گرفتم، گریهکردم، این برایت خانه خواهد شد؟!
برایت اشکِ من آن کودکِ دردانه خواهد شد ؟!
سبو افتاده آن سو ، هم سبو افتاده آن سوتر ،
دگر این جام با چندین تَرَک پیمانه خواهد شد؟!
به هرسو میپرد در این شبِ تاریک ، دیوار است
مگو بی شمعِ روشن "این دو پَر" پروانه خواهد شد
به هرصورت غمت را میخورم تا همنوا باشم
که آدم با غمِ بیهمنوا دیوانه خواهد شد
فراموشی، دوای دردِ انسان است و میآید
یقین دارم که مویت صبحِ فردا شانه خواهد شد
هنوزت دانه ی امید در دل هست پس برخیز
بسا باغا که بیرون از دلِ این دانه خواهد شد!
#حسین_جنتی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
Homayoun Shajarian4_5823468615306842495.mp3
زمان:
حجم:
5.4M
#همایون_شجریان
#سیمین_بهبهان
امشب اگر یاری کنی، ای دیده توفان میکنم
آتش به دل میافکنم، دریا به دامان میکنم
میجویمت، میجویمت، با آن که پیدا نیستی
میخواهمت، میخواهمت، هر چند پنهان میکنم
زندان صبرآموز را، در میگشایم ناگهان؛
پرهیز طاقت سوز را، یکسر به زندان میکنم
یا عقل تقوا پیشه را، از عشق میدوزم کفن
یا شاهد اندیشه را، از عقل عریان میکنم
بازآ که فرمان میبرم، عشق تو با جان میخرم
آن را که میخواهی ز من آن میکنم، آن میکنم
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
خواستی خواهش و اصرارکنی ،گفتم نه
هرچه گفتی همه انکار کنی ، گفتم نه
باز هم فرصت جبران بدهم برگردی
یاکه پیش همه اقرار کنی ، گفتم نه
باخبربودی و ازعمد به من بد کردی
خواستی توبه به اجبار کنی ، گفتم نه
زخم کردی دل گنجشکی من را عمری
خواستی یک شبه تیمار کنی ، گفتم نه
ازدر خانه جوابت نکنم ، بگذارم
لااقل تکیه به دیوار کنی ، گفتم نه
گفتی ازبس به لبت کرده غریبی نامم
می شود یکدفعه تکرار کنی ، گفتم نه
"زندگی کردن من مردن تدریجی بود"
خواستی زنده تو بردار کنی ، گفتم نه
عاشقی حس قشنگی است ولی درمن مُرد
عشق را خواستی احضار کنی ، گفتم نه
#سمیه_پرویزی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
آمد..! به چشمهام جهان خوشقیافه شد
یک خاطره به خاطره هامان اضافه شد
وقتی که دست بر سر تنهایی ام کشید
موهای زیر روسری ام بافه بافه شد...
سلطان قلب من که به تختش جلوس کرد
کنج اتاق گوشه ی دارالخلافه شد
خندید و غم که در دل من خانه کرده بود
از دست خنده های من و او کلافه شد
باور نداشت هیچکس اینقدر عاشقیم
باور نکردنی شد و باور خرافه شد
عشق آمد و زبان به تسلای ما گشود
باقی حرف ها همه حرف اضافه شد
#سیده_تکتم_حسینی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نشسته در حیاط و ظرف چینـی روی زانــویش
اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش
قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده
صدای نازک برخورد چینـی با النگویش
مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آنسان
کـــه در باغــی درختــی مهــربان را آلبالویش
کســوف ماه رخ داده ست یا بالا بلای من
به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟
اگــر پیــچ امین الدوله بودم می توانستم
کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش
تـو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی
یکی با خنده تلخش یکی با برق چاقویش
قضاوت می کند تاریـــخ بیـــن خان ده با من
که از من شعر می ماند و از او باغ گردویش
رعیت زاده بودم دخترش را خان نداد و من
هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش
#حامد_عسکری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
تو را دوست دارم ولی رو نکردم
فقط شعر گفتم، هیاهو نکردم
نگفتم، که روزی که گفتم بگویی:«
کفِ دست خود را که من بو نکردم!»
ضمیر مخاطب برایم «تو» بودی
به غیر از تو، من قصدی از «او» نکردم
سرم با تو چرخید هر سو که رفتی
دلم را به غیر تو همسو نکردم
به پیش حسودانِ تو اعتنایی
به یاوهسراییِ بدگو نکردم
خودت را، خودت را... تو را دوست دارم
تو را دوست دارم، ولی رو نکردم
#قیصر_امین_پور
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان