فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥#کلیپ_سخنرانی
💠 آیا با این همه گناه میتونم یار امام زمان (عج) باشم؟!
#استاد_عالی
#امام_زمان
#اللهمعجللولیکالفرج🤲
#قرار_عاشقی 🥀
#صلوات 🍀
🌱_______🥀
@shahid_aviiny
🇮🇷🇰🇼
📝 شباهت شهید ولید ذیب با شهید محسن حججی مورد توجه کاربران لبنانی قرار گرفته است
🍃🌹🍃
#فلسطین | #طوفان_الاقصی
#معیار
#روشنگری ❣
🌱_______🥀
@shahid_aviiny
🇮🇷🇵🇸
📝 محورهای سخنرانی سید حسن نصرالله
🍃🌹🍃
🔻زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدای گردان های قسام، مقاومت اسلامی، گردان های قدس و شهدای غیرنظامی در لبنان
🔹اشاره به عملیات طوفان الاقصی، که در بیش از یک جبهه و عرصه گسترده شده است.
🔸اگر بخواهیم به دنبال نبردی با مشروعیت کامل باشیم، هیچ نبردی مانند جنگ با صهیونیستها نیست.
🔹هیچ نبردی بیش از نبرد با صهیونیستها از لحاظ انسانی، اخلاقی و دینی مشروعیت کامل ندارد
🔺قدرت واقعی ما در ایمان، بصیرت، آگاهی، تعهد عمیق به آرمان و اراده فراوان برای فداکاری در میان خانواده های شهداست.
#فلسطین | #طوفان_الاقصی
#روشنگری ❣
#معیار
🌱_______🥀
@shahid_aviiny
✅ 3 بخور گیاهی مفید:
🌀 اکالیپتوس: مفیدبرای بازکردن مجرای تنفسی
🌀 اسطوخودوس: برطرف کننده استرس، سردرد و میگرن
🌀 رزماری: تقویت کننده حافظه و دارای خاصیت ضدافسردگی
#فرهنگی 🦋
#سبک_زندگی
🌱_______🥀
@shahid_aviiny
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🇮🇷 فردا همه می آییم 🇮🇷
🌹🇮🇷🌹🇮🇷🌹🇮🇷🌹
✨✨✨✨
#طوفان_الاقصی
#سیزده_آبان
#روز_ملی_مبارزه_با_استکبار_جهانی
#روز_دانش_آموز
🌱______🥀
@shahid_aviiny
#پارت_سیصدو_نود_نهم🦋🥀
یک مقدار که آرام شد، 🙂به اعتراض بهش گفتند: اصلاً کار درستی نکردی😡، نزدیک بود بقیّه رو هم با این کارت به کشتن بدی. ببین از کی تا حالا زمین گیر شدیم؟ 😔
جوان که خودش هم ناراحت بود 😔گفت: من وقتی دیدم اینا با خیال راحت ریختن تو بندر و دارند جولان میدن، خیلی ناراحت شدم😔نتونستم تحمّل کنم.
پسرها گفتند: ما شاید با صحنه های بدتر از این هم روبه رو بشیم، اگه قرار باشه تحمّل نکنیم، بهتره اصلاً پامون رو تو خطوط درگیری نذاریم😔
به خاطر خستگی نیروها و همین طور ضعیف شدن تصمیم بعضی ها، قرار شد یه عقب برگردیم. فرمانده گفت: برمیگردیم، هم نمازمون رو میخونیم، هم تجدید قوا میکنیم و از یه مسیر دیگه برمیگردیم😌 کل مسیری را که که با آن همه زحمت جلو رفته بودیم، برگشتیم . آقارب پرست را توی سنگر ندیدیم. طاهراً ان ها پیشروی کرده بودند. از ریل راه آهن هم رد شدیم . توی کوچه های محلّه مولوی، وارد مسجد کوچکی شدیم. حیاط مسجد خیلی شلوغ بود. انگار آنجا ستاد پشتیبانی نیروها بود. اکثر نیروهایی که آنجا بودند، سرباز بودند👮 و چند نفر از مردهای🧔 محلّه هم از این طرف و آن طرف بدو بدو میکردند. مواد غذایی و مهمّات توی اتاق های روبه روی شبستان گذاشته بودند. در شبستان و محل نماز بسته بود و همه توی حیاط چرخ می خوردند. یک گوشه حیاط کلّی وسایل روی هم گذاشته بودند. و روی شان را با چادرهای برزنتی پوشانده بودند. برای فهمیدن اینکه زیر برزنت ها چیست، کنجکاوی نکردم😏. حیاط پر از نیروهای نظامی بود و نمی توانستیم خیلی سرگوش آب بدهم.😔
سرویس های بهداشتی به خاطر قطع آب و استفاده آن همه آدم وضع بدی داشت و بوی آزار دهنده اش همه جا پیچیده بود . یک تانکر آب هم کنار توالت بود. نمیدانم آب💧داشت یا نه. با این وضع من ، صباح و دختری که درست نمیدانم از کدام نقطه با ما همراه شده بود، از خیر دستشویی رفتن گذشتیم. یک تکّه ملحفه پیدا کردیم و به حالت پرده ، آن را طوری گرفتیم تا حداقل بتوانیم از آب💧حوض وسط حیاط وضو بگیریم. آب حوض هم از بس عوض نشده بود، بو گرفته و رنگش کمی تغییر کرده بود.😔
سه تایی در پناه وسایلی که گوشه حیاط بود، نماز خواندیم. بقیّه هم نماز خواندند و مشغول خوردن نان و کنسرو ماهی شدند. به ما سه نفر هم که کنار جعبه های داروهایمان نشسته بودیم، یک قوطی کنسرو دادند. گفتیم: نمی خواهیم😔
فرمانده گفت: بخورید. فرقی نمی کنه الان شما هم دارید با ما به خطوط می آیید.
در کنسرومان را باز کرده بودند. آن را از روی پلّه مشرف به اتاقی گذاشتیم و با دست های.....🍃
📚برگرفته از کتاب دا
#ادامه_دارد....
#داستان_شب
🌱_______🥀
@shahid_aviiny