شعرِ تو...
دلتنگتونم اباعبدلله...💔 منی که غریب این صحنه ی خاکی ام را می شود در آغوشت بگیری تا جان دهم؟
هستی من
وجود من
جان من
قرار من
اینکه دلتنگ تو ام اقرار می خواهد مگر؟
در دلم ناگفته هایی هست می دانی خودت...
شعرِ تو...
می شود می شود امشب تو جانم را به یغمایت بری؟
.
می شود پای تو لَختی هم بیفشانم سری؟