دیدن اون موجودات هیچوقت نتونست به خود سابقش برگرده. کاملیا میخواد سر به تن لیرا نباشه اما لیرا حتی این موضوع رو نمیدونه. اون عاشق کتاب خوندنه و کتاب راهنمای سرزمین ساحره ها رو از حفظه. هیچوقت نمیتونه تکلیفش رو با خودش روشن کنه و همیشه فرار آخرین گزینشه. برای همین خیلی پنهانی از سرزمین ساحره ها رفت و با برادر و برادر زاده هاش زندگی معمولی ای رو شروع کرد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از -پناهگاه𓏲࣪.
پارادوکس: 🚬🗝🎬 شخصیت: هنری نوع: نامعلوم؟ سن: 600+ هنری، صاحب کتابخونه ممنوعه که فقط گناهکاران حق ورود به اونجا رو دارن. از افتخاراتش به قتل اشاره میکنه. هیچکس نمیدونه اولین سیگارش رو چه زمانی امتحان کرد. توی فصل دوم داستان وقتی کاملیا و آنجلا به کتابخونه ممنوعه میان اون عاشق کاملیا میشه و برای ابراز عشق پیشنهاد میکنه شطرنج بازی کنند.(اون روش های خاص خودشو داره) در کل با مهره های شطرنج بهتر میتونه حرف بزنه حتی با اون مهره ها آنجلا رو نصیحت کرد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا