هدایت شده از در تقلای بقا
ساعت ها مرواریدهایی روان شد که گونه هایم را آتش میزد اما برای هیچکس مهم نبود که بر من چه میگذرد، هیچکس حتی ذرهای هم به خود زحمت نداد که احوالی از من بپرسد برعکس، همه دوری میکردند که مبادا حال بدم واگیر داشته باشد و آنان مبتلا شوند؛ من هیچ چیز از هیچکس نمیخواستم جز آغوشی که موقع ویرانی باز شود و چند روزی در پناهگاه پناهم دهند تا خود دوباره آشیان خود بسازم اما این مردم چنان ترس داشتند که خندههای دروغینشان از لبهایشان پاک شود که مانند یک ویروس بامن رفتار میکردند در حالی که همهی شان لاف دوستی میزنند و بر پیشانیهایشان حک میکردند《بنی ادم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند》
کدام برادری؟ کدام همدمی؟
این آدمیان خون یک دیگر را در شیشه میکنند و در آخر کار عمق زخمهایت را وارسی، ما میان یه عده زنده کش مرده پرست در حال زیستنیم چه توقع داری از اینها؟
از : در تقلای بقا
تقدیم به: پناهگاه زیبا🫂
هدایت شده از -پناهگاه𓏲࣪.
آقای ایکس: 🦉🌚📓
شخصیت: لیرا
نوع: انسان/ساحره
سن: 34
لیرا اولین ساحره بود که بعد از افتادن توی دره و دیدن اون موجودات هیچوقت نتونست به خود سابقش برگرده. کاملیا میخواد سر به تن لیرا نباشه اما لیرا حتی این موضوع رو نمیدونه. اون عاشق کتاب خوندنه و کتاب راهنمای سرزمین ساحره ها رو از حفظه. هیچوقت نمیتونه تکلیفش رو با خودش روشن کنه و همیشه فرار آخرین گزینشه. برای همین خیلی پنهانی از سرزمین ساحره ها رفت و با برادر و برادر زاده هاش زندگی معمولی ای رو شروع کرد.
هدایت شده از -پناهگاه𓏲࣪.
پارادوکس: 🚬🗝🎬
شخصیت: هنری
نوع: نامعلوم؟
سن: 600+
هنری، صاحب کتابخونه ممنوعه که فقط گناهکاران حق ورود به اونجا رو دارن. از افتخاراتش به قتل اشاره میکنه. هیچکس نمیدونه اولین سیگارش رو چه زمانی امتحان کرد. توی فصل دوم داستان وقتی کاملیا و آنجلا به کتابخونه ممنوعه میان اون عاشق کاملیا میشه و برای ابراز عشق پیشنهاد میکنه شطرنج بازی کنند.(اون روش های خاص خودشو داره) در کل با مهره های شطرنج بهتر میتونه حرف بزنه حتی با اون مهره ها آنجلا رو نصیحت کرد.
هدایت شده از -پناهگاه𓏲࣪.
انجمن گوریگودزیلاهای فضایی: 👒🎧🌠
شخصیت: کریستی
نوع: انسان
سن: 17
کریستی، برادرزاده لیرا که وقتی از خونه فرار میکنه، راهی به سرزمین ساحره ها پیدا میکنه. جمله معروف کریستی:«ترجیح میدم با دوستام وقت بگذرونم تا اینکه قلب و ذهنمو درگیر پسرا کنم.» اون عاشق ستاره های روی لباسشه. لباسی که پدرش برای تولدش خرید. علاقه خاصی به گربه های سیاه داره. بعد از ملاقات با کاملیا و شنیدن حرفاش آهنگ گوش کرد تا همه چیزو از ذهنش پاک کنه. اون به هیچ چیز اهمیت نمیده. کریستی باعث شد لئو و لیرا دوباره همدیگه رو پیدا کنن.
هدایت شده از -پناهگاه𓏲࣪.
@SSILENC:🪙☕️🕷
شخصیت:کاملیا
نوع:انسان/ساحره
سن:32
کاملیا، یکی از ساحره های سرزمین که از بچگی با لئو و لیرا بزرگ شد. وقتی لیرا توی دره افتاد و همه فکر کردن مرده لئو با کاملیا نامزد کرد و کاملیا با تمام وجود عاشق اون شد. اما وقتی لیرا برگشت لئو بهش خیانت کرد و با لیرا ازدواج کرد. کاملیا که نمیتونست از اون دست بکشه راه گریه و حسادت رو ادامه داد. انقدر گریه کرد تا اشک هاش سیاه رنگ شدند. اون با اینکه عواقب این کارو میدونست کتاب راهنمای سرزمین ساحره هارو آتش زد و به دستور لئو و به خواست مردم از سرزمین تبعید شد. اون حالا توی یه کلبه قدیمی در جزیره اشباح با عنکبوت ها زندگی میکنه اما هنوزم عاشق لئو مونده. نوشیدنی مورد علاقه؟ چای اما سرد!