شب که نسیم می وزد ، موی تــــــــــو تاب می خورد
دست ردم دوباره بر سینه ی خواب می خورد
پیش دو چشم روشنت ماه به ســــــجده می رود
آب سیاه می شود ، آئینه تاب می خورد
داشتنت نه آنچنان ســـــــاده که فکر می کنم
روی شناسنامه ام مُهر عذاب میخورد
پرسه و اشک و آه و غم ، طعنه و زخم دم به دم
دیدن تـــــــو برای من اینهمه آب می خورد
در عجبم از اینکه تو تیر به هر که می زنی
بر دلِ زخمیِ مـــنِ خانه خراب می خورد
باز نسیم می وزد موی تو تاب می خورد
دست ردم دوباره بر سیـــــنه ی خواب می خورد
#بهمن_محمدزاده
هنوز دوری و تنها در انتظار توام
تویی قرار همیشه، که بیقرار توام
به رغمِ فاصلهها همچنان، عزیز منی
به رغم اینهمه دوری، هنوز یار توام
اگرچه هر دو به جبرِ زمانه مجبوریم
در اختیار منی، من در اختیار توام
که من به عالم ذَرّ در برابرت بودم
که از زمان عدم تا ابد دُچار توام
همیشه رو به تو بودم، همیشه می دیدم،
که من تواَم، تو منی، من توام، دوباره توام
بیا که سر برسد روزهای دلتنگی
بیا! بمان؛ و بگو تا ابد کنارِ توام!
گذشت غرق خیالت تمام ثانیهها
غروب یخزدهای را در انتظار توام
#احسان_نصری
این سینه نیست، مرکز اجماع دردهاست
دیگر قَدَم، خمیده تر از پیرمردهاست
قلبی شکسته ، قامت خسته ، تمامِ من؛
این شهر بازماندهی بعد از نبردهاست
جان میکند دلم، همه سرگرم می شوند
چون رقصِ تاس در وسط تختهنردهاست
طوفان بکن! مرا بشکن! دل نمیکنم
دریا تمام هستیِ دریانوردهاست
جای گلایه نیست اگر درد می کشم
صد قرن آزِگار، همین رسم مردهاست…
#حسین_دهلوی
مجله ادبــــسـتان
به سینه میزندم سر دلی که کرده هوایت! دلی که کرده هوای کرشمههای صدایت! نه یوسفم نه سیاوش به نَفسک
ما را دلی است چون تن لرزان بیدها
ای سروقد! بیا و بیاور نویدها
باز آ و با نسیم نگاه بهاری ات
جانی دوباره بخش به ما ناامیدها
ما جمعه را به شوق تو تعطیل کرده ایم
ای روز بازگشت تو آغاز عیدها
بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویش
بازار پرفریب مراد و مریدها
برگرد تا زمین و زمان را رها کنند
چپها و راستها و سیاه و سفیدها
بسیار دستهگل که برای تو چیدهایم
این خاک غرقه است به خون شهیدها
خون حسین میچکد از نیزهها هنوز
برگرد و انتقام بگیر از یزیدها...
#افشین_علاء
آقا! به جان خستهٔ من هم نگاه کن!
رحمی به حال این دل بیسرپناه کن!
گم کردهام مسیر رسیدن به دوست را
ای راه مستقیم! مرا سربهراه کن!
تاریک شد دلی که ندیدهاست رویِ تو
خورشید من! بیا و شبم را پگاه کن!
از نور توست روشنیِ جانِ آفتاب
بر جسمِ من بتاب و مرا نیز ماه کن!
عمری تو را صدا زدهام بعد هر نماز
لطفی بر این صدای پر از سوز و آه کن!
آقا! گناه من شد اگر مانع ظهور؛
بر من نگیر و عفو بر این روسیاه کن!
#امام_زمان
#جواد_محمدی_دهنوی
آقـا! مــرا به حــرمت زهــرا نــگاه کـن
رحمی بهحال ناخوش این روسیاه کن
بی تـو تــمام عـمر به بیـراهه رفـتهام
ای معنی "صـراط"! مـرا سـربهراه کن
چشمان فقر من به دو دست تو دوخته
مسکین خویش را به کرم پادشاه کن
انداختم چو یوسف خود را بهقعر چاه
با دلـو مـهر، خـارجش از بند چـاه کن
آیینهام، که پر شـدهام از غـبار و زنگ
پاکم به آب اشـک و به سوهان آه کن
راهم بده به خیمهٔ خود ای عزیز حق!
فکـری بـرای ایـن دل بیسـرپـناه کن
آقا درون قـلب من امـشب ظـهور کن
با مهر خویش، پنجره را قاب ماه کن
#امام_زمان
#زینب_نجفی #راجی