حواسم بهت هست
(به یاد همسرم
نویسنده :سیما خیامی
❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️
صالحِ جانِ من، ای عزیز سفر کرده... آن زمان که مرا ترک گفتی و به آسمان پر کشیدی، آن زمان که جهانِ جاودان را به آغوشِ منِ خاکی ترجیح دادی، دلم غبطه خورد. اما بدان، ای تمامِ هستیام، حواسم به تو هست.
وقتی نفسهای زندگی را به آن دنیایِ بینشان سپردی و مرا جا گذاشتی، باز هم حواسم به تو هست.
هر جا که پا میگذارم، ردِ پایِ تو را میبینم، هر جا که نظر میدوزم، نشان از تو مییابم. حواسم به تو هست.
در گوشه گوشه این زندگی، تو را حس میکنم، تو را میبینم. همیشه و همهجا حواسم به تو هست.
با تو زندگی را زیستم، با تو گرم و سردِ روزگار را چشیدم. هنوز هم حواسم به تو هست.
تو معلم بودی، هم در مدرسه، هم در زندگیِ من و فرزندانمان. حواسم به تو هست.
تو بهترین بودی، در راه و رسمِ زندگی، در مسیرِ درست. حواسم به تو هست.
تو سرمشقِ دانشآموزان و همکارانت بودی، الگویی بینظیر. حواسم به تو هست.
تو بهترین خاطرهها را از خود به یادگار گذاشتی، نامی نیکو. حواسم به تو هست.
اما... اما... ای بیوفایِ من، چه زود رفتی! حواسم به تو هست.
پس مرا دریاب، ای یگانه هستی من، اگر تو نیز حواست به این دنیایِ بیمن هست...
@shahrzade_dastan
#جایزههای_ادبی
جایزه ادبی کستا
❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️
جایزه ادبی کاستا یک جایزه ادبی است که هر ساله به بهترین (لذت بخشترین) کتاب انگلیسی زبانی اهدا میشود که نویسنده آن ساکن بریتانیا یا جمهوری ایرلند باشد. این جایزه در سال ۱۹۷۱ با نام جایزه ویتبرد بوک بنیان نهاده شد که در سال ۲۰۰۶ شرکت کاستا کافی که ارائه دهنده خدمات قهوهخانههای زنجیرهای در بریتانیا است، اعانت برگزاری این جشنواره ادبی را برعهده گرفت.
این جشنواره در سال ۲۰۱۲ جایزه داستان کوتاه کاستا را نیز به فهرست جوایز خود اضافه کرد.
در اهدای این جایزه بیشتر لذت بخش بودن داستان و موفقیت در انتقال این لذت بخشی به مخاطبان مد نظر است تا شایستگی ادبی محتوای داستانهای برگزیده. این جایزه در پنج بخش رمان، شعر، داستان، زندگی نامه و کتاب کودک به آثار برتر سال اهدا میشود.
سپس هر یک از پنج نویسنده برتر مبلغ ۵٬۰۰۰ پوند را به عنوان جایزه دریافت میکنند. پس از مشخص شدن برندگان این پنج بخش، در میان یکی از این بخشهای برگزیده، جایزه ادبی کاستا سال به نویسنده منتخب اهدا میشود. مبلغ این جایزه ۲۵٬۰۰۰ پوند میباشد. همچنین به بهترین نگارنده داستان کوتاه سال مبلغ ۳٬۵۰۰ پوند جایزه اهدا میشود.
جی. کی. رولینگ، کریستوفر نولان، هیلاری منتل و تد هیوز از جمله برندگان این جایزه ادبی هستند. رولینگ در سال ۱۹۹۹ با رمان هری پاتر و زندانی آزکابان برنده جایزه بهترین کتاب کودک شد و نولان در سال ۱۹۸۷ با کتاب زیر پلک ساعت جایزه کاستا برای بهترین اثر زندگینامهای را از آن خود کرد.
جایزه ادبی «کاستا» که چهرههایی چون «جی. کی. رولینگ» و «کریستوفر نولان» را در فهرست برندگان خود دارد، پس از نیم قرن فعالیت به کار خود پایان داد.
به گزارش از لیترری هاب، جایزه کتاب کاستا که از سال ۱۹۷۱ راه اندازی شد و تا سال ۲۰۰۵ به نام جایزه کتاب ویتبرد شناخته میشد، از این پس دیگر برندهای نخواهد داشت.
شرکت صنایع غذایی کاسکا کافی که متولی این جایزه ادبی است، اعلام کرد جدیدترین دور از این جایزه که در فوریه سال ۲۰۲۲ برگزار شد، آخرین نسخه آن خواهد بود.
#جایزههای_ادبی
#جایزه_کستا
@shahrzade_dastan
زاویه دید
❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️
رمان - معماهای خودمانی اغلب از زاویه دید اول شخص یک بازرس غیر حرفه ای یا آدم فضول استفاده میکنند. حالت خودمانی بودن این نوع رمانها را بسیار دلنشین می.کند با این ،حال به خاطر حالت متناقض نمایی که در آسیب شناسی اجتماعی رمان - معماهای خودمانی وجود دارد به ندرت میتوان در آنها از زاویه دید سوم شخص استفاده کرد در این نوع رمانها بازرس غیرحرفه ای نیز معمولاً به طور جنبی با موضوع قتل قربانی درگیر است، بنابراین خیلی هم مرگ قربانی برایش مهم نیست در واقع، قربانی اغلب آدم خوشایندی نیست، مثلاً گردن کلفت شهر است یا آدم ورّاج و حرف درآر به همین دلیل روایت یا زاویه دید اول شخص در این نوع رمان شاید تنها راهی است که با آن میتوان خواننده را با بازرس غیرحرفه ای صمیمی کرد؛ بازرسی که کشف معمای قتل برایش بازی فکری و مسابقه با قاتل است.
از طرف دیگر هدف رمانهای پرحادثه فقط ایجاد معما نیست بلکه نویسندگان این رمانها میخواهند خواننده اتفاقاتی دلهره آور و جذاب را تجربه .کند برای رسیدن به این هدف معمولاً قربانی محور اصلی کار آنهاست؛ شخصی که در خطر است یا تهدید می.شود در ضمن، نویسندگان این رمانها نگاهی هم به ذهن شخصیت بد یا خبیث داستانشان میاندازند تا خصوصیات روانی او را بیشتر آشکار کنند گاهی این بخشهای رمان تحلیل ذهن شخصیت بد (داستان هویت شخصیت بد را آشکار میکند یا حداقل سرنخهایی به خواننده میدهد تا او حدس بزند این شخص کیست ،البته برخی از نویسندگان رمانهای پرحادثه نیز برعکس، با اینکه از زاویهٔ دید شخصیتهای بد نیز استفاده میکنند و نگاهی به ذهن آنها میاندازند، سعی میکنند، تا آنجا که میشود هویت او را مخفی نگه دارند. در این آثار شما روایتهای اول شخص زیادی را میبینید که نویسنده در آنها سعی کرده کاری کند تا شما نفهمید شخصیت بد داستان مرد است یا .زن گاه گاهی نویسنده از زاویه دید مأمور تحقیق نیز استفاده میکند تا نشان دهد وی قدم به قدم در حال تعقیب شخصیت بد یا خبیث رمان است.
آزمون سخت نویسنده از نظر به کارگیری زاویه دید در رمانهای پرحادثه این است که به گونه ای از دید قربانی احتمالی استفاده میکند تا وحشت و خطری که ایجاد میشود هر لحظه بیشتر شود و نیز شخصیت بد یا خبیث داستان را طوری نشان ندهد که خواننده بیش از حد او را بشناسد و خطر تهدیدکننده رمان کم شود. داستان نویسان برای نوشتن رمانهای پرحادثه به ویژه رمانهایی که مکانهای مختلفی دارند و گاه هم زمان در آنها چند حادثه رخ میدهد، معمولاً از زاویه دید سوم شخص اغلب چند سوم شخص) استفاده میکنند.
📚جادوی زاویه دید
✍ آلیشیا راسلی
@shahrzade_dastan
#چالش_هفته
نوشته ستایش فروزنده
❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️
نگاهش به ساعت دیواری می افتد. از ساعت یازده که برق رفته است دستگاه اکسیژن با باطری هایش به کار افتاده است. در ابرهای دلش طوفانی شده بودند. خودشان را به دیواره های دلش میمیکوبیدند. لعنتی نگاهش به مادرش می افتد. روی تخت دراز کشیده به کمک دستگاه نفس میکشد. صورتش چروک تر و خشک تر از قبل شده است. چاله گونه اش را دیگر نمیبیند. استخوان های بیرون زده اش حالش را خراب تر میکند.
ساعت دو میشود برق هنوز هم قطع است. گوشی اش را دستش میگیرد شماره اداره برق را میگیرد اشغال میزند. دس هایش یخ میزنند. دور تا دور خانه را متر میکند. صدای جیر جیر تخت بلند میشود. به کنار تخت مادرش میرود. مادرش خودش را تکان میدهد. صورتش سرخ میشود. برای بلعیدن اکسیژن تلاش میکند. نگاهش به دستگاه اکسیژن می افتد که از کار افتاده است. به دنبال باتری های جدید میگردد پیدا نمیکنند. بغض گرگ میشود و برای گلویش هجوم میبرد.
به دنبال گوشیاش میگردد. زنگ میزند به خواهر هایش. همه اشغال میزنند. مادرش را در آغوش میگیرد. چشمان مادرش بسته میشود. صدای جیغ و دادش محله را برمی برمیدارد. دست های مادرش یخ میزنند. میخواهد از گرمای وجودش به دست هایش بدهد اما....
ماساژ قلبی میدهد. نمیشود گوشی را بر می میدارد. همه باز هم اشغال میزنند. یادش به آمبولانس می افتد. شماره اش را میگیرد. هول هول آدرس میدهد به سمت مادرش میدود. سرش را روی پایش میگذارد صورتش سرد تر از سوز هوای زمستان شده است در آغوشش میگیرد.
در آغوشش دنبال ذره ای گرما بود. اما سرد بود به قدری که تمام تنش به لرز می افتد. بی صدا اشک هایش راهشان را روی گونه هایش پیدا میکنند. یاد حرفش می افتد:
_ اگر مردم برایم گریه میکنی؟
ضربان قلبش بالا تر میرود جیغ و داد میکند. از همسایه ها کمک میخواهد. دستش را روی سینه مادرش می گذارد. هیچ گرمایی را حس نمیکند. صدای اژیر آمبولانس سوهان روحش میشود. پتو رویش میکشد: حتما سردت شده مامانی. صبر کن. صبر کن الان میان سراغت. اصلا بیا همه گرمای وجودم برا تو. قربون قلبت برم که نمیزنه.
آمبولانس میرسد. دو مرد می آیند. مادرش را روی برانکارد میگذارند.
نبض نداره... نبض نداره.. شوک الکتریکی را بیارید بیارید .
خودش را روی بدن بی جان مادرش می اندازد. سینه اش را به سینه اش میچسباند: بیا قلب من برات. مامان پاشو بیا. قلب من تو سینه تو میزنه. پاشو زود باشید. منتظر چیید قلب منو بذارید جای قلبش. سردشه زود باشید.
@shahrzade_dastan
#چالش_هفته
نوشته علیرضا گودینی
❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️
رود اجل / نویسنده: علیرضا گودینی
تاریخ، آن رود خروشانِ زمان، با هر موجش، تمدنهایی را به ساحل فنا میبرد و انسانهای شکوهمند را به عمقِ فراموشی میسپارد. هرودوتها و پلوتارکها میمیرند، اما افسانههایشان، همچون مومیاییهای باستانی، در موزههای ذهنی ما جاودانه میشوند. آنها که با قلم و شمشیر، نام خود را بر لوح زمان حک کردند، در نهایت، خاکستر میشوند.
نگاه کن: سقراط، آن چراغ روشنِ فلسفه، در جام زهر، خاموشی ابدی را برگزید. اسکندر، آن فاتحِ جهان، در بستر مرگش، از وسعتِ امپراطوریاش پشیمان شد. و کوروش، آن پادشاهِ بزرگ، در زیر خروارها خاک، به سکوتِ سنگها پیوست.
سنگنوشتهها فرسوده میشوند، کتیبهها محو، و کاخها فرو میریزند. اما در عمقِ این ویرانیها، صدای آنها هنوز شنیده میشود. صدای نجواهای تاریخ، که از میان شکاف سنگها، از دلِ خاکسترها، به گوش ما میرسد. رؤیاهای آنها، شکستها و پیروزیهایشان، همچون خالکوبیهای عمیق، بر پوستِ زمان نقش بستهاند. مادام که انسان وجود دارد، مادام که به گذشته نظر دارد، این انسانهای شکوهمند، زندهاند. زیرا نام آنها، همانند ستارهها، در تاریکی شب میدرخشد و به ما یادآوری میکند که مرگ، فقط پایانِ یک فصل است، نه کلِ کتابِ زندگی.
این مرگ، نه مرگ حقیقی، که مرگِ یادهاست، که این انسانهای شکوهمند را در چنگالِ خود گرفته است. مرگِ این انسان ها، یک غروبِ باشکوه است، که زیباییاش در تضاد با تاریکیِ شب، بیشتر نمایان میشود. و مادامی که خورشیدِ تاریخ میتابد، این نامها همچنان درخشان خواهند ماند.
در پهنهی گیتی، آنگاه که زمان، گردبادِ بیرحم خویش را میگسترد، همه انسانها، از فقیر و غنی، از فرزانه و نادان، سرانجام به آغوش مرگ فرو میروند. اجل، آن سایهی هولناک، بر سر همگان گسترده میشود. مرگ، دریچهای است به سوی خاموشی، به سوی سکوتِ ابدی.
از بدو تولد، دانههای فنا در نهاد ما کاشته میشود. هر نفس، گامی است به سوی آن کرانِ ناپیدا. جسم، این ودیعهی فانی، همچون برگهای خزانزده، به زردی میگراید و فرو میریزد. زیباییها رنگ میبازند، قدرتها زوال مییابند، و ثروتها بیارزش میشوند. حتی بلندآوازهترین نامها، در گردابِ فراموشی محو میشوند. فرعونها، امپراطوران، و شاعران، همه در یک گورستانِ بزرگ، در کنار یکدیگر آرمیدهاند.
اما مرگ، تنها پایان نیست. مرگ، تولدی دوباره است، سفری به سوی سرزمینی ناشناخته. آنگاه که آخرین نفس از سینه برآید، روح از قفس تن رها میشود و به سوی ابدیت پرواز میکند. در این گذرگاهِ هولناک، اعمال آدمی، خوب یا بد، همچون ترازو، سنجیده میشوند.
و سرانجام، اجلِ آخرت فرا میرسد. روز حساب، روز داوری. در آن روز بزرگ، همه انسانها از گورهای خود برمیخیزند. از ابتدای خلقت تا انتهای زمان، همگان در پیشگاه خداوند حاضر میشوند. آنگاه، عدالت مطلق، حکم خود را صادر میکند. بهشت، پاداش نیکوکاران، و دوزخ، سرنوشت گناهکاران. این است سرانجامِ همهی انسانها، این است پایانِ این سفرِ پرماجرا. مرگ، پلی است به سوی این سرنوشتِ ازلی و ابدی. پس، ای انسان، در این فرصتِ کوتاه، نیکوکار باش و برای آن روزِ بزرگ، توشه برگیر.
@shahrzade_dastan
📝
#فراخوان
#جشنواره_فرهنگی
به همه زبانها اثر پذیرفته میشود.
💠 برگزاری دومین جشنواره بزرگ منطقهای وقارلی قیزلار در اردبیل
#جشنواره_وقارلی_قیزلار
[ ۵۰ کمک هزینه مشهدمقدس
۵ جایزه ۵ میلیون تومانی
ویژه آثار برتـــــر🎖 ]
🖇 در ســـــه محور :
۱. روایت الگوهای زنان بزرگ اسلام
۲. روایت زنان بزرگ مسلمان آذربایجان در طول تاریخ و اسطوره های فولکلور
۳. روایت مادرم
مهلت ارسال آثار : سیام اسفند ۱۴۰۳ 📆
ارسال آثار به آیدی @banovan_ardabil در ایتا، روبیکا، بله و شاد 💌
منتظر آثار هنری #شما هستیم
❌حتما در زمان ارسال آثار این موارد رو قید کنید
نام و نام خانوادگی:
کدملی:
سن:
شماره تماس:
کد معرف:
شماره قالب آثار:
🌱دبیرخانه جشنواره وقارلی قیزلار🌱
https://eitaa.com/joinchat/1420297033C54578b71ba