eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
893 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
286 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱 سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🥰👇🏻دوستان عزیز شاولد: اگر دوست دارید **اثر شما هم در کتاب «تنگه هرمز، شاهراهی که جهان را نگه می‌دارد» چاپ بشه**، می‌تونید متن‌تون رو برای ادمین ارسال کنید. آثار بعد از ارسال توسط داورها بررسی می‌شن و آثاری که تأیید بشن در کنار نام نویسنده در کتاب منتشر می‌شن. تمام کارهای نشر (ویراستاری، صفحه‌آرایی، مجوزها و…) با انتشارات هست و نویسندگان پذیرفته‌شده با پرداخت 399 هزار تومان یک نسخه چاپی هم دریافت می‌کنن. 🆔 ارسال اثر به ادمین: 📞 09200757039 📲 @Shavaladpubadmin منتظر خوندن متن‌های قشنگ‌تون هستیم 🌿✨ انتشارات شاولد📚 =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تقدیر و تحسین من از شاولد سفره هفت سین من از شاولد انتشاراتی وزین و کار درست نکته ی فرزین ِ من از شاولد مصرع در مصرع حقایق آشکار بیت در بیت امین از شاولد در تغزُّل هست جویای ِ ولی پوریایی نازنین از شاولد یک غزل گفتم: که عالم گیر شد تسبیح ِعرش و زمین از شاولد جان ِ عرفان در مسیر ِ گفتِمان خامه ی شیرین ِ من از شاولد تقدیر و تحسین ِ من از شاولد سفره هفتسین ِ ِ من ‌ از شاولد غزلیات _ ╭┈┈┈┈┈─────❥ 𝙟𝙤𝙞𝙣 ? ╰┈➤ https://eitaa.com/shavaladpub
🌱 🌷 نویسنده: سهیلا سپهری – 17 فروردین 1405 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد» ============================= انگار قوۀ تحلیلم را از دست داده بودم و هرچه دکتر می‌گفت، با تأخیر درک می‌کردم. طول کشید تا بفهمم منظورش از آدم‌های منتظر پشت در، خانواده‌ام هستند؛ خانواده‌ای که یقین داشتم وحید دیگر بین‌شان جایی ندارد. با وجود اتفاقات افتاده، من هم باید او را از دلم بیرون می‌کردم، اما نمی‌دانم چرا نمی‌توانستم. انگار وحید در قلب من صاحب‌خانه بود و من اجاره‌نشین. دکتر و پرستارها کارشان را تمام کردند و رفتند. چشمم به مسیر رفتنشان خیره مانده بود و منتظر بودم پدر یا مادرم بعد از رفتن آن‌ها به عیادتم بیایند، اما به جایش یک زن با یونیفرم سبز و پوشیده در چادری سیاه وارد شد و نزدیکم آمد. هنوز در شوکِ این ملاقات‌کنندهٔ غریبه بودم که سردی فلز را روی مچ دستم حس کردم. بعد از داروهایی که تزریق کرده بودند، بدنم تقریباً بی‌حس بود و آن درد کشنده در قفسۀ سینه‌ام هم تسکین پیدا کرده بود. سعی کردم گردنم را بکشیم و دلیل سرمایی را که از مچ دستم دریافت کرده بودم، بفهمم، اما نهایت تلاشم شد چرخشی که به کرهٔ چشمم دادم. نگاهم چرخید و روی دستبند فلزی مکث کرد؛ دستبندی که مچم را به میله‌های تخت گره زده بود. به چهرۀ اخم‌آلود زن نگاه کردم. او صندلی همراه را جلو کشید. پایه‌های صندلی با زمین اصطکاک پیدا کردند و صدای گوش‌خراشی در اتاق پیچید و گوشم را آزرد، اما او بی‌تفاوت چادرش را جمع کرد و نشست و گفت: ـ من سروان عطایی هستم از دایرۀ جنایی ادارهٔ آگاهی. مأموریت دارم تا زمان ترخیص شما از بیمارستان و انتقالتون به بازداشتگاه مراقبتون باشم. به حرکت لب‌هایش چشم دوخته بودم و نمی‌فهمیدم چه می‌گوید. در ظاهر داشت فارسی حرف می‌زد، اما حرف‌هایش برایم بیگانه بودند. زن، یا همان سروان عطایی، منتظر عکس‌العملی از جانب من بود، اما من مثل یک جنازه «ثَمّ بُکم» روی تخت افتاده بودم. سروان که انگار دلش برای من و وضعیت رقت‌انگیزم سوخته بود، ادامه داد: ـ اگه حرکت مشکوکی نکنید، اجازه می‌دم مادرتون بیان داخل و شما رو ببینن. بعد برای اینکه این لطف را بیشتر به رخم بکشد و بر طول و عرض منتش بر سرم بیفزاید، اضافه کرد: ـ با اینکه این کار خلافِ وظایفم هست و ممکنه به گوش مافوقم برسه و توبیخ بشم، اما خب... من هم خودم یه مادرم و می‌دونم الان مادرتون توی چه شرایطی هستن. بعد از این نطق بلندبالای انسان‌دوستانه، دوباره به صورتم زل زد و منتظر ماند. شاید منتظر کلمه‌ای تشکرآمیز از من بود، اما من ناتوان‌تر و گیج‌تر از آن بودم که قدر این لطفش را بدانم و تشکر کنم. این گیجی تا لحظه‌ای ادامه داشت که مادرم وارد اتاق شد. وقتی مادرم را در قاب در دیدم، نشناختمش. آن زن گریان و شلخته، هیچ شباهتی به مادر شیک‌پوش و به‌روز من نداشت. با وجود حال بدم، قادر بودم تک‌تکِ موهای سفید کنار شقیقه‌اش را بشمارم. زنی که مثل پروانه به طرفم بال گشوده بود، مادرم بود؛ اما انگار در این مدتی که ندیده بودمش، سال‌ها پیر شده بود. ============================= 📌برای ادامه‌ی رمان، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚠️توجه! توجه!⚠️ ⏰ یادآوری کوتاه برای نویسندگان عزیز: اگر قصد دارید اثر شما در کتاب «تنگه هرمز، شاهراهی که جهان را نگه می‌دارد» (با موضوع تنگه هرمز) چاپ شود، می‌توانید متن خود را برای ادمین ارسال کنید. آثار پس از بررسی داوران، در صورت تأیید در کتاب و با نام نویسنده منتشر خواهند شد. ⚠️ ظرفیت کتاب محدود است و اولویت با نویسندگانی است که زودتر اثر خود را ارسال و مراحل ثبت را تکمیل کنند. ارسال اثر به ادمین: 👇🏻 📞 09200757039 📲 @Shavaladpubadmin منتظر خوندن متن‌های قشنگ‌تون هستیم 🌿✨ انتشارات شاولد📚 =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☀️ صبح بخیر به همراهان دوست‌داشتنی انتشارات شاولد🥰❤️ 🥳👈🏻 از همه شما عزیزانی که با شور و خلاقیت در چالش «تنگه هرمز، شاهراهی که جهان را نگه می‌دارد» شرکت کردید و آثار ارزشمندتان را برای ما فرستادید، صمیمانه سپاسگزاریم. دیدن این همه نگاه متفاوت و قلم‌های پرانرژی واقعاً برای ما هیجان‌انگیز است. ✨ 📩 حجم پیام‌ها و آثار ارسالی بسیار زیاد شده و از این استقبال گرم شما واقعاً خوشحالیم. فقط یک یادآوری کوتاه: ظرفیت کتاب محدود است و آثار پس از بررسی داوران انتخاب می‌شوند؛ بنابراین اولویت با نویسندگانی است که زودتر اثر خود را ارسال کنند و مراحل ثبت را انجام دهند. اگر هنوز متن خود را ارسال نکرده‌اید، فرصت را از دست ندهید. با آرزوی روزی پر از الهام و نوشتن برای همه شما 🌊✍️ ------------------------------ ارسال اثر به ادمین: 👇🏻 📞 09200757039 📲 @Shavaladpubadmin منتظر خوندن متن‌های قشنگ‌تون هستیم 🌿✨ انتشارات شاولد📚 =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🗓 سه‌شنبه // 18 // فروردین // 1405 // موضوع: ----------------------- 📚فراخوان چالش طنز نویسندگان شاولد 🥰👇🏻دوستان نویسنده و اهل قلم، 👀 این بار یک چالش متفاوت برای شما داریم. تصور کنید در جایی از جهان، رئیس‌جمهوری خیالی بر سر کار آمده که تصمیم‌های عجیب می‌گیرد، حرف‌های بزرگ می‌زند، نقشه‌های عجیب برای جهان می‌کشد و هر روز با خواسته‌هایی تازه همه را غافلگیر می‌کند. او فکر می‌کند می‌تواند با چند امضا، چند توییت یا چند سخنرانی، دنیا را مطابق میل خودش تغییر دهد! ✍ حالا نوبت شماست که این موقعیت را با نگاه طنز روایت کنید. ✨ می‌توانید اثرتان را در قالب‌های مختلف ارسال کنید: - داستان کوتاه طنز - شعر طنز - روایت یا دل‌نوشته طنز - نامه خیالی - مونولوگ یا گفت‌وگوی طنز 🥳 موضوع آزاد است، اما محور اصلی می‌تواند قدرت، تصمیم‌های عجیب سیاسی، بلندپروازی‌های اغراق‌آمیز و نگاه طنزآمیز به رفتار رهبران باشد. 🧐 بگذارید قلم‌تان با طنز، اغراق و خلاقیت دنیایی بسازد که هم خنده‌دار باشد و هم تلنگری به واقعیت‌های جهان بزند. ✅ آثار خود را برای ادمین ارسال کنید تا پس از بررسی در گروه و کانال نویسندگان شاولد منتشر شود. ------------------------------ ارسال اثر به ادمین: 👇🏻 📞 09200757039 📲 @Shavaladpubadmin ------------------------------ منتظر نوشته‌های خلاقانه و طنزآمیز شما هستیم.🌿✨ انتشارات شاولد📚 =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub