نمیداند دلِ تنها میانِ جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تُنگی که نامِ دیگرش دریاست
تو از کِی عاشقی؟ این پرسشِ آیینه بود از من
خودش از گریهام فهمید، مُدَّتهاست، مُدَّتهاست
به جای دیدنِ روی تو در خود خیرهایم ای عشق!
اگر آهِ تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست
جهان بی عشق، چیزی نیست جز تکرارِ یک تکرار
اگر جایی به حالِ خویش باید گریه کرد اینجاست
من این تکرار را چون سیلیِ امواج بر ساحل
تحمّل میکنم هر چند جانکاه است و جانفرساست
در این فکرم که در پایانِ این تکرارِ پِیدرپِی
اگر جایی برای مرگ باشد، زندگی زیباست.
#فاضل_نظری
Reza Pooladi4_5956375742626401907.mp3
زمان:
حجم:
9.9M
#بی_کلام
من که تسبيح نبودم ، تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره تنهايی من پيچاندی
مهر دستان تو دنبال دعايی می گشت
بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی
ذکرها گفتی و بر گفته خود خنديدی
از همين نغمه ی تاريک مرا ترساندی
بر لبت نام خدا بود،خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی!
دست ويرانگر تو عادت چرخيدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ايمان خواندی
قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود
تو ولی گشتی و اين گمشده را لرزاندی
جمع کن، رشته ايمان دلم پاره شدست
من که تسبيح نبودم، تو چرا چرخاندی؟
#نغمه_رضایی
بگذار زمان روی زمین بند نباشد
حافظ، پی اعطای سمرقند نباشد
بگذار که ابلیس دراین معرکه یک بار
مطرود ز درگاهِ خداوند نباشد
بگذار گناه هوسِ آدم و حوّا
بر گردن آن سیب که چیدند نباشد
مجنون به بیابان زد و لیلا... ولی ای کاش
این قصه همان قصه که گفتند نباشد
ای کاش عذابِ نرسیدن به نگاهت
آن وعدهی نادیده که دادند، نباشد
یک بار تو در قصهی پرپیچ و خمِ ما
آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد
"آشوب"، همان حسِ غریبیست که دارم
وقتی که به لب های تو لبخند نباشد
در تکتکِ رگهای تنم عشق تو جاری است
در تکتک رگهای تو هرچند نباشد
من میروم و هیچ مهم نیست که یک عمر
زنجیر نگاهِ تو که پابند نباشد
وقتی که قرار است کنار تو نباشم
"بگذار زمان روی زمین بند نباشد..."
#رویا_باقری
کاش اولین روز دبستان بازگردد
کودکی ها شاد وخندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی
برسوار اسبهای چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند اموز روباه وخروس
روبه مکار و دزد وچاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
باوجود سوزو سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
همکلاسی های درد ورنج وکار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود وتفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم
یاد ان آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
#محمدعلی_حریری_جهرمی
Masih & Arash4_5814303073492798918.mp3
زمان:
حجم:
8.1M
تو مرامم نیست ازت دل بکنم