#در_محضر_اهلبیت
🔖 امام علی علیه السلام:
دلها مانند ظرفاند و بهترین آنها ظرفی است که نیکی را بیشتر در خود نگه دارد.
#عکس_نوشته
#قرار_عاشقی 🥀
#صلوات 🍀
🌱______🥀
@shahid_aviiny
🇮🇷🇵🇸
﷽
🖼 ۹ دی ماه روز بصیرت و میثاق امت با ولایت گرامی باد.
🍃🌹🍃
#نهم_دی | #تبیین
#روشنگری ❣
🌱______🥀
@shahid_aviiny
✨هر چه دارد اهل عالم از دعای مادر است✨
🎊بزرگترین رویداد شادمانه شهر به مناسبت میلاد حضرت فاطمه سلام الله علیها🎊
💌 با افتخاااار دعوت می شود از مادران و دختران شاهین شهر برای شرکت در جشن بزرگ مادرانه ی #مجموعه_بدون_فیلتر
🔖 با حضور کارشناس محترم بانو بهرامی
🎙 با اجرای زیبای جناب آقای محسن کریمی
🎶 و با صدای خواننده جوان جناب آقای مرتضی کشاورز
🎉در این روز به یادماندنی میزبان شما عزیزان هستیم: دوشنبه ۱۱ دی ماه
-از ساعت ۱۴:۳۰ الی ۱۷
🎉 در سالن اجتماعات بزرگ شهر تالار شیخ بهائی_میدان فاطمیه
#مجموعه_بدون_فیلتر_شاهین_شهر
#حوزه_مقاومت_بسیج_حضرت_زینبس
#حوزه_مقاومت_بسیج_حضرت_زهرا_س
نشانی پیوستن به کانال🔰
https://eitaa.com/bedooonefilter
__.
#bedoonefilter
🌱______🥀
@shahid_aviiny
33.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#همخوانی_بزرگ_مادرانه
🎵 و اینبار دل به دل ترانه ای #مادرانه می دهیم و با هر چه صدا با هر چه #عشق قطعه زیبای #مادر از جناب مرتضی کشاورز رو همخوانی می کنیم😍
#شادمانه_میلاد_حضرت_فاطمه_س
-دوشنبه ۱۱ دی ماه
-ساعت ۱۴:۳۰ الی ۱۷
-تالار شیخ بهائی
#حوزه_مقاومت_بسیج_حضرت_زینب_س
#حوزه_مقاومت_بسیج_حضرت_زهرا_س
نشانی پیوستن به کانال🔰
https://eitaa.com/bedooonefilter
.
#bedoonefilter
🌱____🥀
@shahid_aviiny
32.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ما به کی رای میدیم؟؟؟
#روشنگری ❣
🌱______🥀
@shahid_aviiny
11.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مناجات عاشقانه با حجه بن الحسن عج😭😭
🌱______🥀
@shahid_aviiny
#پارت_چهارصدو_بیست_وهشتم🦋🥀
گفتند: یه ترکش هم توکمرش خورده.
دا بیشتر بغض کرد 😢وگفت: باخودت چی کارکردی؟ مادرت بمیره. اگه فلج بشی بیفتی گوشه خونه من چی کارکنم؟ 😭
گفتم: نترس منوکه می شناسی، هیچی ام نمی شه.
به مسخره گفت: اره می دونم توجنی، هیچ بلایی سرت نمی یاد.😉
بعد دا بلندشد. لیلا را که ازلحظه امدن دا درحال اشک ریختن بود، دربغل گرفت ومحبت های مادرانه اش را نثارش کرد. دا درحال بوسیدن لیلا😘 که توی این مدت خیلی لاغرشده بود، می گفت: مادرتون بمیره. نگاه کن به چه روزی افتادن. چیزی نبوده بخورین؟ ببین چه طور پژمرده شدن! چقدرآب رفتن!
خودش هم خیلی لاغر شده بود. به نظرم می رسیدده، پانزده کیلویی وزن کم کرده . دیگردا آن دای سرزنده وشاداب نبود. باآنکه مرا دعواکرده بود ولی خیلی ساکت و آرام شده وغم بزرگی درچهره اش موج می زد. بااینکه می خواست باما عادی برخورد کندولی چشم های پررنج وخستگی اش همه درونش را لومی داد. حس کردم نسبت به قبل خیلی حساس تر و کم طاقت ترشده 😔وگرنه این طور جلوی دیگران عنان از دست نمی داد وسرکوفتم نمی کرد. نگاه که می کرد ازچشم هایش خجالت می کشیدم. همه اش نگاهم به لیلا بود. با آنکه چندباربه او سپرده بودم دا فعلا نباید ازمسآله شهادت علی خبردارشود بایدصبرکنیم تادر موقعیتی که همه فامیل دورهم جمع هستندخبررابگوییم بازهم می ترسیدم اختیارازدست بدهدوچیزی بگوید.
ورودآقای بهرام زاده وخانمش وضع رابهترکرد ودا دست ازگریه😞 برداشت. آقای بهرام زاده ادم عجیبی بود. باچنان احترام و اکرامی ازماتشکرمی کردکه شرمنده می شدیم. 🙈 بعدازحال واحوال بادایی سراغ دکترهارفتند. آن هاگفتندکه: مجروح تان بایداعزام شود. ولی فعلا پرواز نداریم. بایدبماند. شایدآخرشب اعزام شود.😳
یک ساعتی دوروبرم شلوغ بود. بدجوری خوابم می آمد. آمپول های مسکن وآرام بخش اثرکرده بودند. ولی باحضوردا وبقیه نمی توانستم بخوابم. ازدا سراغ بچه ها راگرفتم. پرسیدم: درس ومدرسه شون چی شده؟
گفت: هیچی مدرسه ها تعطیله ، اینجاها روهم بمباران می کنه.
بعدداپرسید: زهرا، علی چراباشمانیومده، خبرداره تومجروح شدی یانه؟
ماندم چه بگویم. زینب به کمکم آمد وگفت: خیالت راحت باشه علی جاش ازهمه ما......
📚برگرفته از کتاب دا
#ادامه_دارد.....
#داستان_شب
🌱______🥀
@shahid_aviiny