4_5832291676428702721.mp3
1.57M
خدایا...
مرا از بلای غرور و خودخواهی
نجات ده..!
تا حقایق وجودم را ببینم
و جمال و زیبایی تو را مشاھده کنم !
#شهیدچمران
#خداےمن
•
تند خوانی قرآن کریم-جزء چهار.mp3
5.22M
💠 تلاوت تحدیر (تندخوانی) 💠
⚜ #جزء_4#قرآن_کریم ⚜
💐 هدیه به حضرت زینب (ع)
⏲ «در ۳۰ دقیقه یک جزء تلاوت کنید»
📩 به دوستان خود هدیه دهید.
👨🧕
🌸⃢ 🪴🌟@setaresho7
⇧اینجا،#ستـــــــاره شو
7.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
↻✂️📏✏️••||
.
.#حوصلتون_سر_نره🙃🙂
#کاردستی
الماس کاغذی😊👌
ببین و ایده بگیر 😍
👨🧕
🌸⃢ 🪴🌟@setaresho7
⇧اینجا،#ستـــــــاره
ستاره شو7💫
♈#تست_هـوش 😍 💠جای علامت سوال چه عددی قرار میگیرد⁉️🤔 پاسخ یکشنبه در همین کانال... 🌿 👨🧕 🌸⃢ 🪴🌟@seta
✅پاسخ_تست_هوش
39
موتور بدون برچسب 6
کلید بدون پرچسب 4
پرچسب قرمز دونه ای 3
برچسب سفید دونه ای 2
6×5=30+9=39
کسانی که پاسخ صحیح دادند 👏👏👏
کوثر اشراقی
محمدجواد اشراقی
مهدی ابراهیم عابدی
فاطمه پادگانه
فاطمه زهرا احمدی
راضیه بیدرام
مطهره مرتضاوی
مهدیه احمدی
علی احمدی
عماد احمدی
حدیث مطلبی
🌹❤️🌹❤️
ستاره شو7💫
#رمان #قسمت_شصت_و_یک شش های محمد جواد از آب دریا پر شده بود و روی ساحل افتاده بود.😞 همه دستپاچه ش
#رمان
#قسمت_شصت_و_دو
نگاهی به برهان انداخت.
برهان اشکهای روی
گونه اش را پاک کرد 😢و گفت: اهالی باغ قرآن! مرواریدها رو در کوله هاتون بذارید.
اهالی باغ قرآن مرواریدها را در کوله هایشان گذاشتند.
برهان رو به محمدجواد کرد و گفت: اشکالی نداره که مروارید سکون نداری.
محمد جواد مشتش را باز کرد.🤛 درون مشتش مروارید سکون میدرخشید.✨
برهان لبخند زد و گفت: «چه پسر سرسختی هستی.»😎
اهالی باغ قرآن دور هم جمع شدند.
محمدجواد هنوز کنار ساحل نشسته بود.
ذال آهسته به او نزدیک شد و گفت: «کار
اون بود، نه؟ من میدونستم.»
محمد جواد :پرسید: «کار کی؟
ذال گفت: «همونی که دوست نداره تو اینجا باشی دیگه. همونی که میخواد تو از اینجا بری؟🤔🤕 همونی که نذاشت تو توی اون مدت بیای پیش ما. بعد زد زیر گریه و از محمدجواد دور شد😭
محمدجواد مثل همه در گوشهای ایستاده بود تا لباسهایش خشک شود. در همین لحظه حواسش به صدای چند نفر جلب شد. انگار که چند نفر داشتند صلوات میفرستادند. «اللهُمَ صَلِّ عَلَى مُحَمّدٍ َو آلِ مُحَمّد».
همه به دنبال صاحبان صدا می گشتند.
محمدجواد با دقت بیشتری به صدا گوش داد.👂
در لابه لای ذکر صلوات صدای خشخشی هم به گوش میرسید. صدایی شبیه به خرد شدن برگ یا چوب 🙄
محمدجواد به روبه رویش نگاه کرد. چیزی پشت بوته های بلند و درختان سرسبز نزدیک دریا تکان میخورد...
ادامه دارد.....
ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ
#محمدجوادوشمشیرایلیا
#داستان
👨🧕
🌼⃢ 🍂🌟@setaresho7