🌷به نام او، برای او، به یاد او 🕊
🔴 #نورالدین_پسر_ایران
خاطرات سید نورالدین عافی
قسمت 7⃣3⃣3⃣
انصافاً محرم، خصلت های خاصی داشت. مثلاً امکان نداشت در جایی که او بود ظرف کثیفی مانده باشد چون خودش همه را می شست، ما دوستش داشتیم و سعی می کردیم دلش را به دست بیاوریم. تا پاسی از شب آنقدر گفتیم و گفتیم که کمی قانع شد و آرام گرفت.
آن روزها در گروهان دو گردان حبیب بودم. اصغر علی پور، محمد سوداگر و عبدالعلی مطلق فرماندهان گروهان ها بودند. فرج قلیزاده، علیرضا سارخانی و من مسئول دسته های گروهان بودیم.
چند روز بعد در ادامه آموزش، دسته علیرضا را پخش کردند و گروهان شد دو دسته، دسته آقا فرج و من. حسن حسین زاده و عده ای از نیروها به دسته فرج رفتند و خود علیرضا به همراه « حبیب رحیمی» و باقی نیروهای دسته به دسته ما آمدند. مسئولان تیم های دسته ما شدند «حسین نصیری»، حبیب رحیمی و رحیم باغبان. حبیب معاون دوم من بود.
دسته سی و پنج نفری ما با آمدن نیروهای دسته دیگر به چهل وپنج نفر رسید. از بین بچه های آن دسته غواصی حمید غم سوار، سعید پیمانفر، «محمد صدقی»، «رضا جودت»، «غلامرضا جشنی پور»(۱)، «مازیار نوری»(۲)، «رشید رنجبر»، «پرویز جودت»، «ایوب نصیراوغلی»(۳) و «اسماعیل اندروا» را خوب به یاد دارم.
بین بچه ها، سعید پیمانفر صدای خوبی داشت. معمولاً وقتی نیروها از چادرها بیرون می آمدند و به ستون می شدند تا کنار آب برویم سعید را جلوی ستون می گذاشتم و می گفتم: « بخوان! »
سعید با آهنگ خوشی شعر معروف شهریار در مدح حضرت علی(ع) را، که آن روزها به شکل سرود از رادیو پخش می شد، می خواند.
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
او می خواند و بعضی قسمت ها را بچه ها با هم تکرار می کردند. وقتی پای آب می رسیدیم گاهی با دسته فرج قلیزاده مسابقه می گذاشتیم. آقا فرج، دسته خودش را می برد و من بچه های دسته خودم را و سعی می کردیم از هم جلو بزنیم. این حالت رقابت و مسابقه تأثیر خوبی بر روحیه بچه ها داشت. بچه ها مشتاقانه و با غیرت در آموزش ها حاضر می شدند، شرایط غواصی در آن هوا باورنکردنی بود.
________________________
۱. در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید.
۲. همان
۳. در شب اول عملیات کربلای ۵ مجروح و قطع نخاع شد. بلافاصله ادامه تحصیل داد و اینک پزشک است. چند سالی است همکار هم در دانشگاه علوم پزشکی تبریز هستیم.
✨ به روایت سید نورالدین
⬅️ ادامه دارد....
ارسال فقط با ذکر لینک کانال مجاز و شرعی است.
🌸🌸🌸🌸🕊🕊🕊🕊🌸🌸🌸🌸
@shahedaneosve
شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
🌷به نام او، برای او، به یاد او 🕊
🔴 #نورالدین_پسر_ایران
خاطرات سید نورالدین عافی
قسمت 8⃣3⃣3⃣
در بعضی نقاط رودخانه کارون، گرداب بود و ما سعی می کردیم نیروها به گرداب نیفتند، چون بیرون آمدن از آن واقعاً کار سختی بود. گرداب با نیروی شدیدی آدم را پایین می کشید و بچه ها که با طناب و پشت سر هم حرکت می کردند ممکن بود همه پایین بروند. بعضی گرداب ها طوری بود که حتی اگر قایق اسیر آن می شد، نمی توانست بیرون بیاید. کمی دورتر از ما نیروهای یگان دریایی و گردان امام حسین هم مستقر بودند. در آن سمت گردابی بود که همه از آن وحشت داشتیم.
به تدریج قلق کار دستمان آمده بود. وقتی بچه ها به خط می شدند تا وارد آب شوند سه چهار نفر از بچه های زرنگ را که قدرت بدنی خوبی داشتند، جلو، وسط و عقب ستون می گذاشتیم. یکی از بچه هایی که او را جلو می گذاشتیم دوست حمید غم سوار بود. قدرت بدنی خوبی داشت و روی او حساب باز کرده بودم اما بعدها فهمیدم اشتباه کرده ام. (۱)
حرکت در طول رودخانه و همسو با جریان آب زیاد سخت نبود، اما اگر می خواستیم در عرض رودخانه غواصی کرده و به سمت ساحل بیاییم کار، سخت می شد. روزهای اول معمولاً در جهت جریان شنا می کردیم. پیاده در ساحل جلو می رفتیم تا وارد آب شده و با غواصی به طرف محل اولمان برگردیم. آنجا از آب خارج می شدیم و دوباره پیاده می رفتیم تا از نقطه ای دیگر وارد آب شویم. در این بین خارج شدن از آب سخت ترین مرحله بود. پاهای قدرتمندی می خواست که فین بزند و به کناره آب برسد. به تدریج لِم این کار هم دستمان آمد؛ نباید همه از یک نقطه بیرون می آمدیم بلکه نیروها باید در یک ردیف به ساحل نزدیک می شدند.
در آن حال کوچکترین بیدقتی و ناهماهنگی باعث میشد فشار آب همه را پراکنده کند. نیروهای قویای که در اول، وسط و آخر ستون میگذاشتیم هنگام رسیدن به ساحل زحمت بیشتری میکشیدند؛ محکمتر فین میزدند تا همه نیروهایی که از طناب گرفتهاند به سمت ساحل بیایند. بیشتر وقتها من هم در آب با بچهها بودم. گاهی هم سوار قایق میشدم و بچهها را کنترل میکردم.
____________________
۱. او شب عملیات ترسید و عقب برگشت. البته در طول آموزش فهمیده بودم زور بازوی خوبی دارد ولی از نظر روحی که شرط اول حضور در گردان خط شکن بود، ضعیف بود. برعکس افرادی مثل حمید غمسوار که گرچه هیکل ورزیده ای نداشت اما جسارت و شلوغی اش در صحنه درگیری به شجاعت و روحیه تبدیل میشد و چه دیدنی بود. روحش شاد.
✨ به روایت سید نورالدین
⬅️ ادامه دارد....
ارسال فقط با ذکر لینک کانال مجاز و شرعی است.
🌸🌸🌸🌸🕊🕊🕊🕊🌸🌸🌸🌸
@shahedaneosve
شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
🌷به نام او، برای او، به یاد او 🕊
🔴 #نورالدین_پسر_ایران
خاطرات سید نورالدین عافی
قسمت 9⃣3⃣3⃣
آن روزهای پاییزی در منطقۀ اجاقلو بچه ها در اوج گمنامی و اخلاص شرایطی سخت و باورنکردنی را تحمل میکردند. وقتی در ساحل به طرف بالای رودخانه میرفتیم تا وارد آب شویم، اغلب پابرهنه بودیم. به دستهها جوراب غواصی (۱) داده بودند اما به تعداد نبود. مثلاً به دسته سیوپنج نفری فقط ده جفت داده بودند که بچهها به نوبت میپوشیدند. امروز یکی فردا یکی دیگر! تازه این جورابهای غواصی به پای بعضی از بچهها اندازه نبود، چون آنها هم مثل کفش معمولی اندازه و شماره داشت. به این ترتیب، لباس و کفش غواصی بر تن اغلب بچهها که نوجوانان کم سنوسال بودند، زار میزد. میدیدم بعضی بچهها کفشها را که میپوشیدند با نخ میبستند که از پایشان کنده نشود. با این شرایط در حالتی که مجبور بودیم مسیر پیاده را پای برهنه و اغلب به حالت دو طی کنیم، خار و خاشاک و ساقههای خشک گیاهان به پای بچهها فرو میرفت. معمولاً ساعاتی که استراحت داشتیم بچهها سوزن برمیداشتند و خارها را از پایشان درمیآوردند.
از طرف دیگر طبیعت هم انگار میخواست صبر و مقاومت ما را محک بزند. سیلاب و طغیان آب کارون، که در روزهای اول در منطقه اجاقلو باعث توقف آموزش شده و فرو نشسته بود، بعد از دو سه روز دوباره شروع شد.
سطح آب بالا آمده و شروع به پیشرَوی در منطقه کرده بود. جایی که نیروهای یگان دریایی و نیروهای اطلاعات بودند، پر از آب شده و چادرهای گردان هم در محاصره آب بود. خبر دادند آب به طرف چادرها پیش میآید. تلاش میکردیم چهار طرف چادرها را با خاک محصور کنیم تا آب به طرف چادرها نیاید.
هر کس فانوسی برداشته بود و با بیل و کلنگ و هر چه که قابل استفاده بود به اطراف چادرها میدوید. در جریان طغیان قبلی فقط با بشقاب و قابلمه خاکها را جابهجا میکردیم. این بار هم بیل خیلی کم بود و بچهها به زحمت خاک را در گونیها و نایلونها میریختند تا جلوی آب را سد کنند.
________________
۱. به این جوراب های غواصی، کفش غواصی هم می گفتند.
✨ به روایت سید نورالدین
⬅️ ادامه دارد....
ارسال فقط با ذکر لینک کانال مجاز و شرعی است.
🌸🌸🌸🌸🕊🕊🕊🕊🌸🌸🌸🌸
@shahedaneosve
شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
🌷به نام او، برای او، به یاد او 🕊
🔴 #نورالدین_پسر_ایران
خاطرات سید نورالدین عافی
قسمت 0⃣4⃣3⃣
آن شب تا صبح همه کار کردیم تا در قسمتی که آب از خاکریز کم ارتفاع گذشته و وارد محوطه مقر شده بود، کانالی حفر کنیم و آب را به کارون برگردانیم. در منطقه ما خاکریزها در قسمت های زیادی مانع پیشرَوی آب شده بودند. آن شب تا صبح بچه ها زیر نور فانوس و چراغ قوه کار کردند. یکی از کسانی که آن شب خیلی زحمت کشید محمد سوداگر بود، او با اینکه فرمانده گروهان بود در کوچکترین کارها پا به پای نیروها کار می کرد.
آموزش غواصی در شرایط سختی ادامه داشت. شرایط جوی و سرمای پرسوز هوا و دشواری آموزش از یک طرف و نرسیدن امکانات غذایی در دو هفته اول آموزش باعث شده بود یکی از سخت ترین دوره های آموزشی سپری شود. در طی آموزش غواصی اتفاقاتی می افتاد که در شرایط دیگر تصور آن غیر ممکن بود. معمولاً با پوشیدن لباس غواصی و چندین ساعت حضور درون آب سرد، کنترل ادرار از دست می رفت و بارها دفع ادرار صورت می گرفت.
لباس غواصی طوری بود که آب به درون نفوذ نمی کرد، اما در برخی لباس های کهنه آب به درون نفوذ می کرد، از طرف دیگر سر و روی بچه ها در حین غواصی و آمدن به ساحل گِلی می شد برای همین بچه ها وقتی می خواستند از آب بیرون بیایند روی پل هایی که در مجاورت ساحل بود، لباس غواصی را می کندند و دوباره وارد آب می شدند تا خودشان را تمیز و پاک کنند. دشواری فرو رفتن در آب سرد را با هیچ کلمه ای نمی توانم بیان کنم.
در طول چهل و پنج روزی که در آموزش بودیم حمام نداشتیم و همیشه باید در همان آب سرد شست و شو می کردیم. آب آنقدر سرد بود که با همه وجود می لرزیدیم، خیلی وقت ها همانجا می شد صدای به هم خوردن دندان های بچه ها را شنید. در آن شرایط، نیروهای تدارکات سعی می کردند آتشی درست کنند، روی لاستیک تایر و شاخه های خشک و هر چیزی که بتواند برای مدتی بسوزد نفت می ریختند و آتش می زدند تا بچه ها کنار آن کمی گرم شوند. آنها هسته خرما را درمی آوردند و گردو می گذاشتند تا وقتی بچه ها از آب بیرون می آیند در دهانشان بگذارند اما در غواص ها گاهی حتی این قدرت نبود که دهانشان را باز کنند. بارها دیده بودم بچه های تدارکات خودشان دهان بچه های غواص را باز می کردند و خرما می گذاشتند. شرایط من هم در آن وضع نورعلی نور بود. مضاف بر همه مسائلی که همه درگیرش بودیم، به دلیل جراحت های قبلی ام دچار مشکلات خاصی شده بودم. در طول دوره غواصی، دو بار فکم از شدت سرما قفل شد و هر بار دو هفته طول کشید تا خوب شوم!
✨ به روایت سید نورالدین
⬅️ ادامه دارد....
ارسال فقط با ذکر لینک کانال مجاز و شرعی است.
🌸🌸🌸🌸🕊🕊🕊🕊🌸🌸🌸🌸
@shahedaneosve
شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
حضور رهبر فرزانه انقلاب در پای صندوق رأی در اولین ساعات رأی گیری
@shahedaneosve
شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
﷽
⛔️ شبهه
خیلی دلم میخواست رای بدم
رفتم شرایط رای دادن و خوندم...باید انسان بالغ باشه تا بتونه رای بده. بعد فکرکردم دیدم من هنوز اینقدر بالغ نیستم که بتوانم بدون اجازه ی همسرم از کشور خارج شوم..درس بخوانم و یا بدون اجازه ی همسرم کار کنم!
هنوز اینقدر بالغ نشده ام که حق حضانت فرزندم را به من بدهند یا حق طلاق را
اینقدر بالغ نشده ام که بتوانم در استادیوم از خودم محافظت کنم
اینقدر بالغ نشده ام که بتوانم پوشش خودم را خودم انتخاب کنم
آنقدر بالغ نیستم که ارزش دیه ی من اندازه ی مردها باشد
پس لابد اونقدر هم بالغ نیستم که بتوانم رای بدم، وانتخاب مناسبی هم داشته باشم🤔
❇️ پاسخ
🔺اولاً در هیچ جا نوشته که از شرایط رأی دادن بالغ بودن است، بلکه سن ۱۸ سال و ایرانی بودن شرط رأی دادن است.
📌 همانطور که هیچ کس طبق شرع و قانون زنان هم حق حضانت دارند و ذکر آن در متن شبهه نشان دهنده آن است که نویسنده بدون تحقیق تنها آنچه در فضای مجازی به او القاء کردهاند، تکرار میکند.
🔺ثانیاً طبق منطق این خانم، نه تنها او بلکه هیچ زن و مردی در هیچ کجای دنیا نمیتواند رأی بدهد، چون بالاخره محدودیتهایی وجود دارد. مثلاً در برخی کشورهای اروپایی مانند فرانسه زنان حق پوشش دلخواه خود (حجاب) را ندارند!!
📌همچنین در برخی ایالتهای آمریکا رانندگی برای زنان ممنوع است مگر آنکه یک مرد در جلوی خودروی وی با یک پرچم قرمز به دیگران نسبت «رانندگی یک زن» اخطار دهد.
❗️همچنین جالب است بدانید که زنان در ایالت ورمانت آمریکا تنها با اجازه همسر می توانند دندان مصنوعی بگذارند!!
❗️یا در شهرستان وایتسوایل ایالت دلاور آمریکا زنان نمی توانند از مردان درخواست ازدواج کنند و در صورت مشاهده یا گزارش کردن به پلیس به اتهام رفتار ناهنجار بازداشت می شوند!
✔️محدودیتهای دیگری برای زنان در اروپا و آمریکا وجود دارد که میتوانید به سایت معتبر «یورو نیوز» مراجعه کنید.
#انتخابات
#مشارکت_حداکثری
#پاسخ_به_شبهات
🔻 ارزشها و اشخاص
ارزشها را بشناس
و اشخاص را با ارزشها بسنج؛
حمایتها باید از ارزشها باشد!
اول ارزشها، بعد اشخاص...
نه اول اشخاص بعد ارزشها!
یکی از مصیبت های زمان ما این است که اشخاص دارند کم کم، جانشین ارزشها می شوند.
#شهید_بهشتی
#انتخاب_اصلح
@shahedaneosve
شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
اگر واقعا واقعا همان مردمی هستید که در روز تشییع شهید حاج #قاسم_سلیمانی به او قول دادید #انتقام_سخت می گیرید،
امروز، ۲۸ خرداد ۱۴۰۰، روز انتقام سخت هست...
شهدا را شاد کنید نه دشمنان را
پس رای بدهید
#انتخابات_۱۴۰۰
@shahedaneosve
شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
#خانطومان #خانه_زرد
#محل_شهادت #شهید_حسین_مشتاقی
می دونید چرا سوریه به این بلاها گرفتار شد؟
مخ مردمشونو زدن، توی انتخابات، مشارکتشون تا ۳۰٪ اومد پایین! بعد ریختن تو خیابوناشون و شد این ویرانه که می بینید...
ناموسشون سر کوچشون خرید و فروش می شد!
الانم رسانه های مفت خور میگن بعد از انتخابات که مشارکت اومد پایین، شورش می کنیم!!!
پس وقتی فاز اعتراض و #رای_بی_رای بر می دارید، بدونید که کجارو هدف گرفتن بزرگواران ...
همون سوری ها توی انتخابات جدیدشون سرشون خورد به سنگ و مشارکت ۹۵٪ داشتن...
اما چه فایده؟!
ویرانه ای با خانه هایی پر از خون
به نیابت از #همسر_شهیدم🥀
رای می دهم به صلابت ایرانم🇮🇷
#ارسالیازطرفهمسربزرگوارشهیدحسینمشتاقی
@shahedaneosve
شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
✨سهم امروزمون از یاد مولای غریب
💫💫💫💫💫
✅ رئیسجمهور مهدوی باید...
📌 فاتح اما ساده
🔆 مسئولان نظام اسلامی باید سادهزیست باشند و رعایت حال مستضعفان جامعه را بکنند، همانگونه که حضرت مهدی با اینکه جهان را فتح میکند و تمام امکانات جهان به دست او میرسد، خودش سادهزیست است.
از امام صادق نقل شده: «به خدا سوگند! لباس حضرت زِبر و غذایش خشک است.»
📚 الغیبة، نعمانی، ص ۲۳۹
#مهدویت