eitaa logo
شهرزاد داستان‌📚📚
2.1هزار دنبال‌کننده
7.5هزار عکس
61 ویدیو
247 فایل
پاتوق دوستداران داستان نویسی استفاده از مطالب با حفظ لینک کانال آزاد است. مدیر کانال: فرانک انصاری متولد ۱۴۰۱/۷/۱۱🎊🎊🎉🎉 برای ارتباط با من @Faran239 لینک ناشناس https://harfeto.timefriend.net/17323748323533
مشاهده در ایتا
دانلود
نوشته ستایش فروزنده
نوشته ستایش فروزنده ❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️ نگاهش به ساعت دیواری می افتد. از ساعت یازده که برق رفته است دستگاه اکسیژن با باطری هایش به کار افتاده است. در ابرهای دلش طوفانی شده بودند. خودشان را به دیواره های دلش می‌میکوبیدند. لعنتی نگاهش به مادرش می افتد. روی تخت دراز کشیده به کمک دستگاه نفس میکشد. صورتش چروک تر و خشک تر از قبل شده است. چاله گونه اش را دیگر نمی‌بیند. استخوان های بیرون زده اش حالش را خراب تر میکند. ساعت دو میشود برق هنوز هم قطع است. گوشی اش را دستش میگیرد شماره اداره برق را می‌گیرد اشغال میزند. دس هایش یخ می‌زنند. دور تا دور خانه را متر می‌کند. صدای جیر جیر تخت بلند می‌شود. به کنار تخت مادرش می‌رود. مادرش خودش را تکان می‌دهد. صورتش سرخ میشود. برای بلعیدن اکسیژن تلاش می‌کند. نگاهش به دستگاه اکسیژن می افتد که از کار افتاده است. به دنبال باتری های جدید می‌گردد پیدا نمی‌کنند. بغض گرگ میشود و برای گلویش هجوم می‌برد. به دنبال گوشی‌اش می‌گردد. زنگ می‌زند به خواهر هایش. همه اشغال می‌زنند. مادرش را در آغوش می‌گیرد. چشمان مادرش بسته می‌شود. صدای جیغ و دادش محله را برمی برمیدارد. دست های مادرش یخ می‌زنند. می‌خواهد از گرمای وجودش به دست هایش بدهد اما.... ماساژ قلبی میدهد. نمی‌شود گوشی را بر می میدارد. همه باز هم اشغال می‌زنند. یادش به آمبولانس می افتد. شماره اش را می‌گیرد. هول هول آدرس میدهد به سمت مادرش می‌دود. سرش را روی پایش می‌گذارد صورتش سرد تر از سوز هوای زمستان شده است در آغوشش می‌گیرد. در آغوشش دنبال ذره ای گرما بود. اما سرد بود به قدری که تمام تنش به لرز می افتد. بی صدا اشک هایش راهشان را روی گونه هایش پیدا می‌کنند. یاد حرفش می افتد: _ اگر مردم برایم گریه میکنی؟ ضربان قلبش بالا تر می‌رود جیغ و داد می‌کند. از همسایه ها کمک می‌خواهد. دستش را روی سینه مادرش می گذارد. هیچ گرمایی را حس نمی‌کند. صدای اژیر آمبولانس سوهان روحش میشود. پتو رویش میکشد: حتما سردت شده مامانی. صبر کن. صبر کن الان میان سراغت. اصلا بیا همه گرمای وجودم برا تو. قربون قلبت برم که نمیزنه. آمبولانس میرسد. دو مرد می آیند. مادرش را روی برانکارد می‌گذارند. نبض نداره... نبض نداره.. شوک الکتریکی را بیارید بیارید . خودش را روی بدن بی جان مادرش می اندازد. سینه اش را به سینه اش می‌چسباند: بیا قلب من برات. مامان پاشو بیا. قلب من تو سینه تو میزنه. پاشو زود باشید. منتظر چیید قلب منو بذارید جای قلبش. سردشه زود باشید. @shahrzade_dastan
نوشته علیرضا گودینی
نوشته علیرضا گودینی ❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️ رود اجل / نویسنده: علیرضا گودینی تاریخ، آن رود خروشانِ زمان، با هر موجش، تمدن‌هایی را به ساحل فنا می‌برد و انسان‌های شکوهمند را به عمقِ فراموشی می‌سپارد. هرودوت‌ها و پلوتارک‌ها می‌میرند، اما افسانه‌هایشان، همچون مومیایی‌های باستانی، در موزه‌های ذهنی ما جاودانه می‌شوند. آنها که با قلم و شمشیر، نام خود را بر لوح زمان حک کردند، در نهایت، خاکستر می‌شوند. نگاه کن: سقراط، آن چراغ روشنِ فلسفه، در جام زهر، خاموشی ابدی را برگزید. اسکندر، آن فاتحِ جهان، در بستر مرگش، از وسعتِ امپراطوری‌اش پشیمان شد. و کوروش، آن پادشاهِ بزرگ، در زیر خروارها خاک، به سکوتِ سنگ‌ها پیوست. سنگ‌نوشته‌ها فرسوده می‌شوند، کتیبه‌ها محو، و کاخ‌ها فرو می‌ریزند. اما در عمقِ این ویرانی‌ها، صدای آنها هنوز شنیده می‌شود. صدای نجواهای تاریخ، که از میان شکاف سنگ‌ها، از دلِ خاکسترها، به گوش ما می‌رسد. رؤیاهای آنها، شکست‌ها و پیروزی‌هایشان، همچون خالکوبی‌های عمیق، بر پوستِ زمان نقش بسته‌اند. مادام که انسان وجود دارد، مادام که به گذشته نظر دارد، این انسان‌های شکوهمند، زنده‌اند. زیرا نام آنها، همانند ستاره‌ها، در تاریکی شب می‌درخشد و به ما یادآوری می‌کند که مرگ، فقط پایانِ یک فصل است، نه کلِ کتابِ زندگی. این مرگ، نه مرگ حقیقی، که مرگِ یادهاست، که این انسان‌های شکوهمند را در چنگالِ خود گرفته است. مرگِ این انسان ها، یک غروبِ باشکوه است، که زیبایی‌اش در تضاد با تاریکیِ شب، بیشتر نمایان می‌شود. و مادامی که خورشیدِ تاریخ می‌تابد، این نام‌ها همچنان درخشان خواهند ماند. در پهنه‌ی گیتی، آن‌گاه که زمان، گردبادِ بی‌رحم خویش را می‌گسترد، همه انسان‌ها، از فقیر و غنی، از فرزانه و نادان، سرانجام به آغوش مرگ فرو می‌روند. اجل، آن سایه‌ی هولناک، بر سر همگان گسترده می‌شود. مرگ، دریچه‌ای است به سوی خاموشی، به سوی سکوتِ ابدی. از بدو تولد، دانه‌های فنا در نهاد ما کاشته می‌شود. هر نفس، گامی است به سوی آن کرانِ ناپیدا. جسم، این ودیعه‌ی فانی، همچون برگ‌های خزان‌زده، به زردی می‌گراید و فرو می‌ریزد. زیبایی‌ها رنگ می‌بازند، قدرت‌ها زوال می‌یابند، و ثروت‌ها بی‌ارزش می‌شوند. حتی بلندآوازه‌ترین نام‌ها، در گردابِ فراموشی محو می‌شوند. فرعون‌ها، امپراطوران، و شاعران، همه در یک گورستانِ بزرگ، در کنار یکدیگر آرمیده‌اند. اما مرگ، تنها پایان نیست. مرگ، تولدی دوباره است، سفری به سوی سرزمینی ناشناخته. آن‌گاه که آخرین نفس از سینه برآید، روح از قفس تن رها می‌شود و به سوی ابدیت پرواز می‌کند. در این گذرگاهِ هولناک، اعمال آدمی، خوب یا بد، همچون ترازو، سنجیده می‌شوند. و سرانجام، اجلِ آخرت فرا می‌رسد. روز حساب، روز داوری. در آن روز بزرگ، همه انسان‌ها از گورهای خود برمی‌خیزند. از ابتدای خلقت تا انتهای زمان، همگان در پیشگاه خداوند حاضر می‌شوند. آن‌گاه، عدالت مطلق، حکم خود را صادر می‌کند. بهشت، پاداش نیکوکاران، و دوزخ، سرنوشت گناهکاران. این است سرانجامِ همه‌ی انسان‌ها، این است پایانِ این سفرِ پرماجرا. مرگ، پلی است به سوی این سرنوشتِ ازلی و ابدی. پس، ای انسان، در این فرصتِ کوتاه، نیکوکار باش و برای آن روزِ بزرگ، توشه برگیر. @shahrzade_dastan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
📝 به همه زبان‌ها اثر پذیرفته می‌شود. 💠 برگزاری دومین جشنواره بزرگ منطقه‌ای وقارلی قیزلار در اردبیل [ ۵۰ کمک هزینه مشهدمقدس ۵ جایزه ۵ میلیون تومانی ویژه آثار برتـــــر🎖 ] 🖇 در ســـــه محور : ۱. روایت الگوهای زنان بزرگ اسلام ۲. روایت زنان بزرگ مسلمان آذربایجان در طول تاریخ و اسطوره های فولکلور ۳. روایت مادرم مهلت ارسال آثار : سی‌ام اسفند ۱۴۰۳ 📆 ارسال آثار به آیدی @banovan_ardabil در ایتا، روبیکا، بله و شاد 💌 منتظر آثار هنری هستیم ❌حتما در زمان ارسال آثار این موارد رو قید کنید نام و نام خانوادگی: کدملی: سن: شماره تماس: کد معرف: شماره قالب آثار: 🌱دبیرخانه جشنواره وقارلی قیزلار🌱 https://eitaa.com/joinchat/1420297033C54578b71ba
🔴سلام دوستان عزیز و نیکوکار، امروز به جمعی از شما دوستان مهربان نیاز داریم تا دست در دست هم،به یک جوان (۲۸ساله) شجاع و پرامید کمک کنیم که در حال مبارزه با سرطان است.او به امید و حمایت ما احتیاج دارد و هر کمک کوچکی می‌تواند برای او معنای بزرگی داشته باشد. اگر می‌توانید، لطفاً کمک‌های خود را به شماره حساب زیر واریز کنید: 6104337446476622 بانک ملت بنام (سجاد ساجدی مهر) تمام مدارک و اسناد پزشکی هم برای شما عزیزان در دسترس است تا با خیالی آسوده کمک کنید.بیایید با هم نشان دهیم که در این مسیر سخت،هیچ‌کس تنها نیست و عشق و همدلی ما می‌تواند زندگی را برای او روشن‌تر کند. از شما عزیزان به خاطر محبت و حمایت بی‌ پایانتان صمیمانه سپاسگزارم لطفا اگر اشخاصی هم میشناسید که دست به خیر هستند این پیام را برایش ارسال کنید تا ان شاالله با یاری یکدیگر و عنایت پروردگار کمکی صورت بگیرد. با تقدیم احترام، هر گونه سوال یا پرسشی هم داشتید میتوانید با شماره تماس زیر ارتباط برقرار کنید: ۰۹۱۸۵۲۷۲۳۰۳ ✅سجاد ساجدی مهر 🌱🌱🌱🙏🙏🙏
📣 فراخوان هنری رسانه‌ای «ميراث نصر» همزمان با فرارسیدن ایام تشییع رهبران مقاومت لبنان سیدالشهدای مقاومت «سید حسن نصرالله» و شهید «سید هاشم صفی الدین» از تمامی هنرمندان و تولیدکنندگان عرصه هنر و رسانه دعوت به شرکت و ارسال اثر در فراخوان «میراث نصر» را می‌نماییم 🔵 محورهای اصلی فراخوان 🔵 نقش سيد حسن نصرالله درشكل گيرى و رشد حزب اللّٰه لبنان 🔵 تاثیر رهبران مقاومت در میان جوامع غربی 🔵 ناکامی دشمن و شکست در مقابل حزب الله 🔵 نقش سيد حسن نصرالله در ایجاد گروه های مقاومت منطقه 🔵 قالب‌های پذیرش آثار 📝 متن: فیلم نامه، داستان، طرحنامه، مستند، طرحنامه برنامه تلویزیونی 📼 ویدئو: کلیپ، نماهنگ، مستند کوتاه، فیلم کوتاه، پویانمایی 🖼 تصاویر: عکس، تصویرسازی، پوستر، خوشنویسی، اینفوگرافیگ 🔊 صوت: پادکست، کلیپ صوتی   🔵 نحوه ارسال آثار 📌 برای ارسال آثار تا تاریخ ۱۵ اسفند ماه، به لینک ارسال آثار مراجعه کنید و یا QR Code موجود در پوستر را اسکن نمایید همچنین جهت مطرح کردن پرسش‌های خود می‌توانید به آیدی @asrtv_support در پیام رسانهای تلگرام و بله و ایتا پیام دهید 🎁 به نفرات برترهر محور جوايز نقدى وارزنده اى تعلق مى گيرد همچنين از آثار برتر حمايت ويژه جهت توليد و يخش صورت مى گيرد
🔰 اساتید و سرفصل های دومین رویداد ملی تجربه نگاری امتداد 🔹 چیستی و چرایی تجربه نگاری 👤 حجت الاسلام امید محلاتی 🔹 اصول مصاحبه در تجربه نگاری 👤 محمد صادق مراسلی 🔹 انواع تدوین در تجربه نگاری 👤 الناز سادات قاسمی 🔹 سوژه‌یابی، بانک سوال و پیش مصاحبه 👤 امین ماکیانی 🔺جهت کسب اطلاعات بیشتر به کانال رویداد ملی تجربه نگاری امتداد بپیوندید @emtedad_event
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
شاعرانه ❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️ ‌دل و جانم فدای حضرت دوست نی، فدای گدای حضرت دوست هر دمی صد جهان ز جان خواهم تا فشانم بپای حضرت دوست چشم فتّان او بلای دل است دل فدای بلای حضرت دوست هست پاداش نیستی هستی نیست شو در هوای حضرت دوست گر فنا شد وجود ما گوشو باد دائم بقای حضرت دوست از دل و دین و هست و نیست برست هرکه شد مبتلای حضرت دوست با سگ کویش آنکه اُنس گرفت شد سوا از سوای حضرت دوست هر کرا کُشت خونبهایش شد ای فدای بهای حضرت دوست خلد و کوثر بجرعه ای بفروش غیر مگزین بجای حضرت دوست دِیر جویان و هم حرم پویان همه رو در سرای حضرت دوست جمله زیر لوای رحمت بین خاصه اهل ولای حضرت دوست گاه جامم بلب گهی جانم تا چه باشد رضای حضرت دوست دم عیسی گرفت باد سحر از دم جانفزای حضرت دوست گشت اسرار از سرایت فیض مرغ دستانسرای حضرت دوست ✍ملاهادی سبزواری @shahrzade_dastan