eitaa logo
منتظران ظهور🌹🌹🌹🌹🌹
95 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
3هزار ویدیو
10 فایل
توضیحات: 🌹روزی یک صفحه قران 🌹 آیه درمانی و ذکرهای مجرب 🌹ختم صلوات برای اموات 🌹چله صلوات برای شهدا 🌹 خاطرات شهدا 🌹 حکایتها.چالشها.مطالب علمی ارتباط با ادمین👇 @ashena1402 👇👇👇👇 لینک دعوت https://eitaa.com/joinchat/2770403939Ceb13b8d4eb
مشاهده در ایتا
دانلود
631.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الهی به امیدتو... ♦️با هم دعای فرج را برای سلامتی و فرج آقا امام زمان(عج) می‌خوانیم. السلام علیک یا صاحب الزمان عج. 😔شرمنده ام... چشمانت راببند وپرونده سیاهم را خط بزن.به خطاهایم نگاه نکن؛ هرچه هستم قبول...اما تمام دلخوشیم این است...که دردلم سراسر عشق ولایت است. خداکند امشب پای پرونده تک تکمان مولا بنویسد.ملاحظه شد.به کوری چشم دشمنان؛ مولایش اورا قبولِ کرد...
به جای خالی آقای مشایخی نگاه کردم با خودم گفتم من چرا باید بخوام جای بهارک بگیرم .... برگشتم خونه اطلسی کنجکاو پرسید چی شده گفتم هیچی برای شام دعوتمون کرد.... برگشتن . اطلسی پشت چشمی نازک کرد گفت من از اون مرده خوشم نمیاد کنارش نشستم چرا عزیزم ماهم بخاطر اون بچه که چند ماه مهمونم بود بریم بخاطر بهارک که جون منو و تو و پدرتو نجات داد .... اطلسی گفت اگه اون مرده قصدی داشته باشه چه قصدی دختر گلم هیچچیز نمیشه .... فردای اون‌روز تا سه بعد ظهر کلاس داشتم اول کلاس رانندگی بعد دوره رنگ کاریم بعد سه برگشتم تو مسیر گیتی زنگ زد گفتم مشایخی اومد چی شد گیتی میگفت تو تازه داری عادت میکنی بهتره نری تا مهر بچه دوباره به دلت نیفته این برای هر سه تای شما یعنی من و بهارک و بچه خیلی خوبه ولی گفتم خیلی دلم تنگ بهارک و بچه اس نمیتونم نرم .... برگشتم خونه با اطلسی حاضر شدیم رفتم عمارت مشایخی بهارک پاشو میکشید ولی خیلی بهتر شده بود علی اصغر کمی بزرگ و تپل شده بود بغلش نکردم فقط از دور با حسرت نگاهش کردم برای حساساتم که به بهارک داشتم پیشمون شده بودم و عذاب وجدان داشتم شاید تو اون برهه زمانی هر کی جایی من بود اون احساسات منفی داشت من زایمان کرده بودم تحت تاثیر احساساتم بودم شاید بخاطر نوزادی که بدنیا آوردمش با کل دنیا جنگ‌میکردم ولی خداروشکر که باز هم خدا همراهم بود اون شب هم گذشت اطلسی بهمن ماه دیگه نه خواب داشت نه خوراک حتی چندبار نامه به بیت رهبری فرستاده بود درددل کرده بود هر روز بی تاب تر میشد روزهای ملاقات با پدرش با خنده میرفت با گریه برمیگشت تو درساش تمرکز نداشت همه نمراتش افت کرده بود این مدت هم از عزیزه خبری نداشتم یادم شب ۲۱ بهمن طفل معصوم تا صبح دعا کرد دعای توسل و دعای فرج ده بار خوند از خدا خواست به پدرش عفو بخوره .... روز ۲۲ بهمن بود که غروب تلفن خونه به صدا اومد اطلسی از دلنگرانی و استرس و اضطراب حتی توان جواب تلفن دادن نداشت هرچی به غروب آفتاب نزدیکتر میشد اطلس نامید تر میشد گوشی جواب دادم صدای.....
صدای مردی ناآشنا که حدس زدم پدر اطلسی باشه تو موبایلم پیچید نفس نفس میزد انگار که ساعت دویده گفت س....لام اطلسی به اطلس که با چشمای پر نگاهم میکرد گفتم باباته اطلسی پرید بابا ایشالله سال آینده من دعا میکنم مطمئنم خدا....... مکث کرد طولانی ....چي داد زد چی یهو اطلسی افتاد سریع رفتم سمتش گوشی گرفتم صدای پدرش که داد میزد من عفو خوردم خدا جوابتو داد دخترم خدا جوابمونو داد بلند خندیدم و گفتم اطلسی دختر پاشو گوشی گرفتم دویدم آشپزخونه با خنده گفتم فعلا دخترتون از خوشی غش کرده ایشالله همیشه خوش خبر باشین.... آب و مقداری قند برداشتم دادم دست اطلسی خورد گفت یعنی بابام میاد گفتم آره عزیزم اطلسی از خوشحالی داشت ذوق مرگ میشد دوباره برگشت گوشی گرفت دم گوشش گفت الو بابا جان باباجان بعد گفت قطع شده مامان گفتم بشین بچه ببینم بیچاره از زندان تماس گرفته دیگه نمیتونه که باشه گوشی گرفتم شماره آقای ابراهیمی گرفتم قبل اینکه من حرفی بزنم تبریک گفت و گفت بله خبردار شدم عفو رهبری خورده فردا میرم دنبال کارهاش (عفو رهبری شامل جرایم خاصی میشه) ازش تشکر کردم تا خود صبح اطلسی نخوابید حرف زد خیالبافی کرد ساعت دوازده رفتیم دم زندان پدر اطلسی آزاد شد هیچ وقت این صحنه رو فراموش نمیکنم پدر دختری کلی تو بغل هم گریه کردن با اصرار من و اطلسی پدرش اومد خونه ما براش نهار گذاشتم تا موقع آماده شدن نهار تو اتاق بودن نهار کشیدم دعوتشون کردم یه نهار سه نفری خوردیم ولی از وقتی که اطلسی از اتاق اومده بود بیرون بهم نگاه میکرد و ریز میخندید دم غروب اطلسی گفت برو بابایی دیگه دیر میشه پدرشو بدرقه کرد منم ساده هم فکر کردم میره خونه مادرش تموم مدت اطلسی بهم ریز ریز نگاه میکرد و میخندید دم شام بود در زدن اطلسی شاد دوید گفت من باز میکنم رفتم صدای خنده اش می‌اومد میگفت بابا خیلی خوشتیپ شدی منم حدس زدم پدرشه رفتم چادرمو سرم کردم برگشتم دیدم ....
دیدم پدر اطلسی کت شلوار پوشیده کراوات زده اصلاح کرده با دسته گل و شیرینی ایستاده وسط سالن ..... چشمام از تعجب اندازه کاسه شد گفتم وا این چشه ... اطلسی میخندید پدرش رو مبل نشست اطلس هم کنار پدرش هیچکی چیزی نمیگفتم برای باز کردن یخ بینمون گفتم خوبین یه خنده نمایشی زدم اطلسی گفت والا قرار از مزاحمت ‌... مزاحمت ؟؟؟ بعد با آرنجش زد رو شکم پدرش گفت بگو دیگه پدرش سرشو انداخته پایین لبخند اجباری زد گفت چیزه منم تموم مدت فکر میکردم برای تشکر گل شیرینی خریده.... اطلسی یه نگاه به من کرد ریز خندید پدرش آروم زمزمه وار گفت میشه تو بری آشپزخونه ،جای. من کمتر خجالت بکشم اطلسی بلند شد ریز ریز خنده کنان رفت اتاق منم واقعا گیچ شده بودم پدرش بلافاصله بدون هیچ مقدمه چینی گفت با من ازدواج میکنین .... صبح از زندان آزاد شده اومده خونه من عصر ازم خاستگاری میکنه ... اطلسی نرفته برگشت کنار پدرش گفت گفتی .... پدرش چنان سرشو انداخته بود پائین که سرش تو یقه اش بود اطلسی نگران بهم نگاه کرد منم به گونه های گل انداخته پدرش که عین دختر دبیرستانی ها سرخ شده بود عرقشو از پیشنایش پاک کرد یه لحظه کوچیک بهم نگاه کرد دوباره سرشو انداخت پایین ... اطلسی دیگه نمیخندید نگران به من نگاه میکرد منم شوکه شده زبونم لال شد اطلسی گفت مامان بله رو بده دیگه بابا رو ببین چقدر خوشتیپ و زیباست تازه مهربونم هست من هیچ شناختی ازش نداشتم هیچچی جز گفته های اطلس نمیدونستم پدرش گفت درسته من گذشته درخشانی نداشتم ولی خدا بهم لطف کرده تولد دوباره داد من دیگه آرش قبلی نیستم بهتون قول میدم دلتون نشکنم ....اگه قبول کنید من همینجا میمونم اگه نه برمیگردم پیش مادرم ....اطلس نمی‌برم همینجا میمونه چون بچه به مادر نیاز داره ... اون لحظه نمیدونم چرا و به چه علت گفتم خب من اتاق برای شما خالی کردم چرا برین پیش مادرتون بچه همینطور به مادر به پدر هم نیاز داره اطلسی با خنده گفت بچه منم دیگه .... هر دومون بهش نگاه کردیم همین اتاق خالی به معنی بله در نظر گرفتن من بدون هیچ شناختی بله رو به مردی دادم که صبح از زندان آزاد شده بود و از این جواب اصلا احساس پشیمونی نبودم هیچ خوشحال هم بودم.....
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹سلام صبح آدینه تون 🌿بخیر و سلامتی  🌹جمعه تون مبارک 🌿امروزجاودانه است 🌹و زیبـاتـرین 🌿روزدنیـاست 🌹شـادباش 🌿وخوشحالی را فریاد بزن 🌹امیـدوارم 🌿آدینه آرامی درکنار 🌹خانواده محترم تون داشته باشید
خدایا شکرت بی نهایت به من میبخشی و من بی حساب وکتاب میبخشم خدایا شکرت برای هدایت وحمایت الهی ات خدایا شکرت که در قلب من می درخشی اززبان من جاری میشوی وباچشمانمن جهان را ناظری خدایا شکرت برای زندگی سالم وارام امروزم خدایا شکرت برای سلامتی وحال خوب امروزم خدایا شکرت برای آگاهی وبرکت امروزم خدایا شکرت برای همه اتفاقات خیر و معجزات امروزم باقلبت بنویس خدایا شکرت
🌸مظهر اسماء رب العالمیـن 💐هست در عالم جواد العارفیـن 🌸هست در حسن و ملاحت بی نظیر 💐آسمان وحی را باشد بشیر 🌸پیشاپیش میلاد امام جواد علیه السلام مبارک باد🌸
🌹بر چهرہ 💫پر ز نور مهدی صلوات 🌹بر جان و دل 💫صبور مهدی صلوات 🌹تا امر فرج 💫شود مهيا بفرست 🌹بهر فرج 💫و ظهور مهدی صلوات 🌹اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ🌹
22.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔞 نشونه ها داره همینجور پشت سر هم میاد منو تو حواسمون یه جا دیگست 🔴 جهت تعجیل در فرج صلوات بفرستید
2.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪴 امام صادق (ع) فرمودند : . بدان که فرج ما اتفاق نمی‌افتد مگر بعد از نااميد شدن مردم. . ▫️به قسم مهدی ما ظهور نخواهد کرد تا زمانی‌که خوب و بد از هم جدا شوند ؛ ▫️والله نمی‌آید تا زمانی‌که امتحان شوید؛ ▫️والله نمی‌آید تا وقتی که اشقیاء و بَدان ، ذات خود را نشان دهند و شقی شوند و پاک ذاتان ذات خود را نشان دهند و عاقبت به خیر شوند. . 📚 کمال الدین، ج۲، جزء۲، باب۳۳. 🌱 . اللَّھُـمَ‌‌‌‌عجِّـلْ‌لِوَلیِڪَ‌ألْـفَـرَج 💚